X
تبلیغات
موسیقی خدای من

موسیقی خدای من

in the name of god

 

معرفی سبکهای موسیقی

 

جاز

جاز یا جَز یکی از گونه‌های موسیقی است که از مشخصات آن نت‌های آبی، مکث و ضدضرب، ضرب‌های تاب‌دار و خرامان (سوینگ)، پرسش‌وپاسخ‌خوانی، چندضربی بودن و بداهه‌نوازی است. جاز را نخستین گونه هنری پدید آمده در ایالات متحده امریکا می‌دانند.

جَز در فرهنگ و موسیقی غرب افریقا و نیز در سنت‌های موسیقائی سیاهان امریکا مانند بلوز و رگتایم و دسته‌های موسیقی نظامی اروپائی ریشه دارد. در آغاز سده بیستم این گونه موسیقی در میان سیاهان امریکا رواج یافت و در دهه 1920 در بسیار از کشورها رایج گردید. از آن زمان به بعد جَز تأثیر زیادی در عرصه موسیقی داشته و هنوز در تحول و تغییر است.

وینتون مارسالیس ترومپت نواز چیره‌دست امریکایی و برنده جایزه پولیتزر در باره جاز می‌‌گوید:

"جاز ابداع سیاه‌هاست. جاز بازگوکننده خیلی چیزهای عمیق روحی است و نه تنها درباره ما سیاه‌ها و نحوه نگاه ما به مسائل است بلکه درباره اصل معنی زندگی مردمسالارنه امروزی هم است. جاز همان شرافت نژاد سیاه است که به صورت صدا درآمده است. در این سبک از موسیقی همه چیز را می‌شود دید، چه ناگفته‌گذاشتن‌ها، چه نفوذ کردن‏ها، چه پیچیده‌بودن‌ها و چه مستور ماندن‌ها همه را می‌شود در این سبک دید. تا جاییکه من میدانم نواختن جاز از همه سبکها سخت‌تر است. جاز بهترین تفسیر احساسات شخصی در تاریخ موسیقی غربی است."

جاز خود به سبک‏های فرعی زیادی تقسیم می‌شود که برخی از آن‏ها عبارت‌اند از:

دیکسی‏لند
بیگ‏بند یا سوینگ
بی‏باپ
کول جز
فری جز
جاز برزیلی
سالسا جز
فیوژن
سول جز
اسید جز
سموث جز
مدال جز
آوانگارد جز
واژه جاز از زبان عوام سیاه‌پوستان گرفته شده و احتمال می‌رود که در اصل دارای معانی جنسی بوده، هرچند ریشه‌های دیگری نیز برای آن پیشنهاد شده است

 

راک

گونه‌ای موسیقی عامه‌پسند که در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی در امریکا با نام راک اند رول شکل گرفت و از نظر تأثیرات اجتماعی و گستردگی شنوندگانش در بین انواع موسیقی بی‌همتا است. نام راک کوتاه شده عبارت راک اند رول است و از فعل to rock در زبان انگلیسی به معنای جنباندن و تکان خوردن می‌آید. از اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی نام راک اند رول صرفاً به موسیقی دهه ۵۰ و ۶۰ اطلاق شده ولی نام راک همچنان به‌عنوان نام فراگیر این گونه (که شامل راک اند رول هم می‌شود) به‌کار می‌رود. این موسیقی در بلوز ریشه دارد.

نخستین ترانه‌ای که واجد مشخصه واقعی راک اند رول بود و به نحوی مبداء این نوع موسیقی به شمار می‌آمد، Rock Around The Clock یا راک بیست و چهار ساعته نام داشت که در سال ۱۹۵۴ توسط بادی هالی اجرا شد و در فیلم جنگل تخته سیاه (۱۹۵۴-ریچارد بروکس)مورد استفاده قرار گرفت. 

سبک‌های موسیقی راک
۱.۱ راک اند رول (Rock & Roll)
۱.۲ پاپ-راک Pop-Rock
۱.۳ سافت راک Soft Rock
۱.۴ Grunge
۱.۵ آلترنیتیو راک Alternative Rock
۱.۶ هارد راک Hard Rock
۱.۷ Punk Rock
۱.۸ Metal موسیقی متال
۱.۹ جستارهای دیگر 

سبک‌های موسیقی راک
[ویرایش] راک اند رول (Rock & Roll)
مقاله اصلی: راک اند رول
راک اند رول که یکی از سبکهای تاثیر گذار و متداول در موسیقی راک است، روندی غیر قابل پیش بینی را طی کرده در ابتدا زمانی که راک بازها موسیقی کانتری و بلوز را با هم تلفیق کردند، راک دارای مشخصه‌های بارزی مثل آنارشیسم بود ولی بعدها با گذشت زمان، این مشخصه نادیده گرفته شد و این نوع موسیقی به سمت کسب مهارت و ایجاد تحول رفت. از موسیقی پر انرژی Chuck Berry گرفته تا هارمونی‌های زیبای بیتلز و موسیقی روح نواز Otis Redding همه و همه در گروه راک اند رول قرار گرفت. اما راک اند رول جذابیت موسیقیایی خودش را فقط برای چند سال حفظ کرد. با گوناگونی بسیاری که در سبک‌های مختلف راک به وجود آمد، به قول بعضی از متخصصین هسته اصلی راک از هم پاشید.

پاپ-راک Pop-Rock
پاپ-راک یکی از عمده ترین شاخه‌های موسیقی محسوب می‌شود که به طور کلی به هر نوع موسیقی پاپ ساخته شده پس از دوران جذب راک اند رول به پاپ، Pop rock می‌گویند. از ویژگیهای این سبک ملودیک و گیرا بودن موسیقی اونه و تکیه اون بر موسیقی لاینقطاع که با چیره دستی نواخته میشه. از گروههای مشهور فعال در این سبک که تعداد اونا کم هم نیست می‌تونم به Everly Brothers، مدونا و Rowed House اشاره کنم. 

سافت راک Soft Rock
گرچه سبک سافت راک در اوائل دهه هفتاد پایه گذاری شد اما زمزمه‌های آن از اواخر دهه شصت آغاز شده بود. سافت راک موسیقی ملایمی‌ست که بیشتر تکیه بر خواننده و ترانه سرا دارد تا نوازنده؛ تجاری نگاه کردن به موسیقی یکی از ویژگیهای این سبک است.

سافت راک تا حدی متمایل به پاپ-راک است اما با فضایی ملایمتر و نرمتر. گروههایی مثل کارپنترز و شیکاگو تکیه بر موسیقی ساده و ملودیک داشتند و در طول حیات خود با تهیه کنندگان مختلفی هم کار کردند. در طول دههٔ هفتاد، سافت راک بازار موسیقی را تحت تاثیر خود قرار داد و به طور جدی موسیقی تلفیقی هم عصر خودش را دچار دگرگونی کرد.

Grunge
سبکی که اوج درخشش اون در دهه ۹۰ اتفاق افتاد و تبدیل به محبوب ترین سبک هارد راک این دهه شد و این درخشش نتیجه خلاقیت Kurt Cobain و بقیه اعضای Nirvana بود. سبکی که از دل the Stooges و Black Sabbath برخاست و حاصل ترکیب موسیقی punk و Heavy metal بود و البته گرایشش بیشتر به سمت پانک بود تا Heavy metal؛ بخصوص در انتخاب اشعار و نوع اعتراض موسیقیاییش. اما در نحوه نواختن ریف‌ها به Heavy metal شباهت بیشتری داشت. این سبک دارای دو نسل و دورهٔ مشخص است: نسل اول شامل گروه‌های Green River، Mud honey وSound garden میشه که این موج هنوز هم ادامه داره و ریف‌های آن سنگین تر و خشن تر از ریف‌های دورهٔ دومه. مشهور ترین گروه از موج دوم Nirvana است که موسیقی آن ملودیک تر از سایر گروه‌های Grunge است و مهمترین ویژگی اون stop-start زیاد اونه. متاسفانه در کشور ما Nirvana رو فقط متعلق به سبک Alternative Metal می‌دونن و به تبع اون هر گروهی رو که در موسیقیش stop-start به کار می‌بره به این سبک مربوط می‌دونن؛ البته سبک‌های موسیقی هارد راک و متال آنقدر متنوع اند که به سختی میشه مرزی مشخص بین اونا کشید. 

آلترنیتیو راک Alternative Rock
آلترنیتیو راک یکی از شاخه‌های راک است که تمام گروهای پست پانک (Post Punk) رو از اواسط دهه هشتاد تا اواسط دهه ۹۰ تحت تاثیر خودش قرار داد. آلترنیتیو راک شامل سبکهای گوناگونی میشود: از ملودیهای زیبای Jangle Pop گرفته تا ملودیهای خشن و یک نواخت اینداستریال راک.

هارد راک Hard Rock
از نظرِ اکثریت دست اندر کاران موسیقی، دو سبک هارد راک و هوی متال مشابه هستند. چرا که شباهتهای بسیار زیادی بهم دارند. در هر دو مورد صدای خشن گیتار کاملا قابل تشخیص است و بطورِ معمول نقش اساسی را در گروه، خواننده اجرا می‌کند که معمولا وظیفه نواختن سازی را هم به عهده دارد. اگر چه تفاوتهای اساسی نیز دیده میشود از جمله لزوم وجود ریتم در پس زمینه موسیقی هارد راک. در صورتی که این ویژگی در موسیقی هوی متال دیده نمی‌شود بلکه این نوع موسیقی بر صدای خشن گیتار و ریتمهای کوبه‌ای تکیه دارد.

هارد راک در اواخر دههٔ ۶۰ رشد خودشو رو آغاز کرد و بعنوان یک موسیقی روان گردان باب شد و تحولی در زمینه موسیقی راک ایجاد کرد. در هارد راک کمتر از Blues از بداهه نوازی استفاده میشه و در عین حال به خشونت سبک هوی متال نیست. اگرچه همون سولوهای طولانی و همان صداهای خشن در هارد راک نیز هست. در این سبک این ریتمها و ریفها هستند که بیشترین اهمیت را دارن و باید به بلندترین شکل ممکن نواخته بشوند.

اسکورپیینز (انگلیسی: The Scorpions) گروه هارد راک آلمانی است که با فروش بیش از ۲۵۰ ملیون آلبوم جایگاه خودش را به عنوان یکی از موفق‌ترین گروه‌های راک قاره اروپا ثبت کرده‌است. این گروه از پرفروشترین گروههایراک و همچنین موسیقی به شمار میرود. رودلف شنکر (آواز و گیتار الکتریک) این گروه را با حضور کارل-هینز فولمر (گیتار لید)، لوتار هیمبرگ (گیتار بیس) و ولفگنگ دزیونی (درام) در سال ۱۹۶۹ در هانوور تشکیل داد. سپس در سال ۱۹۹۱ برادر کوچک شنکر به نام میخایل (گیتار لید) و دوست صمصیمی‌اش کلوز مین (آواز) به گروه پیوستند. در سال ۱۹۷۲ گروه موفق شد اولین آلبومشان را به نام «Lonesome Crow» ضبط کند.

ُScorpions آهنگهای زیبا و پرطرفدار زیادی از جمله ((Still Loving you))و ((Are You The One)) و ((A Moment In A Million Years)) را اجرا کردند که باعث محبوبین آنان گشت.

اسکوررپیونز از معدود گروههای راک دنیا میباشد که کنسرت و تورهای بزرگی اجرا میکند.

هرچند اسکورپیینز در دهه ۷۰ میلادی نیز شناخته شده بود (مخصوصآ در ژاپن)، اما بیش از هر چیز با ترانه‌های «Rock You Like a Hurricane» در سال ۱۹۸۴ و «Wind of Change» در سال ۱۹۹۰ به شهرت رسید. 

Punk Rock
اعضای پانک عقاید آزادیخاهانه شون رو از طریق هنرهای مختلف ابراز می‌کنن، که مهمترین اونها موزیک ه. همچنین نقاشی، شعر، و داستان کوتاه. پانک‌ها از این طریق از خلاقیتشون برای به نمایش گذاشتن نارضایتیشون از ظلمها و استبداد حاکم بر جامعه، استفاده می‌کنن. موسیقی پانک دارای Lyric‌های خشمگین و تند و سریعیه، در مورد مدرسه((Academy، ناخشنودی از شرایط اجتماعی، ارتباطها ((relationships، و مسائل خانوادگی. یکی دیگه از مشخصات این سبک اینه که بعضی از آهنگهاش به کوتاهی ۲ دقیقه‌است. ولی حتی تو این زمان کم، آهنگهاش می‌تونن حس خواننده رو منتقل کنن- که این آهنگها معمولا خشم و عصبانیت رو نشون می‌دن. هدف این موزیک شوک آوردن، اهانت کردن، و حمله کردن به دیدگاههای عام است!

طرز لباس پوشیدن punk‌ها هم بیانگر دیدگاه این سبک ه. پانک‌ها خودشون رو به شکلی در می‌آرن که خارج از عرف باشه؛ به این ترتیب حسی که نسبت به جامعه دارن، و همچنین ظلم‌ها و فقر در جامعه رو منعکس می‌کنن. اونها از وسایل معمولی ای مثل دکمه، تیغ، سوزن، و تکه‌های پارچه به عنوان سمبل حس‌هایی که می‌خوان بیان کنن، استفاده می‌کنن. پانک بودن کمک می‌کنه که هر کس بتونه فردیت (شخصیت) خاص خودش رو پیدا کنه، بدون اینکه از طرد شدن یا مورد قبول واقع نشدن بترسه.

برای مثال، روی کلاه sweatshirt پانکی، تکه‌ای پارچه دوخته شده که کلمهٔ Unity روی آن نوشته شده‌است... این معانی مختلفی می‌تونه داشته باشه، و در راس- خواستن وحدت در جامعه. و ژاکت جین پاره پوره‌ای که روی اون کلمه‌های مختلفی نوشته شده که نشون دهندهٔ سختیها، دردها، و ظلمهاییه که جامعه ایجاد می‌کند، می‌باشد. پارگی لباس پانکها منعکس کنندهٔ فقر در جامعه و همچنین خشم است! در بین دختر و پسرهای punk شلوار جین‌هایی که رنگ و روشون رفته هم زیاد دیده می‌شه. بعضی از دخترها در پانک دامن‌های کوتاه یا شلوار چرم هم می‌پوشن؛ همچنین گاهی آرایش غلیظ، ولی خلاف عرف. موهاشون رو به رنگ‌های عجیب غریب می‌کنن، و به صورت نا مرتب یا به حالات غیر معمول در می‌آرن- درست خلاف اون چیزی که تو جامعه مورد قبوله!

گروه‌هایی مثل The Velvet Underground و The Silver Apples با ترکیب کردن هنر، ایده آل‌های ضدارزش، و تقابل فرهنگی، با موزیک Rock & Roll، تاثیر شگفتی در بوجود اومدن Punk Rock در دههٔ ۷۰ داشتند. در اواخر دهه ۶۰ و دهه ۷۰، رویدادهای اجتماعی، مانند جنگ ویتنام، تورم، و بیکاری، در موسیقی اون دوران خودش رو منعکس می‌کرد. در حالی که موسیقی جدی تر می‌شد، اما ارتطباتش با مسایل روزمره زندگی کم می‌شد و در بیشتر حالت فرار از واقعیات می‌گرفت. در همین زمان بود که گروههای پانک در انگلیس با تاثیر گرفتن از این جو، و همچنین با کمک از موسیقی بعضی ازگروه‌های آمریکایی، رو به گسترش رفتند. از اولین و مشهورترین این گروهها، The Sex Pistols بود.

اشعار پانک بیشتر به محکوم کردن طبقهٔ اشراف انگلیس و بی صداقتیشون، و همینطور به اعتراض‌های ناامیدانه و خشونت بار بر مسایل و مشکلات اجتماعی، می‌پرداخت. در سال ۱۹۷۶، مدیر گروه The Sex Pistols، مصاحبه‌ای با BBC ترتیب داد، که در آن اعضای The Sex Pistols عقایدشون رو رک و راست، و در خیلی از مواقع توهین آمیز به عموم ابراز کردند. در پی این مصاحبه وزیر آموزش و پرورش انگلیس و هیات مدیرهٔ هنر لندن، مخالفتشون رو با پانک‌ها نشون دادند و به مردم ”قول دادند“ از پانک‌ها جلوگیری کنند!!

و بعد از همین مصاحبه بود که پانک‌ها با مخالفت بیشتر عموم در انگلیس و به تدریج در اروپا مواجه شدند. اما این مخالفت نتیجهٔ عکس داشت و تعداد بیشتری رو نیز به سوی خود جلب کرد. پانک باعث می‌شد مردم نگاهی به برخی حقایق بیاندازند، و عموم مردم از چیزی که می‌دیدن خوششون نمی‌اومد. (مثل اون جملهٔ سینوهه که می‌گه: ”ممکن است لباس و زبان و رسوم و آداب و معتقدات مردم تغییر کنه، اما حماقت آنها عوض نخواهد شد؛ و در تمام اعصار می‌توان به وسیلهٔ گفته‌ها و نوشته‌های دروغ مردم را فریفت. زیرا همانطور که مگس عسل را دوست دارد، مردم هم دروغ و ریا و وعده‌های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می‌دارند.).... در کل پیام اصلی پانک این بود که هر کس، خودش باشه....

Metal موسیقی متال
یکی از زیرشاخه‌های اصلی راک ، سبک متال است که امروزه خود به عنوان یک شاخهٔ اصلی شناخته می‌شود.از موسیقی متال که به علت خشن‌بودن آواها به این نام خوانده می‌شود، به خودی خود زیر شاخه‌های متعددی منشعب شده‌است. دههٔ هشتاد میلادی دوران شکل‌گیری کامل‌تر و تعالی این سبک به حساب می‌آید. یکی از گروههای شاخص دههٔ هشتاد گروه امریکایی متالیکا با سبک هوی متال را می‌توان نام برد. موسیقی متال می‌خواهد در اشعارش اعتراض را به گونه مستقیم بیان کند.اولین گروه سبک متال بلک سبت با خوانندگی جان آزی آز بورن می‌باشد.

راک ایرانی
این سبک موزیک که بر خلاف توضیحات قبل کاملا هم وحشی گرایانه و نا متعادل است، سبب از هم گسیختن خانواده‌های بسیاری مخصوصا در جوامع آمریکایی بخاطر بوجود آمدن تفاوت سلیقه‌های روحی بوده‌است. لذا تبعیت و گوش دادن به چنین موزیک‌هایی که حتی مستهجن هم قادر به توصیف آن نیست طبعا آثار بدی را به جای خواهد گذاشت 

 

 

کلاسیک

موسیقی کلاسیک نامی است که به سنت موسیقی هنری غرب داده شده‌است. این نام‌گذاری دقتی ندارد و کوشش‌ها و بحث‌های زیادی برای مشخص کردن معنی آن صورت می‌گیرد. معمولاً شروع این موسیقی را از سده‌های میانه می‌دانند.

موسیقی کلاسیک را از نظر سبک و تحول تاریخی آن به چند دوره کوچک‌تر تقسیم کرده‌اند:

دوره سده‌های میانه
دوره نوزائی
در این دوره موسیقی‌دانان بیشتر از ادرکات حسی و تمایلات روحی خود در ساخت موسیقی و شکل دادن به سبکها بهره می‌‌بردند

دوره باروک
دوره کلاسیک
دوره رمانتیک
دوره مدرن
نوگرایی یا مُدرنیسم به معنی گرایش فکری و رفتاری به پدیده‌های فرهنگی نو و پیشرفته‌تر و کنار گذاردن برخی از سنت‌های قدیمی است.

 

هوی متال

هِوی مِتال زیرگونه‌ای از موسیقی راک است که با جدا شدن شاخه هارد راک از راک آغاز شد. گروه‌ها و نوازندگانی هم‌چون جیمی هندریکس نوازنده توانای گیتار، رونی جیمز دیو و گروه‌هایی همانند لِد زپلین، بِلَک سَبَث و وَسْپ در گسترش و تشکیل این شاخه موسیقی تأثیر داشتند.

سازهای استفاده شده در این سبک موسیقی به طور عمده گیتار برقی، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخه‌های مختلف سازهای دیگر همانند ویولن، ویولن‌سل ,كيبورد و گيتار‌های آكوستيك به این مجموعه اضافه می‌شود. پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروه‌ها در این سبک، متال نه تنها به صورت یک موسیقی قوی بلکه به ساختاری برای بیان عقیده‌های افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت مبدل شد. متون قوی و تأثیر گذار پینک فلوید اگرچه در آن زمان در سبک متال اجرا نشدند اما پایه گذار مکتب اعتراض در موسیقی بودند که توانست هدف اصیل موسقی بلوز را از ابتدا با گیتارهای سیاه پوستان شنیده می شد را زنده کند. پس از ورود این ساختار به موسیقی متال افراد زیادی با مقاصد سیاسی اجتماعی و فرهنگی و مذهبی شروع به نواختن کردند.

موسیقی هوی متال خود به چند شاخه دیگر گسترش یافت که گاه به این مجموعه «موسیقی متال» یا بطور خلاصه «متال» نیز گفته می‌شود.
از زیر شاخه‌های این سبک می‌توان از:

بلک متال (انگلیسی: Black metal)
کلاسیک متال (انگلیسی: Classic metal)
دث متال (انگلیسی: Death metal)
دووم متال (انگلیسی: Doom metal)
فولک متال (انگلیسی: Folk metal)
گالم متال (انگلیسی: Galm metal)
گوتیک متال (انگلیسی: Gothic metal)
گریندکور (انگلیسی: Grindcore)
انداستریال متال (انگلیسی: Industrial metal)
نئو-کلاسیکال متال (انگلیسی: Neo-classical metal)
نو متال (انگلیسی: Nu metal)
پاور متال (انگلیسی: Power metal)
پروگرسیو متال (انگلیسی: Progressive metal)
اسپید متال (انگلیسی: Speed metal)
سمفونیک متال (انگلیسی: Symphonic metal)
ترش متال (انگلیسی: Thrash metal)
نام برد.

هوی متال این سبک در اواسط دهه ۷۰ و پس از نفوذ هارد راک موجود در بریتانیا به امریکا شکل گرفت و در واقع همان هارد راک ولی با سلیقه امریکایی بود که در آن‌جا به آن کورد‌های سنگین تر و شعرهای اعتراض‌آمیز‌تر اضافه کردند و سبک جدیدی به نام هوی متال را به وجود آوردند. این سبک ریشه گرفته از بلوز و راک است که در آن بلوز کمرنگ شده و دیگر فراز و نشیب ریتم‌ها در آن از بین رفته ولی همان اثر روانی و حتی قوی‌تر را در شنونده به وجود می‌آورد. در این سبک هم مانند بقیه سبکهای راک گیتار نقش محوری دارد.

از گروههای و خوانندگان موفق این سبک می‌شود به این موارد اشاره کرد:

Ozzy Osbourne - Manowar - Black Sabbath - Motorhead - Iron Maiden - WASP


ترش متال Thrash Metal: این سبک را اصلی‌ترین سبک مشتق از هوی متال می‌دانند. گیتاری پرخاش‌گر، سرعتی، تکنیکی، جوی سنگین که عموماً چیزی نا‌موزون و فراتر از ملودی می‌نوازد. چیزی که شاید در اوایل کار با Speed Metal یکسان به حساب می‌آمد. اما گروههايی مثل متالیکا و مگادث که جزو بهترین‌های این سبک بودند چیزی فراتر از این را به نمایش گذاشتند که شامل ریفهای قوی گیتار بود.

از گرههای موفق و معروف این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:

Megadeth - Metallica - Slayer - Testament - Sepultura - Pantera - Kreator
پاور متال Power Metal :پاور متال سبكی بسيار ريتميك و ملوديك و با سرعت نسبتاً بالا در جمع سبك های موسيقي متال به شمار مي آيد. از ويژگي هاي اين سبك مي توان به آواز بسيار ملوديك با صداي نسبتاً زير و شفاف, و در عين حال قوی و قدرتمند، استفاده از گيتار سولو های هم‌زمان و به كار بردن Double Bass Drum اشاره نمود. البته گروه هايی نيز چون Children of Bodom يا Kalmah موسيقي ملوديك اين سبك را با سبك آوازی موسيقی ملوديك دث متال درآميخته‌اند. فضای اين موسيقی عموماً حالتی حماسی و سرشار از انرژی دارد و داستان‌های فانتزی از جمله مهم‌ترين تم های مورد علاقه موسيقی‌دانان پاور متال به شمار می‌آيد.
Hammerfall- Blind Guardian - Symphony X - Children Of Bodom - Mob Rules - Iced Earth


دوم متال Doom Metal: سبکی که سهم تکنیک را در آن بسیار بالا می‌دانند. سبکی بسیارآرام، وحشت آور و با یک حس سنگین. از گیتاری سنگین برای القای این حس در این سبک استفاده می‌کنند.دووم متال دارای چند زیر شاخه می باشد که از آن جمله می توان به : Drone Doom. Funeral Doom. Sludge Doom. Black Doom. Experimental. Death Doom. Traditional Doom. Stoner Doom. Gothic Doom. اشاره کرد. از گروههای و خوانندگان خوب این سبک می‌شود موارد زیر را نام برد:

Morphia - Anathema - Desire - Paradise Lost - My Dying Bride - Dawn of Dreams - Shape Of Despair - Monolithe - Void Of Silence - Khanate - Disembowelment - Unholy - Worship


آلترناتیو متال Alternative Metal: به عقیده بسیاری از کارشناسها Alternative را شاید بتوان مستقل تر از باقی سبکهای متال در نظر گرفت. سبکی که از دل هوی متال که در حقیقت هسته مرکزی موسیقی متال است بیرون آمده است. سبکی که همان گیتار هوی متال را دارد اما کمی با خواست عمومی منطبق‌تر است. با توجه به نوع موسیقی که ارائه می‌دهد از سبکهای دیگر متال بیشتر در دید عموم مطبوع واقع می‌شود. سبکی که در بدو ورودش در بردارنده Garage Punk، Funk، Rap، Industrial و چندی دیگر بود. این سبک را به درست یا غلط گاه NEW METAL و یا AGGRO METAL هم نام می‌برند.ريشه اصلی موسيقي Alternative Metal برخلاف ساير سبك های اصيل موسيقی متال، در موسيقی Grunge نهفته شده است و بدين سبب بسياری آن را به عنوان يك زير شاخه از موسيقی اصيل متال نمی‌شناسند.

از گروههای برجسته این سبک می‌شود به موارد زیر اشاره کرد:

Korn - System Of A Down - Slipknot - Godsmack - Static-X

دث متال Death Metal: سبکی‌ست که از دل Thrash بیرون آمده است. دارای موسیقی که سعی بر نشان دادن جنبه‌های مرگ، درد و وحشت از نظام اخلاقي يهودا - مسيحي دارد. موسیقی که اشعار حزن‌انگیز آن با صدای بلند و خشن ادا می‌شود. موسیقی که سرشار از ملودی‌های زیبا و قوی است و از مشخصه‌های آن، سولوهای با تكنيك و سرعت بالاست و همانند بسياري از شاخه‌هاي متال به مهارت فراوان در نوازندگي احتياج دارد. این موسیقی شاید در دید عموم دارای هواداران زیادی نباشد، اما جزو قوی‌ترین سبکهای موسیقی متال به حساب می‌آید. این سبک خود را بی شک مدیون گروه Death می‌داند، به طوری كه چاك شلداينر، پايه‌گذار گروه Death را، پدرخوانده‌ی دث متال می‌نامند.

دث متال شامل زیر شاخه هایی از این قبیل نیز هست : Melodic Death Progressive Death Death/Thrash Old School Death ِGrindcore Gore/Death از گروههای موفق این سبک میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

Death - Morbid Angel - Deicide - Six Feet Under - The Crown - Children Of Bodom - Autopsy - Cannibal Corpse

اینداستریال متال Industrial Metal: سبکی که به خاطر وجود ریتمهای سنگین که به صورت مستمر تکرار می‌شوند و Distortion بالا که یادآور کار یک‌نواخت و پرسروصدای ماشینها در محیط صنعتی است Industrial نام گرفته و تلفیقی از موسیقی Electronic و متال است. از گروههای موفق در این زمینه به موارد زیر میتوان اشاره کرد :

Rammstein - Marylin Manson - Rob Zombie / White Zombie - Ministry - Devin Townsend

اسپید متال
Speed Metal: سبکی که شاید در اوایل دهه ۸۰ جزو پرطرفدارترین مشتقات Heavy به حساب می‌آمد. سبکی که طبق نامش سرعت اصلی‌ترین خصیصه آن به حساب می‌آید. سوزش و خشونت خاص خودش و حمله‌های سریع و دقیق به گیتار دارد. چیزی که به سرعت با Thrash قرین شد و گروههای بزرگی مثل Metallica، Slayer، Megadeth و Anthrax از آن سود بردند.

گوتیک متال
Gothic Metal: سبکی که جو سرد و غم انگیز Goth Rock را با صدای بلند و خشن هوی متال پیوند می‌زند. از ويژگي هاي اين سبك مي توان به استفاده گسترده از صداي زنان و سازهايي چون ويولون, هارپسيكورد و فلوت اشاره كرد. موسيقي گوتيك متال كه عموماً در گام هاي مينور ساخته مي شود فضايي بسيار ملودراماتيك و غمناك دارد. تم هاي عاشقانه و مذهبي و مسائل مربوط به مرگ و پس از مرگ, از موضوعات مورد علاقه موسيقي دان هاي اين سبك به شمار می‌آيد. در بخش هاي نمايشي اين سبك به وفور از عناصر داستان هاي كهن اروپايي مانند جادوگران, خون آشام ها, اژدها و غيره استفاده مي گردد. از گروه های تاثیر گذار در این سبک می توان به این موارد اشاره کرد : Tristania - Moonspell - Ashes You Leave - Havayoth - Draconian - The Sins Of Thy Beloved - Nightwish
بلک متال نیازی به توضیح بلک متال دیده نشد. اکثراً این نوع موسیقی را می شناسند. بعضی از زیر شاخه های بلک متال عبارتند از :
Melodic Black Metal. Depressive And Suicidal Black Metal. Raw Black Metal. Noise Black Metal. Ambient Black Metal. Symphonic Black Metal. Old School Black Metal. از گروه های معروف در این زمینه می توان به : Mayhem. Dimmu Borgir. Darkthrone. Marduk. Satyricon. Khold. Nargaroth. اشاره کرد

 

هیپ هاپ

راجع به این که رپ از کجا اومده خیلی صحبتها و نظریات وجود داره اما معمول نظرات اینه که رپ از افریقا به امریکا کشیده شده. در این که رپ از سیاهها نشات میگیره که هیچ حرفی نیست و همه میدونند که رپ از طرف سیاهها آغاز شده. این که میبینیم تو رپ فحش میشه داد و زیاد داده میشه و میشه هر چیزی گفت هم دلیلش چیزی جز این نیست، اکثر سیاهها بد دهن بودند و همدیگرو _حتی پدر فرزند و فرزند مادر و..._ فحش میدادند. آغاز فرهنگ رپ و در واقع فرهنگ وحش و فرهنگ عقده از اونجاییه که برده های و فقرای امریکا که همگی سیاه بودند و به دلیل نژاد پرستی و نژادپرستان همه مجبور بودند تو محلات فقیر و پر جمعیت زندگی کنند ابتکار جالبی از خودشون نشون میدند. اونها بدون هیچ سازی و فقط با صدای ضربات دست و پا و صدای ضربه ی لوازم مختلف موسیقی ایجاد کردند. این موسیقی خیلی ساده بود و یک سیکل کلی بود که پشت سر هم انجام میشد. یعنی مثلا یک سری ضربات پشت سر هم 15 ثانیه رو تشکیل میدن و بعد از پایان این 15 ثانیه دوباره همون ضربات از اول انجام میشد. البته همچنان این سادگی در موزیک رپ احساس میشه و همچنان همون سیکله که پشت سر هم تکرار میشه و با کمی پیشرفت یک مقداری تقییر میکنه. این چرخه و این سیکل رو در اصطلاح موسیقی لوپ " loop " یا حلقه میگن. این موسیقی انجام میشد ولی خیلی تکراری شد تا این که عده ای اشعاری مسخره با مضمون طنز بر ضد سفید ها و یا مشکلات اجتماعی خودشون و فقر آماده کردند که بصورت بدون استیل ( مثل حرف زدن ) شروع به خوندن کردند که در کنار اون عده ای نوعی رقص مخصوص شبیه رقص افریقایی ها به صورت عدا بازی در آوردند. این نحوه ی خوندن در واقع حرف زدن بود که فقط یه موسیقی ساده با ظربات قاشق و ظروف به هم و با صدای کف زدن در گوشه های خیابون انجام میشد. انجام این کار در خیابان برای عده ی زیادی جالب توجه بود. با انجام این حرکات مسخره عده ی زیادی به این کار رو آوردند. آروم آروم این خوندن که حرف زدن بود مقداری استیل ( استایل ) " style " به خودش گرفت. در این موقع بود که اسم رپ " Rap " به گوش مردم خورد. رپ از نظر لغوی به معنای ضربه است ( ضربه ای که پشت سر هم تکرار بشه ) که در واقه این موسیقی موسیقی صدای ضربه هاست. نم نمک استایل این رپر ها ( کسانی که رپ رو اجرا میکنند ) جالب شد و نوع رقصی که انجام میشد هم کمی پیشرفت کرد. اسم این نوع رقص در واقع بِرِیک " break " است که به اون بیریک نیز گفته میشود. این رپر ها هر کدام برای خود اسمی انتخاب میکردند که جدا از اسم شخصیشان بود. معمول این اسمها مسخره بود مثلا دکتر بر سر اکثر اسمها بود در صورتی که اکثر اونها حتی سواد نداشتند. این دکتر رو میذاشتند برای مسخره کردن درجات تحصیلی و علمی که سفید های ظالم داشتند. مثلا طرف اسمش دکتر اس بود "Dr.S" اس اول کلمه ی سکس " Sex ". جملات مسخره و شهوت آمیز و شاید بهتر بشه گفت بی ادبانه میخوند و با همه شوخی می کرد. البته همچین مثالهایی زیاد وجود داشته و هست. جالب ترین چیز این عرصه هنر گرافیتی " Graffitti " است. هنری بسیار زیبا. دیوار نویسی!! بله عده ای معمولا اسمهای رپرها و یا جملات توهین آمیز رو دیوار نویسی میکردند اما این دیوار نویسی با دیوار نویسی های معمولی فرق داره. با دستخط های جالب و حروفهایی معمولا تو در تو. که با نقاشی درهم آمیخته شده و جلوه ی جالبی داره. آروم آروم آهنگ ها هم با خواندن پیشرفت کرد تا جایی که آلات موسیقی مثل جاز و تمپو با این موسیقی هماهنگ شد. خیلی زود آلات موسیقی الکترونیکی هم وارد کار شدند. به این عرصه از موسیقی که شامل 4 تا هنر میشه هیپ هاپ " Hip Hop " گفته میشه( باز هم چیزهای مسخره و جالب ) این هنرها عبارتند از: خوانندگی ( رپ خواندن و آر اند بی خواندن " RnB ( R&B ) " ) MC آهنگسازی و نوازندگی DJ رقص ( بریک ) Break dance گرافیتی ( دیوارنویسی ) Graffitti

فراموش شده بود بگم هیپ هاپ خواندن یه مود پر طرفدار دیگه داره به اسم آر اند بی که کنار رپ خونده میشه اگه کنار آر اند بی خوندن رپ نباشه به اون آهنگ میگن هیپ هاپ مثل اکثر آهنگار سندی خواننده ی قدیمی ایرانی. حالا بگیم این آر اند بی چیه... R&B یا همون RnB چیزی بین پاپ و رپ هستش که نه پاپه و نه رپ. در واقع راحت تر و خودمونی تر بگیم با بیت رپ و با وزن رپ و با شعر رپ و مود شعری رپ پاپ خواندن رو آر اند بی میگن. البته باز هم با پاپ فرق میکنه ها! پاپ هم کنار رپ خوانده میشه که ربطی به آر ان بی نداره و مود و کلاس خودش رو داره. از جمله بهترین آر اند بی خونهای جهان آکن " Akon " هست که بیشتر آهنگاش فیت با اسنوپ داگ " Snop dogg " هست. اسنوپ یکی از بهترین رپرهای دنیاست که اکثر کاراش اند گراند " Under ground " ( زیرزمینی ) یا همون غیر مجازه!! جالبه نه! توی امریکا که به هر چیزی حتی آی واننا فاک یو " I Wanna Fuck you " ( یه آهنگ از همین "اسنوپ داگ" با همکاری یا همون فیت "آکن" ) مجوز داده میشه باز هم آهنگ هایی هستش که غیر مجاز خونده میشه. یا بعضی آهنگهای "داکتر دری" یا حتی "جی زی" ( Jey-Z ) اونها هم آند گراند هست.

بریم سراغ اصل رپ... برخی میگن و شاید هم راست میگند که این موسیقی قبل از اینها در افریقا وجود داشته و دلقک های قبایل افریقایی با حرکات موزون که بریک از آن نشات گرفته و سازهای ساده جملاتی خنده دار به صورت حرف زدن میگفتند تا مردم رو شاد کنند. و بعد ها با اومدن برده ها به امریکا پای این هنر و این قسمت از موسیقی به امریکا وارد شد. بگذریم. شاید اولین رپر سفید امینم بود. "مارشال مدرز" از بچگی از رپ خوشش میومد و میدونست که رپ تنها راهشه که عقده هاشو بیان کنه. مارشال بچه که بود پدرش گذاشت و رفت مادرش هم به هر دری میزد تا زندگیشو بگذرونه و به هر کار درست و نا درستی دست میزد. مارشال و مادرش دائم در سفر بودند و اون نمیتونست درست و حسابی درس بخونه و تحصیل کنه بگذریم که بعدا دوباره درس خوند. از ابتدا آرزوش این بود که روزی داکتر( دکتر ) دری " Dr.Dre " رو ببینه. تا این که آرزوش موجه شد و بالاخره تونست ببینتش و کمی باهاش آشنا بشه و کار تا جایی ادامه پیدا کرد که مارشال قصه ی ما در کنار داکتر شروع به رپ خواندن کرد. ابتدا سیاهها اونو به عنوان رپر قبول نمیکردند چون سفید بود اما با مساعدت داکتر و استعداد جالب و بی همتای این مارشال آقا اون هم رپر شد. اول ها اسمش "ام اند ام" " M&M " بود که از اول اسمش و اسم خانوادگیش برداشته میشد تا بعدها که برای سهولت امینم " EMINEM " گفته شد. که البته حرف "E" دوم ( وسط کلمه ) بر عکس نوشته میشه. امینم اکثرا از عقده های خانوادگی و مشکلات و اذیت هایی که مادرش براش داشت میخوند. ( امینم بعدها گروه دی تولو "D12" رو تاسیس کرد که خودش تنها سفید پوست اون بود ). بعد از امینم که اولین رپری بود که پای قافیه یا بهتر بگیم ادبیات رو به این موسیقی باز کرد دیگه سفید های امریکایی زیادی به این بازار تزریق شدند.

امریکا معدن فرهنگ ها و اقوام مختلف هستش. از طرفی هم عده ای غیر افریقایی و غیر سیاه و غیر امریکایی از این هنر خوششون اومد.اروپاییها!! شاید انگلیسی ها ، لهستانی ها و روسها اولین گروههای رپ سفید غیر امریکایی بودند.

از رپ غیر ایرانی مطالب خیلی زیادی میشه گفت مثلا این که 50سنت و شان پاول که هر دو جامائیکایی الاصل هستند اونقدرا با هم دشمنن که طاقت دیدن چهره ی همدیگه رو هم ندارن. راجع به دیسس هم یادم رفته بود بگم که الآن میگم. دیس ترک " Diss track " آهنگیه که بر ضد شخص خواننده یا غیر خواننده خونده میشه. گاهی این خواننده حتی رپر هم نیست اما معمولا خواننده رپره. رپر وقتی میشنوه که کسی براش دیس ترک خونده دو تا کار میتونه بکنه: یکی این که ساکت بشینه سر جاش و به قولی کلاس بذاره و دوم این که اون هم دیس بخونه. به این دیس که در واقع برگشت دیس هستش دیس بک میگن " Diss back ". البته خیلی ها و شاید حتی خود من از دیس زیاد خوشم نمیاد اما خوب گاهی اوقات اگه به جاش باشه دیس هم لازمه...

 

سمفونی

قطعه معمولا ارکسترال در موسیقی کلاسیک است که از چند موومان تشکیل شده است . در فارسی بصورت سمفونی و سنفنی نیز نوشته شده است . کلمه انگلیسی symphony از کلمه یونانی Συμφωνία گرفته شده است . شروع آن به قرن هیجدهم میلادی باز می گردد.سنفونی های اولیه در ابتدا همان اورتورهای اپرایی بودند . زمانی که سنفونی فرم مستقلی پیدا کرد مومان چهارمی به آن افزوده شد. یوهان کریستیان باخ و موتزارت در هایدن و بتهوون در شکل گیری آن تاثیر به سزایی داشته اند

 

 

راک اند رول

راک اند رول (از انگلیسی rock and roll=تکان دادن و غلت‌زدن) نام گونه‌ای موسیقی بود که در دهه ۱۹۵۰ در جنوب آمریکا رایج شد و به سرعت در تمام آمریکا و بعد اروپا و جهان محبوبیت یافت.

بعدها این موسیقی باعث پدید آمدن گونه‌های دیگری مثل راک شد و اکنون نام راک اند رول بیشتر برای اشاره به همان صورت اول آن یعنی موسیقی دهه ۱۹۵۰ و اوائل ۱۹۶۰ (تقریباً قبل از ظهور بیتل‌ها) بکار میرود.

از کسانی که این نوع موسیقی را بنا نهادند می‌توان از بادی هالی و الویس پریسلی نام برد.

کسانی که از این سبک موسیقی استفاده می‌کنند عبارت‌اند از:

بادی هالی
الویس پریسلی
بیل هالی
چاک بری
گروه بیتل‌ها
رولینگ استونز
باب دیلان
جونی میشل
جیم موریسون
پل سیمون
نیل یانگ
التون جان
دیوید بووی
جان لنون
جانی کش
کوروش یغمایی

 

 

اپرا

اُپرا هنری است که بر روی یک سکو یا سن نمایشی که هماهنگ و سازگار با موسیقی ساخته شده انجام می‌شود. نمایش اجرایی در اپرا عناصر ویژه تئاتر مانند زمینه پردازی و محیط نمایشی، جامه‌ها، چهره‌پردازی و بازیگری را در خود دارد. ولی در اپرا واژه‌هایی که بازگو می‌شود یعنی اپرانامه (libretto) سخن پردازی گفتاری نبوده بلکه به گونه آوازی و سرودی می‌باشد. خوانندگان اپرا را یک گروه از همنوایان همراهی می‌کنند. همنوایان می‌توانند یک گروه کوچک سازی باشند یا یک سازگان سمفونیک کامل. البته امروزه این هنر به مانند گذشته نیست و گاه با سبکهای دیگر موسیقی آمیخته شده‌است یا به تنهایی و بدون نمایش اجرا می‌شود. از جمله رهبران ارکستر اپرا می‌توان گوستاومالر را نام برد .

 

پاپ

موسیقی پاپ سبکی از موسیقی عامه‌پسند است و معمولاً در مقابل موسیقی کلاسیک و فولک (محلی) قرار می‌گیرد و از آن ها متمایز است. *[1] با این حال هنرمندان این سبک در سبک‌های راک، هیپ‌هاپ، دنس، ریتم و بلوز (R&B) و کانتری هم می‌توانند فعالیت داشته باشند و این باعث می‌شود که تبدیل به سبکی انعطاف‌پذیر شود. عبارت «موسیقی پاپ» همچنین می‌تواند به یک زیرسبک خاص (درون پاپ) اشاره داشته باشد مانند سافت راک و پاپ/راک

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 18:33  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتاریست های جهان

Randy Rhoads

 

نام کامل: Randall William Rhoads
تاریخ و محل تولد: ششم دسامبر 1956 سانتا مونیکا، کالیفرنیا، آمریکا
تاریخ و محل فوت: نوزدهم مارس 1982 در لیزبورگ، فلوریدا، آمریکا
سبک: هوی متال، نئو کلاسیک متال، کلاسیک
سالهای فعالیت: 1970 تا 1982


 

می‌خوام درباره یکی از بزرگترین گیتاریستهای متال صحبت کنم.
کسی که تاثیرات زیادی رو در سبک هوی متال گذاشت و خیلی زود هم از بین ما رفت. این گیتاریست کسی نیست جز "رندال ویلیام رودز" معروف به "رندی رودز" گیتاریست فقیدOzzy Osbourne .


 

در 6 دسامبر 1956 در Santa Monica ی California چشم به جهان گشود.
او سومین فرزند خانواده بود. هنگامی که 17 ماهه بود پدرش خانواده را ترک کرد و از آن پس مادر رندی به تنهایی بچه‌ها رو بزرگ میکنه.
مادر رندی (Delores Rhoads) از سال 1949 در یک مدرسه موسیقی فعالیت میکرد.
رندی در 6 سالگی نواختن گیتار رو با گیتار کلاسیک قدیمی پدر بزرگش شروع کرد.
سپس با اجازه مادرش مدتی رو هم به یادگیری " گیتار فولک" پرداخت.
تاثیر موسیقی کلاسیک رو در کارهای رندی میشه درترانه‌هایی مثل:
"Dee" ،"Mr. Crowley"،"Diary of a Madman" و "Revelation" در زمان فعالیتش با Ozzy مشاهده کرد.
رندی در سن 12 سالگی به موسیقی راک خیلی علاقه‌مند شد. مادر رندی یک گیتار "Semi-Acoustic" قدیمی داشت. بنابراین رندی شروع به تمرین با اون کرد. گیتاری که در آن زمان حتی از خود رندی هم بزرگتر بود!


 

همچنین رندی به مدت یک سال هم از "Scott Shelly" که در مدرسه مادر رندی تدریس می‌کرد درس گرفت. اما سرانجام Scott Shelly به مادر رندی گفت که از این به بعد نمی‌تونه به رندی درس بده چون رندی هر آنچه که او (Scott Shelly) میدونه بلده.
در 14 سالگی چند ماهی رو در گروه "Violet Fox " فعالیت کرد و مدتی رو هم با گروه‌هایی مثل "The Katzenjammer Kids" و "Mildred Pierce" همکاری داشت.
در سال 1976 و در سن 17 سالگی با دوستش (Kelly Garni) که رندی رودز به او نواختن بیس رو یاد داده بود گروه "Quiet Riot" رو تشکیل میدن.


 

از (Kevin DuBrow) برای خوانندگی و از (Drew Forsyth) که قبلا به صورت مقطعی با رندی و (Kelly Garni) کار کرده بود به عنوان درامر دعوت میکنن.
در این گروه دوران پربار و موفقیت آمیزی داشت و اجراهای زیادی در کلوپها و بارها داشتن که منجر به امضای قراردادی با شرکت ضبط CBS/Sony شد. گروه درسالهای 1977 و 1978 دو آلبوم با عنوان Quiet Riot I و Quiet Riot II رو ارائه میکنه که هر دو آلبوم در ژاپن منتشر میشه ولی در امریکا به بازار نیومدن.


 

در سال 1979 خواننده گروه "بلک سبت" یعنی Ozzy Osbourne تصمیم به تشکیل یه گروه جدید میگیره.
"Dana Strum" بیسیست گروه "Slaughter" که از دوستان Ozzy بوده رندی رو به عنوان گیتاریست به Ozzy معرفی میکنه.
در روز ملاقات رندی و Ozzy، رندی به عنوان دستگرمی قطعه‌ای رو میزنه و Ozzy فورا کارش رو می‌پسنده و در‌باره نوازندگی رندی میگه: "خدا به زندگی من وارد شد."


 

Ozzy و رندی رودز در March سال 1980 به انگلیس میرن و شروع به کار کردن روی آلبوم نخست خود میکنن.
برای بیس از (Bob Daisley) بیسیست گروه (Rainbow)، درامز از
(Lee Kerslake) درامر گروه (Uriah Heep) و کیبورد از (Don Airey)که در آلبوم (Never Say Die) با گروه بلک سبت همکاری کرده بود دعوت میکنن.
در 20 سپتامبر سال 1980 آلبوم اول گروه با عنوان"Blizzard of Ozz " عرضه میشه.


 

پس از اون در سال 1980 جناب Rhoads به کالیفرنیا برگشت تا برای آخرین بار با گروه سابقش Quiet Riot اجرایی داشته باشه.
پس از این اجرا مجددا به انگلستان برگشت و رسما به Ozzy ملحق شد. آلبوم "Blizzard of Ozz" در جدول بریتانیا به رتبه هفتم رسید و گروه توری به مدت 3 ماه برگذار کرد.
این تور آلبوم رو در 100 روز به Gold بودن رسوند. هرچند که در شهرهای کوچکتر فروش کمتری داشت.


 

گروه پس از به پایان رساندن تورها خود رو آماده ضبط آلبوم دوم کرد. آلبوم دوم گروه با عنوان " Diary of a Madman" یک سال بعد در هفتم نوامبر سال1981 وارد بازار شد. البته تور این آلبوم بعد از 3 اجرا از طرف Ozzy لغو شد. (ظاهرا به علت پاره‌ای مشکلات!) Randy در تور آمریکا که با موفقیت زیادی هم همراه بود جایزه مجله (Guitar Player) به عنوان بهترین استعداد نو رو دریافت کرد. در 18 ام March سال 1982 گروه Ozzy در استادیوم Civic در Knoxville برنامه‌ای رو اجرا میکنن و سپس برای رساندن خود به یک Festival در Orlando با اتوبوس حرکت میکنن.


 

در ساعت 8 صبح روز 19 ام March در خانه مالک اتوبوس (Jerry Calhoun) که در بین راه قرار داشت توقف میکنن. راننده اتوبوس(Andrew Aycock) که گواهینامه پرواز هم داشته (البته در اون زمان اعتبارش تمام شده بوده) رندی رودز و یکی دیگه از اعضای تور رو (آرایشگر مو Rachel Youngblood) سوار هواپیمایی که در داخل آشیانه بوده میکنه و اونها مدتی رو با هواپیما پرواز میکنن.
اما موقع فرود اومدن بال چپ هواپیما به یک طرف اتوبوس می‌خوره و سپس در ادامه، هواپیما به گاراژ خانه برخورد میکنه و در آتش میسوزه.
رندی در سن 25 سالگی از دنیا رفت.
در سال 1987 یعنی 5 سال پس از مرگ رندی آلبوم Tribute که تنها اجرای رسمی Ozzy و رندی با هم بوده، Release میشه.
کارهای رندی روی خیلی از گیتاریستهای بزرگ تاثیر گذاشت مثل:
Zakk Wylde ، Dimebag Darrell ، Alexi Laiho ، Paul Gilbert و ... .
__________________

 

Cliff Burton


 




کلیف در فوریه سال ۱۹۶۲ در ساعت ۹:۳۸ بعد از ظهر در بیمارستان ادن در شهر سانفرانسیسکو واقع در ایالت کالیفرنیا متولد شد. پدرو مادرش Gan و Ray هر دو هیپی بودند و او بسیاری از ایده هایش را از آنها برداشت کرد ولی در کنار تمام این مسائل استعداد زیاد او در موسیقی بسیار چشمگیر بود.

کلیف بهترین نوازنده بیس در دنیای هوی متال بود. Music Effect درباره او چنین مینویسد: او با ترکیب سبکهای موسیقی مثل جاز، بلوز و کلاسیک به تنهایی موزیک متالیکا را که بسیار شلوغ و دارای ریتمهای بسیار تند بود را به صورتی مطلوب دراورد وگروه با او به سطح بسیار بالایی از کار خود رسید.
در سالهای کودکی کلیف، پدرو مادر او مشاهده کردند که او علاقه بسیار عجیبی به موسیقی نشان می‌دهد. در سن ۶ سالگی او پیانو را به عنوان اولین ساز خود انتخاب کرد. او بعد از گذراندن کالج، تحصیلات خود را در تئوری موسیقی به پایان رساند و جالب اینکه علاقه اصلی او موسیقی کلاسیک و جاز بود.
کلیف در سالهای تینجری خود بود که بیس را شروع کرد و از سپتامبر ۱۹۷۸ تا ژانویه سال ۱۹۸۰ درسها ومتودهای نواختن بیس را آموخت. کلیف قبل از اینکه در متالیکا بنوازد عضو گروههای بسیاری بود. می توان اینطور گفت که تقریبا تمام گروههای آن منطقه دوست داشتند که کلیف در گروه انها بنوازد.

در این زمان متالیکا با بیسیست گروه به مشکل خورده بودند واین مساله به خاطر عدم توانایی و خلاقیت او بود. بیسیست گروه در این زمان شخصی بنام Ron McGovney بود. گروه کلیف را در وسکی که غرق در نواختن بیس بود ملاقات کردند. ولی مشکل اینجا بود که راضی کردن کلیف کار ساده‌ای نبود. گروه بعد از نشست های متعدد در آخر با یکدیگر به توافق رسیدند و متالیکا لس آنجلس را ترک کرد. البته لازم به ذکر میدونم که بگم که آنها علاقه زیادی به لس آنجلس نداشتند و این به خاطر طرفداران گروه بود. طرفداران آنها به خاطر نواختن سریع و لباسهای پاره‌ای که اعضای گروه می‌پوشیدند اغلب آنها را یک Punk Band خطاب می‌کردند.
کلیف اولین کنسرت خود را با متالیکا در سوم مارچ ۱۹۸۳ اجرا کرد. اجرای بعدی کلیف با گروه در در ۱۹ مارچ همان سال بود. بیشتر شما باید تکنوازی کلیف را در ویدئوی Cliff em All دیده باشید. دیو ماستین در عالم دوستی به او لقب major rajor and the four string mother f***er را داده بود. شاید فقط کسی مثل دیو ماستین بتواند چنین لقبی به او دهد.
بعد از اجراهای مختلف گروه به نیو یورک رفت تا آلبوم افسانه‌ای خود را(Kill em All) را با شرکت Mega force Records تولید کند.پس از آن گروه برای اجرای تورهای مختلف به خانه برگشتند و برای تهیه آلبوم دوم گروه با مپانی Electra Records آماده می‌شدند. در این زمان اوزی اوزبورن به آنهاپیشنهاد داد تا در تور سراسری Ultimate Sin با او همراه باشند. این نقطه عطف بزرگی برای گروه بود. چون آنها در این زمان با طیف وسیعتری از بینندگان مواجه شدند. بعد از اجرای تورهای مختلف با اوزی گروه به اروپا رفت. آخرین اجرای کلیف با گروه در تاریخ ۲۶ سپتامبر سال ۱۹۸۶ بود در استکهلم سوئد بود. متالیکا از اجرای کنسرت در سوئد بسیار راضی بود. آنها معتقد بودند که انرژی خوبی از طرفدارانشان دریافت می‌کنند.
بعد از کنسرت در همان شب گروه با اتوبوس اختصاصی خود برای اجرای کنسرت در شب بعد عازم کپنهاگ دانمارک شدند. ساعت ۳ نیمه شب بود که ناگهان اتوبوس شروع به لغزیدن بر روی یخهای جاده ای کوهستانی بین استکهلم و کپنهاگ کرد. به نقل از Music Effect اتوبوس حدود ۲۰ ثانیه بر روی یخها لغزید و در یک پیچ شدید کلیف از اتوبوس به بیرون پرتاب شد و اتوبوس بر روی او بر گشت و او را از بین برد. باقیمانده گروه به هتلی در کپنهاگ در جایی که Anthrax اقامت داشت و قرار بود با هم تور داشته باشند منتقل شدند. لارس از ناحیه پا و جیمز و کرک نیز جراحات ناچیزی برداشتند. در همان شب بعد از آنکه لارس و کرک به خواب رفتند. جیمز به کسانی که در آنجا حضور داشتند گفت که دیگر ادامه نخواهد داد. چون بهترین دوستش را از دست داده است.
به عنوان احترام به او، گروه کلکسیونی از فیلمها و تکنوازی های او و فیلمهای باقیمانده از زندگی ۳ ساله او با گروه را به صورت یک Video Tape انتشار دادند. آهنگ To Live Is To Die آهنگ دیگر گروه بود که کلیف آن را نوشته بود که بعدها در آلبوم And Justice For All گنجانده شد.
یکی از جمله های زیبای او را به عنوان پایان این مقاله می‌آورم. او می‌گفت:
ما بر روی صحنه خودمان هستیم. چرا باید بخواهیم که به گونه‌ای دیگر جلوه کنیم که خیلی بزرگ و غیر عادی به نظر برسیم. ما فقط ما هستیم و این کاریست که ما انجام می‌دهیم و راه ما غیر از این نیست و آن را ادامه خواهیم داد.

__________________
آگوستین باریوس مانگوره


 


در هر سازی و هر سبکی بزرگانی بوده اند که همیشه جاودانه مانده اند بزرگانی چون موزارت - باخ - بتهوون و غیره شاید بدون هیچ اغراقی باید اذعان کرد در این زمینه گیتار نوازان کلاسیک همیشه وامدار سایر سازها بالاخص پیانو بوده اند و نداشتن آهنگسازی بزرگ بسان سایر سازها یکی از مهمترین علت های ارزش ندادن به این ساز در گذشته بوده است. آگوستین باریوس مانگوره بدون شک بزرگترین آهنگساز تاریخ گیتار کلاسیک میباشد.
و همچنین نوازنده ای با تکنیک فراتر از زمان خود کسی که در هنگام حیات کارهایش بچشم نیامد و هنگامی به شهرت جاودانی رسید که از این دنیا چشم فرو بسته بود.



Agustin Pio Barrios Mangore در 5 ماه می سال 1885 در شهری کوچک بنام San Juan Bautista de las Misiones در کشور پاراگوئه بدنبا آمد .در خانواده ای پر جمعیت که موسیقی وشعر جایگاه بسیار مهمی داشت و در این فضای هنری او رشد نمود .
وی اولین نشانه های علاقمندی به موسیقی و ساز بالاخص گیتار را قبل از رسیدن به سن ده سالگی و از همان اوایل کودکی در خود نشان داد.در سال 1901 در حالیکه تنها 13 سال سن داشت برای گرفتن بورس تحصیلی در Asunciónبه پایتخت پاراگوئه عزیمت نمود . که یکی از جوانترین دانشجویان دانشگاه در تاریخ پاراگوئه میباشد.
او علاوه بر اینکه بعنوان دانشجوی موسیقی در دانشگاه به تحصیل ادامه میداد عضویت و فعالیتهای جدی در دانشکده های سایر علوم چون ریاضی - ادبیات و روزنامه نگاری داشت .
باریوس به دو زبان تسلط کافی داشت اسپانیایی و گوارانی ( زبان محلی ) و همچنین توانایی خواندن و مطالعه به زبانهای دیگر چون انگلیسی - فرانسوی - آلمانی
پس از ترک کالج وی زندگی خود را صرف نوشتن شعر و موسیقی نمود.
او همچنین به سرودن شعر علاقه خاصی داشت بصورتی که برای این اشعار نیز اهنگ میساخت و با گیتار اجرا مینمود که برگرفته از تاثیر او از زادگاه و فرهنگ او میباشد.
باریوس دوستان زیادی داشت و سفرهای بسیاری را در کشورهای آمریکای جنوبی داشت که که به دوستان و هواداران خود کپی از اشعارش را بهمراه امضای خود به آنان هدیه میداد. که امروزه این نوشته ها ارزش بسیار زیادی پیدا کرده اند.
همگان او را نوازنده ای فوق العاده توصیف میکردند . جالب است بدانیم که باریوس اولین نوازنده گیتاری بود که آثارش بصورت صفحه ضبط شده است و مهمتر از آن اینکه این آثار بصورت زنده ضبط شده اند و تنها با یک بار ضبط ! که این آثار در حال حاضر وجود دارند که در مطالب بعدی در سایت قرار خواهد گرفت تا ببینیم نوازنده ای را که بدور از تکنیک های ضبط امروزی که با 100 ها بار ضبط و ادیت آن و استفاده از افکت های مختلف چنین آثاری را اجرا نموده است آن هم در دوره ای که گیتار کلاسیک در حال شکل گرفتن بود!
پس در این مرحله او نیز اولین بود هرچند باز هم این کار نتوانست او را در جهان گیتار به شهرت برساند.
اکثر آثار او خصوصیت آثار رومانتیک را دارا میباشد در حالیکه او در قرن بیستم میریست و موسیقی مدرن که فراگیر شده بود .
موسیقی آثار او محتوای موسیقی محلی کشورش و موسیقی آمریکای لاتین را داشت و از سوی دیگر خاصیت تکنیکی بودن این آثار نیر قابل توجه است.
مرگ
باریوس در سال 199 44 در Cementerio de Los Ilustres در در کشور السالوادور 7 اگوست 1944 دیده از جهان فرو بست
در حالیکه موسیقی او تنها در مرزهای کشورش باقی ماند و تا مدتها فراتر نرفت.



آثار محلی ( فولکوریک)
موسیقی محلی پاراگوئه دستمایه اولین آثار باریوس جوان در زمینه آهنگسازی برای گیتار بود که در این زمینه میتوان به قطعاتی چون:
polca paraguaya, vals and zamba
اشاره نمود.
اما تاثیر مهم را استادش Gustovo Sosa Escalada داشت که او را با رپرتوار گیتار کلاسیک اشنا نمود.
در آن زمان باریوس کار اهنگسازی را با جدیت ادامه میداد و و در هنگام اجرا قطعاتی را از استاد سابق خویش مانند La Chinita و La Perezosa مینواخت
تحت تاثیر استاد جدید خود باریوس دست به اجرای آثاری از آهنگسازانی چون تارگا - سور - آگوادو پرداخت
Sosa Escalada معلم او از نوازندگی و تکنیک باریوس شگفت زده بود که با اصرار او بر خانواده باریوس بود که وی را برای ادامه تحصیل به Asunciónبرای ادامه تحصیل در زمینه موسیقی بفرستند در حالیکه او به حد کافی به تکنیک و مهارتهای اجرا رسیده بود و شروع به آهنگسازی در سال 1905 نمود.
آهنگسازی
آثار او را میتوان به سه قسمت تقسم کرد
-آثار فولکوریک ( محلی )
-آثار تقلیدی
-آثار مذهبی
موسیقی آمریکای لاتین و کشورش در اوایل تاثیر بسیار زیادی بر او داشتند و در دوره ای دیگر آشنایی با شیوه اهنگسازی در دوران رومانتیک و باروک یک قسمت دیگر از خصوصیات آهنگسازی او را تشکیل میدهد.
و آثار مذهبی او را میتوان در قطعه برجسته La Catedral دید قطعات مذهبی که میتوان تاثیر موسیقی باخ را در آن مشاهده کرد.یکی دیگر از این قطعات میتوان به Una Limosna por el Amor de Dios (An Alm for the Love of God) اشاره کرد
لیستی از مهمترین آثار
Aconquija
Allegro Sinfónico
Cueca
Danza Paraguaya
Estudio de Concierto
Jha, Che Valle
Julia Florida
Las Abejas
La Catedral
London Karape
Madrigal-Gavota
Maxixa
Mazurka Apasionata
Preludio
Sueño de la muñequita
Un sueño en la Floresta
Una limosnita por amor de Dios (Also known as “El ultimo trémolo” or “El último canto”)
Vals no 3
Vidalita

 

Kurt Cobain




کرت کوبين در مورد علاقه اش به موسيقي مي گويد :

من از وقتي که خيلي بچه بودم دلم مي خواست در يک گروه موسيقي راک باشم . کلاس سوم يا چهارم که بودم دوست داشتم بدل فيلمهاي سينمايي بشم و همين خيلي روي شخصيت من تاثير گذاشت و از همان موقع شروع کردم به ماجراجويي مثلا با دوچرخه ام کارهاي خطرناک مي کردم و حتي يک بار يک تکه ورق فلزي را با چسب به سينه ام چسباندم بعد يک مقدار ترقه روي آن گذاشتم و منفجرش کردم درست مثل موقعي که توي فيلمها انسانها تير مي خورند .

کرت کوبين در يک خانواده طبقه کارگر بزرگ شد و خانواده او آنقدر پول نداشتند که براي او ساز و گيتار بخرند و ماجراي خريدن اولين گيتارش را هم به اين صورت تعريف مي کند :

من 15 سالم بود که اولين گيتارم را خريدم و همان سالي بود که ناپدري ام از مادرم جدا شد و مادرم که خيلي عصباني شده بود همه وسايل خانه را جمع کرد و برد ريخت در يک رودخانه . بعد من به يک پسر بچه پول دادم و با کمک او همه وسايل را از آب کشيديم بيرون و من آن وسايل را فروختم و با پولش اولين گيتارم را خريدم .

من فکر مي کنم فقط يک هفته رفتم پيش معلم موسيقي تا گيتار ياد بگيرم و بعد از آن فقط خودم تمرين کردم و بعد از مدتي هم شروع کردم به نوشتن ترانه و ساختن آهنگ .

گروه نيروانا nirvana در سال 1989 رسما تشکيل شد البته اعضاي گروه از چند سال قبل با هم کار مي کردند . chris novoselic که اهل کرواسي بود و گيتار ميزد و dave grohl که درام مي زد و خود کرت کوبين که خواننده و گيتاريست بود . و سبک آنها هم گرانژ بود و جالبه بدانيد که چه چيزي الهام بخش نيروانا در روي آوردن به اين سبک بود کرت کوبين مي گويد :

ما تمريناتمان را در يک زيرزمين انجام ميداديم که خانه يکي از دوستانمان بود و اين زير زمين يک نوع دکوراسيون خاصي داشت مثلا موکت قرمز پررنگ ، کاغذ ديواري هاي قديمي اما چيزي که جالب بود اين بود که صداي ما در آنجا يک خش خاصي داشت که بعدها به ذهنمان رسيد که همين حالت را در آهنگهايمان اجرا کنيم .

يکي ديگر از وجوه مشخص گروه نيروانا شعر هاي آنهاست که تضاد هاي بسياري در آن مي بينيم کرت کوبين در مورد اين سبک شعر گفتن مي گويد

اگر در اشعار من دقت کنيد معاني متضاد زيادي مي بينيد که باعث گيج شدن آدم مي شود . و من عمدا اين جوري مي نويسم چون ما در زندگي واقعيمان هم کارهاي متضاد زيادي انجام مي دهيم

کرت کوبين از بچگي به سياست علاقه داشت و و مادرش مي گويد کرت حتي در بچگي تمام اخبار روز را تعقيب مي کرد و اين جنبه هاي سياسي و اجتماعي را در اشعار کرت کوبين مي بينيم او در اين رابطه مي گويد :

ما نمي خواستيم يک گروه سياسي باشيم با اينکه در حال حاضر دستگاه سياسي آمريکا بسيار آلوده است و مردم هم يک نوع احساس سردرگمي و بيگانگي دارند و بلاخره بسياري از پدر و مادر هاي قديم يک سري از کارهايي که بايد انجام مي دادند را انجام ندادند و اين هم زمان مي برد تا در بچه هاي آنان جا بيافتد . آنها بايد بفهمند وظيفه اصليشان چيست و وظيفه آنها مبارزه با فساد است .

Lithium يکي از خداترين آهنگهاي نيرواناست . lithium دارويي است که براي بيماران اعصاب تجويز مي شود و اين دارو براي مدتي آنها را خوب مي کند ولي باعث مي شود بعدا آنها در يک حالت گنگ وبي تفاوتي فرو بروند . کرت کوبين فرقه هاي مذهبي و مبلغان مذهبي را به lithium تشبيه کرده و جالب اينجاست که اين شعر را در زماني نوشت که مجبور بود دو ماه با يکي از دوستانش که يک خانواده فوق العاده مذهبي بودند زندگي کند .

يکي ديگر ازآهنگهاي معروف و خداي نيروانا آهنگي است به اسم something in the way و او اين ترانه را زماني نوشت که مجبور بود به عنوان يک بي خانمان در زير پل ويشکا بخوابد . او در اين دوران در يک مقوا زندگي مي کرد و همان طور که مي گويد مجبور بوده از گرسنگي چمن و مقوا بخورد .
کرت کوبين نهايتا در روز سه شنبه 8 آوريل 1994 و در سن 27 سالگي در اتاق انباري بالاي خانه اش در سياتل مي نشيند و همان طور که در نوجواني آرزو داشت و هميشه مي گفت مي خواهم در اوج شهرت خودکشي کنم با تفنگ خودش را مي کشد اما ياد و خاطرات او تا ابد از ذهنها پاک نمي شود...


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 11:19  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتاریست های جهان

 

استثناء موسیقی متال

Chuck Schuldiner


 




از زمانيكه هنوز پانزده سال بيشتر نداشت در آن روزها، چاك شلداينر با همكاري دو هم مدرسه اي به نامهاي ريك رز Rick Rozz و كم لي Kam Lee گروه منتس Mantas را تشكيل داده بودند. در زماني كه دنياي متال با ظهور گروههايي چون متاليکا Metallica و اسلير Slayer به سمت و سوي تكامل مي رفت، در غرب ايالات متحده گروه پازسد Possessed نوع ديگري از متال را ابداع كرد كه امروزه مي توان آنرا در زمره Death Metal دث متال جاي داد. با اين وجود مجموعه چهارآهنگي منتس كه عنوان مرگ با متال را بر خود داشت، موقعيتي هم ارز با پازسد براي منتس اما در شرق امريكا به ارمغان آورد. بعدها شلداينر از آنروزها به تلخي ياد مي كند: "موقعيت مكاني براي اجراي اين نوع موسيقي غير ممكن بود، مردم به چشم تحقير به ما مي نگريستند و گروه هاي ديگر ساكن ارلاندو Orlando گمان مي كردند ما زباله خالص هستيم. البته آن روزها ما خيلي پر سرو صدا بوديم ولي داشتيم دث متال را پايه گذاري مي كرديم و البته فهمش برااي همه سنگين بود."

اين عدم حمايت از چاك و گروهش، سرانجام به فروپاشي منتس منجر شد. در 1984، چاك با روحيه اي فولادين گروه جديد تشكيل داد و نامش را مختصر و پر مفهوم، مرگ Death نهاد. در ابتدا نمي دانست كه گروه را در تامپا يا كاليفرنيا مستقر كند، ضمن آنكه عشق او به مادرش مانع از دل كندنش از فلوريدا بود. در سال 1985، درست پس از هجدهمين سالروز تولدش، رز و لي را به كمك فرا خواند تا آلبوم حكومت ترور Reign of Terror را خلق كند. شلداينر به سادگي در خصوص اين آلبوم مي گويد: "اين بار موسيقي ما حتي سنگين تر از قبل شده بود به طوري كه فرا سوي ادراك بود."

نهم مارس 1985، چاك، ريك و كم اين فرصت را مي يابند تا يك دموي استوديويي ضبط كنند. مرگ جهنمي Infernal Death آخرين دموي اين تيم بود. در همان موقع اسكات كارلسون Scott Carlson نوازنده بيس اهل ميشيگان توجه چاك را به خود جلب كرده بود، به طوري كه چاك در مورد او گفته بود: اسكات براستي يك قاتل است. بدين ترتيب اسكات به ارلاندو مي آيد و گيتاريستي به نام مت اليوو Matt Olivo را (كه تجربه هم نوازي با او را در جنوسايد Genocide به دست آورده بود) به همراه خود مي آورد. ولي تنهايي چاك و نبود نوازنده درام، دث را بلاتكليف به حال خود رها مي كند. اسكات و مت به ميشيگان باز مي گردند و چاك را اندوهگين اما سرشار از روحيه تنها مي گذارد.

سپتامبر 1985، چاك به قصد همكاري با اريك برشت Eric Bresht نوازنده درام گروه DRI كه آن روزها در روياي خلق سريعترين نوع اسپيد متال بود به سانفرانسيسكو باز مي گردد. اين همكاري چنگي به دل چاك شلداينر نمي زند و در نهايت با بازگشت او به فلوريدا در ماه دسامبر، خاتمه مي يابد. در همان روزها، گروه اسلاترSlaughter طي يك تماس تلفني از وي دعوت مي كند تا براي ضبط آلبوم استراپادو Strappado به آنها در تورنتو ملحق شود. چاك به ناچار مي پذيرد و ژانويه 1986 تمرينات را با اسلاتر آغاز مي كند. گرچه نوازندگي در يك گروه براي او لذت بخش است، بار ديگر نياز به بيان ايدها و ديدگاههاي دروني در قالب موسيقي به سراغ او مي آيد. او كار را نيمه تمام رها مي كند و به سانفرانسيسكو مي رود تا با كريس رايفرت Chris Reifert ملاقات كند. در آوريل آن سال چاك و كريس يك دمو شامل سه آهنگ Mutilation ضبط مي کنند. اين دمو نظر استوديوي كامبت Combat را جلب مي كند به طوري كه به دث فرصت داده مي شود تا يك آلبوم كامل را تنظيم و اجرا كند.

2 جولاي 1986، چاك وكريس در يكي از استوديوهاي كامبت در فلوريدا، شروع به كار مي كنند ولي به دنبال معايب و ضعفهاي استوديوي فلوريدايي بلاجبار به استوديوي موزيك گرايندر Music Grinder در كاليفرنيا نقل مكان مي كنند. به فاصله چند روز چاك و كريس آلبوم را ضبط مي كنند و كار ميكس آلبوم را به رندي برنزRandy Burns واگذار كرده و به خانه باز مي گردند. هنوز ميكس آلبوم به پايان نرسيده كه چاك و كريس با گيتاريستي به نام جان هندJohn Hand آشنا مي شوند. اين دوستي به قدری پيشرفت مي كند كه آنها تصميم مي گيرند عكس جان را، گرچه هيچگاه حتي يك نت با دث ننواخت، پشت جلد صفحه نخست خود در كنار عكسهاي خود چاپ كنند. ماه مه 1987، آلبوم (زخم خونين را فرياد كن)Scream Bloody Gore عرضه مي شود و توجه منتقدان را به شدت جلب مي كند. چاك شلداينر در اين آلبوم آهنگساز، شاعر، گيتاريست، نوازنده بيس، خواننده و حتي طراح جلد صفحه و لوگوي گروه است. پس از موقعيتي كه اين آلبوم به دست مي آورد سه نفر از گروه فلوريدايي مَسِكِرMassacre از جمله ريك رز، به چاك مي پيوندند تا اولين تور گروه را راه اندازي كنند. طي كنسرتي كه اين گروه در ميلواكي مي دهد، سه آهنگ جديد نيز به نامهاي (مرده متولد شده) Dead Born ، (تابوت باز) Open Casket و (پريز را بكش يا بعبارتي خود را رها ساز)Pull the Plug كه نشان دهنده جا افتادگي و پختگي گروه بود نيز به مردم معرفي مي شود. آوريل 1988، دث در استوديوي موريساند فلوريدا Morrisound كه پاتوق بزرگترين گروههاي دث متال (موربيد انجل Morbid Angel،كنيبال كورپس Cannibal Corpse و ناپالم دث Napalm Death) به حساب مي آيد و با راهنمائيهاي دن جانسون Dan Johnson آلبوم دوم خود، (جذام)Leprosy را مي آفريند. جذام كه همچنان در مكتب Slayer/Venom ساخته شده بود تأكيد بيشتري بر پاساژهاي ملوديك (كه بعدها تبديل به امضاي دث شد) دارد. اين اثر همانند بمبي در جنبش زيرزميني متال منفجر مي شود و تأثير بسزايي بر گروههاي دث متال اروپايي همچون انتومبد Entombed و ناپالم دث مي نهد.

سه تا از اشعار آلبوم به قدري زيبا و عميق بود كه توجه همه صاحب نظران اشعار راك را بر مي انگيخت و شيوه نواختن درام (اجراي نت هاي چهارلاچنگ با تمپويي بالاتر از 240 روي درام Snare) درامرهاي جز را متعجب مي كرد. قطعه (تو رنج مي كشي) مشتمل بر دو گيتار، يك گيتار بيس، درام، فيد بك آمپلي فايرها و شعري به غايت فلسفي، با همكاري جان زرن John Zorn كه (پير جز) لقب گرفته بود، نواخته شد.در Bands by Night گزارش شده است كه متاليكا با شنيدن كل اين آلبوم در يك مهماني، به مدت يك ساعت هيچ حرفي با يكديگر نمي زنند!. جذام سرشار از مفاهيم عميق است.هر قطعه اين مجموعه به گونه غريبي بيانگر واقعيات هولناكي است كه بسيار مشوش كننده تر از داستانهاي تخيلي خون آشامها و زامبيهاست.

اشعار اين آلبوم بگونه اي هنرمندانه اشاره به مضاميني چون جنگ افروزي، مرگ ترحم، مرگ انسانيت ، ارتجاع سياه و عدم اطلاع از زندگاني پس از مرگ در قالب استعاراتي مانند جذام و... دارد. با اين حال اعضاي گروه بار ديگر چاك را تنها مي گذراند. او كه همواره از يك سو درگير مسائل فكري خود است، هرازگاهي بايد زجر تنها ماندن را تحمل كند. پناه او طبيعت، دريا، گلهايش و خانه و خانواده اش است. خوشبختانه همواره نوازندگاني كه او را تحسين مي كردند و همراهي او برايشان به رويايي مي مانست به ياريش مي شتافتند. همچون جيمز مورفي James Murphy گيتاريست نابغه فلوريدايي كه با هر گروهي همنوازي كرده موجب ارتقاي كلي در موسيقي آن گروه بوده است. در روزهاي واپسين سال 1989چاك شلداينر نااميد از ريك رز كه علاقه اي به ارتقا و پيشرفت نشان نمي داد به ستوه آمد و سرانجام جيمز مورفي را جايگزين او كرد.

درمان روحاني Spiritual Healing به تهيه كنندگي اسكات برنز Scott Burns ضبط مي شود. چاك مي گويد: درمان روحاني، نشانگر آوايي است كه مي توان از دث متال توقع داشت، هنگامي كه تأكيد بر عمق موسيقيايي اثر و غناي اشعار فراتر از مزخرفاتي چون شيطان پرستي است و من معتقدم با اين آلبوم مي توان نظر بسياري از مردم را نسبت به اين موسيقي تغيير داد.

چاك در قطعه هيولاي زنده Living Monstrosity سخن از مادران معتادي مي راند كه فرزندان معتاد به دنيا مي آورد و در اعماق ذهن Within The Mind از قدرت و قواي فردي انسان و اعتماد به نفس سخن مي گويد. يكبار ديگر اتفاق بد هميشگي حادث مي شود. تري باتلرTerry Butler و بيل اندروز Bill Andrews دث را ترك مي كنند و جيمز مورفي براي ضبط آلبوم دليل مرگ Cause of Death به آبيچواري Obituary مي پيوندد. رسانه ها شروع به شايعه پراكني راجع به شلداينر مي كند. زماني كه نيروي دروني او به ياريش مي آيد تا آلبوم بشر Human را تكميل كند، چاك در دفترچه آلبوم از كسانيكه كه از موسيقي حمايت مي كنند نه از شايعات، قدرداني مي كند. بشر نقطه عطفي در همه تاريخ دث متال محسوب مي شود. ضمن آنكه نخستين آهنگ بدون كلام دث در اين آلبوم جاي مي گيرد و اشعار مجموعه از ادبياتي قويتر و عميقتر نشأت گرفته است: تقاضاي مرگ با وقار، آيا چيز زيادي براي خواستن است؟ و در آهنگ چهره پنهان به مردمي كه از اعتمادها سوء استفاده مي كنند حمله مي كند: آسيب پذير بخاطر اعتماد، حيات هزار توي معماهاست، هديه مردماني كه چهره اي پنهان دارند. در آهنگ سياره هاي متروك همچون يك پيشگو، از ويراني نسل بشر بدست خويش شكايت مي كند: گذرگاههاي افكارمان را محدود ساخته اند، آيا آنها تمثيل ارتجاعند؟ و در آهنگ از ميان روياها نظاره كن ،اشاره اي انديشمندانه به نكته ي دارد كه توضيح آن در سروده او براحتي آشكار است: چشمانت را ببند و دمي تصور كن هستي ات را بدون هر آنچه كه با چشمان باز، بي ترديد پذيرفته اي.

1993 چاك با خلق الگوهاي افكار فردي Individual Thought Patterns افقهاي تازه اي به روي دث متال مي گشايد. با اين آلبوم، دث متال به درجه اي از تعالي موسيقيايي مي رسد كه برخي منتقدان به دنبال نام تازه اي براي اين سبك مي گردند. ريتمهاي بسيار پيچيده، بيس هنرمندانه استيو دي جورجوSteve Di Giorgio و آكوردهاي Open E موسيقي اين آلبوم را حتي قراتر از بشر مي برد. گرچه براي گوش ناآزموده موسيقي اين آلبوم خشونت آلبومهاي قبل را ندارد، ليكن فريادهاي خشمناك چاك شلداينر كه به عقيده بسياري بهترين آواز او در ميان آلبوم هايش به حساب مي آيد، به هيچ وجه روي جنون جاري در موسيقي دث را كم رنگ نمي كند.

در اين زمان، چاك شلداينر بسيار درگير فلسفه و روان شناسي است. او كه اوقات فراغت خود را به رسيدگي گل هايش و بازي با دو سگ خود، هايدي و باستر كه همواره آنها را جزء مهم ترين علائق زندگي اش مي دانست، مي گذراند، ساعات شب را صرف مطالعه فلسفه و ارتباط عميق موسيقي با روانشناسي سپري مي كند. چاك با الكس وبستر Alex Webster كه براي نزديكي به او كنيبال كورپس Cannibal Corpse را از نيويورك به فلوريدا آورده بود در بسياري از يافته ها همسو و هم نظر است.

گرچه پاره يي از تفكرات كه ذهن وبستر را به خود مشغول داشته همچون خام خواري و ترك گوشت همانند پيروان بيرمينگامي دث متال، كركس Carcass، كه نفرت خود را از گوشت خواري در آلبوم زياده سخن گفتن از مضرات Descanting the Insalubrious همچون مانيفستي كه شباهت بسيار آن با فوايد گياهخواري صادق هدايت قابل توجه است، خيلي بر چاك تأ‌ثير نمي گذارد.

ليكن نظريه مغاك نيچه، كه نه تنها در دوران پروتو متال (1983 - 1969) كه در دوران مدرن (1988 - 1983)، پست مدرن (1966 - 1988) و حتي در دوره ارگانيك (1997) باني پديدار شدن اين موسيقي كه به طور مستقيم اشاره به مرگ و زجر كشيدن دارد، است. به قول خود او بر ذهنش خالكوبي مي شود.

چاك شلداينر تاريخ اجتماعي چهار دوره مذكور موسيقي متال را به خوبي می شناسد و به متال هدونيستي همچون كيس Kiss و جوداس پريست Judas Priest به شدت عشق مي ورزد. او به ارتباط جامعه شناسي اين چهار دوره (سبمولوژيكال - مصرف گرايي - احساس گرايي و اخلاق گرايي) و رابطه آن با جريان مخالف كه همواره در موسيقي متال هر دوره بيان شده است(هدونيستي - وظيفه شناختي، پوچ گرايي و فرا سوي ماديات) اشراف كامل دارد. به سبب اين شناخت عميق، چاك در دوره خود آثاري را ارائه كرده كه نقطه اوج آن دوران به حساب مي آيند. و بدين ترتيب، در روزهايي كه احساس و انديشه ي كانت ذهن خلاق او را به شدت به خود مشغول داشته، آلبوم نمادين Symbolic را مي آفريند. بار ديگر اثري سرشار از ادبيات ناب، موسيقي پربار و مفاهيمي عميق دنياي متال را متحول مي سازد.

ترانه نمادين كه آهنگ عنوان مجموعه است، اشاره به دوران كودكي به عنوان دوران بي گناهي و روح سرشار از اميد دارد. او خود در خصوص دوران طفوليت مي گويد:
هنگامي كه كودكي بيش نيستي، زيستن بس ساده و سهل است. تو به راستي از آنچه پيرامونت مي گذرد، آگاه نيستي، تو قدم به قدم از بي گناهي دور مي شوي. بي گناهي چيزي گران قدر و الهي است. افسوس زماني كه آدم بالغي مي شوي و درگير مشغله روزمره، به كلي آنرا از دست مي دهي. بدين سان همواره در احتياج آرام بخشي به نام بي گناهي خواهي بود، اما افسوس كه اين دارو توليد و عرضه نمي شود. آن هنگام كه كودكي بيش نيستي، مي تواني از دوچرخه ات بيفتي، گل و لاي را ببلعي، زخمي شوي و خونريزي كني، و دوباره سوار دوچرخه شوي... تا بيشتر و بيشتر سواري كني.

موسيقي آلبوم نمادين سرشار از فراز و نشيب است و ملودي هاي جاري در آن به گونه اي غريب زيباست. شلداينر يكايك نتها را با ظرافتي كه نشانه آگاهي او از روانشناسي نت هاست و به ندرت در آهنگسازان همرده او ديده مي شود، براي همه سازهاي اثرش نوشته است. فراتر از آن، احساسي كه در اشعار آلبوم سيلان مي كند، كاملاً با بهره گيري از اصول شعر ارسطو، همانگونه كه رمبو مي سرايد، سروده شده است. در اشعار كاملاً سمبوليستي آلبوم، سخن از قضاوتها، تعصبها، ابهامها و اصالت وجود انسان گفته مي شود.

از آن جا كه استوديوي جورجو و اندي لاروك گرفتار گروه هاي خويش اند، شلداينر با همكاري جن هاگلن(درام)، كلي كانلن(بيس) و بابي كولبل(گيتار) اين آلبوم را ضبط مي كند. از يك نقطه نظر اين آلبوم برترين اثر دث متال دو دهه 80 و 90 شناخته مي شود. پايان اين آلبوم، با بهره گيري از صداي محزون گيتار آكوستيك و سولوي گيتار الكتريك، كه مرثيه اي در غالب موسيقي مي ماند كه مو را بر اندام شنونده راست مي كند.

پس از اجراي كنسرت هاي آلبوم نمادين چاك شلداينر تصميم به آغاز پروژه جديدي با عنوان Control Denied مي گيرد و از دو نوازنده گمنام و در عين حال قدرتمند با نامهاي شانُن هَم Shannon Hamm و ريچارد كريستي Richard Christy در كنار تيم آيمر Tim Aymar خواننده هزار صداي گروه Psychoscream و استيودي جورجو، بيسيست افسونگر متال بهره مي گيرد. در واقع كنترل دينايد يك گروه پاور متال Power Metal است كه ساختار موسيقيايي آن بسيار به دث شباهت دارد و با اين وجود، ازالِمان هاي موج نو هوي متال انگليسي (N.W.O.B.H.M) نيز انباشته است. كنترل دينايد با ضبط قطعه اي به نام هنگامه وضوح خود را به ثبت مي رساند. ولي ناگهان چاك كار را متوقف مي كند چرا كه نشانه هاي تولد آلبوم ديگري از دث را در روح خود در مي يابد. او از نوازندگان كنترل دينايد مي خواهد تا براي ضبط اين شاهكار، وي ر ا ياري كنند. اسكات كلندن Scott Clendenin جاي خالي استيو دي جورجو را كه در آن زمان، مشغوليات خود را دارد، پُر مي كند. و چاك خود خواندن آوازها را به عهده مي گيرد. آواي پايداري The Sound of Perseverance با اصولي ترين و علمي ترين شكل آهنگسازي، اشعاري و متأثر از افكار فريدريش ويلهم نيچه، في الواقع آخرين آلبوم دث است. در دفترچه آلبوم، چاك، آخرين اثرش را به همه كساني كه روياها و خواسته هاي مثبت دارند تقديم مي كند و بار ديگر از هوادارانش ميخواهد كه به جاي شايعات از موسيقي حمايت كنند و به كساني كه در عناصر منفي غرق شده اند هشدار مي دهد كه به خود بيايند و تفاوت زنده بودن با وجود داشتن را دريابند. پشت جلد دفترچه جمله اي از كتاب فراسوي نيك و بد اثر نيچه نقش بسته. و روي جلد به نقاشي زيبايي كه نشان دهنده مغاك است آراسته شده. هر آهنگ اين آلبوم مي تواند ذهن شنونده را براي مدتي طولاني به خود مشغول كند و در پايان هنگامه وضوح منتهي با اجراي دث فرجام دهنده افسانه دث مي شود. چاك در پايان اين آهنگ، با احساسي شگرف و هول انگيز خدا را صدا مي زند و از او پاسخ مي طلبد. اين قسمت كه در شعر آهنگ نگاشته نشده بود هنگام ضبط به وقوع مي پيوندد و همگان را در استوديو متحير و ميخكوب مي كند. پس از آن چاك با اجراي آهنگ مسكن Painkiller اثر جوداس پريست Judas Priest تعلق خاطر خود به گروه هاي متال نسل اول را به اثبات مي رساند گرچه هارموني هايي كه او استفاده مي كند به مراتب قوي تر و استادانه تر از اجراي خود جوداس پريست است.

چاك در قطعه قصه اي بهر گفتن انگار از آنچه در انتظار اوست با خبر است:
"هنگاميكه حقيقت را ميچشي همانند ديگران درخواهي يافت كه براي تو من ماضي ام قصه اي بهر گفتن، باز گويش كن! " و هنگامي كه درگير كنسرتهاي آلبوم است، يك روز دردي در ناحيه گردن خود احساس مي كند. در آغاز آنرا جدي نمي گيرد ولي با طولاني شدن درد و مراجه به دكتر در مي يابد كه داراي نوعي تومور مغزي بدخيم است. او بلافاصله تحت معالجه قرار مي گيرد و زماني كه علايم بهبودي را در خود مي بيند، شروع به نوشتن آلبومي مي كند. هنر شكننده وجود The Fragile Art Of Existence در نوع خود شاهكاري است كه در عين تازگي، مهر تاييدي نيز بر آلبومهاي دث خصوصا آواي پايداري مي زند. درست هنگامي كه زندگي، بدون نقص به نظر مي رسد چيزي پيش مي آيد و ما را از پا در مي آورد.

چاك شلداينر كه در همه آثار خود همچون يک پيشگو سخن مي گويد، در اين آلبوم، همانند مجموعه آواي پايداري به صراحت از Deja-Vu، پديده اي كه انسان در حالتي ترديد آميز گمان مي برد واقعه يي جاري را در گذشته ديده بوده است، نام مي برد. گرچه پزشكان به او و خانواده اش اميد بهبودي مي دهند، گويا چاك به راستي از سرنوشت خود آگاه است كه تصميم مي گيرد كنسرت بزرگي در لس آنجلس برگزار كند و از همه آلبومهايش، قطعاتي را براي هوادارانش بنوازد. در اين كنسرت آخر، چاك حتي قطعاتي از آلبوم نخست خود اجرا مي كند. در روزهاي بعد حال او به شدت به سمت بدتر شدن پيش مي رود. شيمي درماني و معالجات معمول سرطان اثري ندارند. مادرش تصميم مي گيرد نوعي معالجه سنتي با گياهان دارويي را در پيش بگيرد. معالجه سرطان در ايالات متحده بسيار گران است و خانواده شلداينر همه دارايي خود را صرف مداواي چاك كرده اند.
در شرايطي كه موسيقي بي مايه و سطحي عوام پسند، دلارها را به جيب كمپاني ها، صاحبانشان و شبه هنرمنداني كه محبوبيتشان از عمر كوتاهي بر خوردار است جاري مي كنند، امپراتور دث متال بيمار و با فقر دست به گريبان است.

كليه دوستداران او از همه جاي دنيا كمكهاي مالي مي كنند و دوستانش نيز از جمله استيو دي جورجو، الكس وبستر، جك اوون، بارني گرينوي، گروه مورتيشن و خيلي هاي ديگر نيز در اين كمكها سهيم اند. تستامنت Testament ، اگزوداس Exodus ، فلوتسم اند جتسم Flotsam & Jetsam، سادوس Sadus و اس.او.دي S.O.D به همراه چند گروه ديگر كنسرتي به نفع چاك تدارك مي بينند. اين همه كمك مالي و روحي، و حتي روحيه سترگ خود چاك، نمي توانند بر تومور بد خيم مغز پيروز شوند و سر انجام در عصر روز سيزدهم دسامبر 2001، ساعت 16، در حاليكه تامپاي فلوريدا را هوايي مه آلود و خاكستري رنگ در بر گرفته بود، چاك شلداينر، امپراتور دث متال، پس از مبارزه اي طولاني و حزن آور با تومور بدخيم مغز، سرانجام به سرنوشتي كه معتقد بود همچون حقيقتي در پس پرده سردرگمي ها او را انتظار مي كشد، پيوست. بزرگ شاعر و فيلسوف دنياي متال، عبور براي يافتن نيمه حقيقي خود را از سالها قبل در اشعارش منعكس كرده بود.
مرگ او نه تنها دنياي متال، كه موسيقي مدرن را سوگوار و سياهپوش مي كند و اشك از چشمان بسياري از هنرمندان و هنردوستان دنيا جاري مي سازد.

__________________

James Paul Mc Cartney


 




جيمز پل مک کارتني هجدهم ژوئن سال 1942 در شهر ليورپول انگلستان متولد شد.نام پدرش جيم و مادرش ماري بود.در ابتدا جيم بعنوان موزيسين ورهبرگروه همنوازي سينماي صامت تحت عنوان BANDS JIM MAC JAZ فعاليت هنري خود را آغاز کرد.تراژدي زندگي مک کارتني با مرگ غم انگيز مادرش که سالها با بيماري سرطان دست و پنجه نرم ميکرد آغاز گرديد و علي رغم فقدان حضور او مک کارتني هميشه در درس و تحصيل سرامد ديگران بود و به همين دليل پدرش علاقه خاصي به پل داشت.پل در13سالگي به موسيقي علاقمند شد و از پدرش خواست تا گيتاري براي او بخرد.پدرش عليرغم حقوق اندکي که دريافت ميکرد با اطلاع از علاقه وافر پسرش به موسيقي گيتاري براي او تهيه کرد. گيتاريست جوان تحت تاثير موسيقي اسکيفل که نوعي موسيقي جاز قديمي است نواختن گيتار را آغاز کرد.

حضور او در يک پيک نيک تابستاني در سال 1957مسيرزندگيش را تغيير داد.آشنايي با جان لنون دوست و همکلاسي قديمي باعث شد تا وي به گروه QUARRYMEN به پيوندد.چندي بعد لنون و مک کارتني به همراه جورج هريسون و رينگو استارگروه موفق بيتل ها را تشکيل دادند و به اين ترتيب انبوهي از ملودي و ترانه هاي زيبا از بيتل ها اسطوره اي فراموش نشدني را در انگلستان خلق کرد. در فاصله بين فوريه سال 1961 تا اگوست 1963 قريب به سيصد کنسرت در CARRENCLUB اجرا شد و ترانه LOVE ME DO رتبه هفدهم را در جدول موسيقي انگلستان به خود اختصاص داد و در سال 1963 ترانه PLEASE PLEASE ME ترانه شماره يک بريتانيا شد. سال 1964 بيتل ها آمريکا را درنورديدند و سپس جهان از وجود موفقترين و بزرگترين گروه راک آن زمان شگفت زده شد. نام بيتل ها در تمامي زوزنامه ها و مجلات و شبکه هاي راديويي و تلويزيوني به چشم ميخورد . فروش سرسام آور البومها و تورهاي جهاني متعدد و ساخت سه فيلم موفق و پرفروش با بازي بيتل ها باعث گشت تا به گفته خبرنگار مجله تايم تب BEATLEMANIA يا بيتل شيدايي سراسر جهان را فراگيرد.

دوازدهم مارس 1969 پل مک کارتني با ليندا ايستمن که عکاس حرفه اي موسيقي راک بود ازدواج کرد. دو سال بعد مک کارتني پدر ليندا را بعنوان مدير توليد به جان لنون پيشنهاد نمود اما جان و ساير اعضاي گروه آلن کلين را که از دوستان يوکو اونو همسر لنون بود پيشنهاد کردند. عليرغم راي گيري و موفقيت لي ايستمن گروه بر خلاف ميل مک کارتني آلن کلين را به سمت مدير توليد گروه انتخواب کردند. اين موضوع باعث ايجاد تنش و کشمکش ميان پل و جان گرديد در همان سال شايعاتي مبني بر اين که مک کارتني واقعي هفت سال قبل به قتل رسيده و تقلبي بودن مک کارتني فعلي منتشر شد!پل مک کارتني با شکايت از روزنامه ها در دادگاه هويت خود را به اثبات رساند و به جنجالها پايان داد.

سرانجام بيتل ها در اواخر سال 1971 پس از ارايه آلبوم LET IT BE از هم پاشيدو باعث شد پل با کمک همسرش ليندا نخستين آلبوم خود بنام MCCARTNEY را در سال 1970 عرضه کند که خود ماجرايي خواندني دارد: موضوع از اين قرار بود که آلن کلين مدير اسبق بيتل ها از فيل اسپکتور و تعدادي دختر جوان دعوت کرد تا آلبوم LET IT BE را بازسازي کنند . پل از دستکاريهاي بيجا و نادرست آلن و فيل در ترانه مشهوري بنلم THE LONG AND INDING ROAD از کوره دررفت و به وي اعتراض کرد که البته اثري نداشت بنابراين با کمک همسرش ليندا نخستين آلبوم خود را تهيه نمود وقتي آلن از ماجرا خبردار شد مصرانه از پل درخواست کرد تا عرضه آلبوم خود را تا ارايه آلبوم کلين به تعويق بيندازد. نتيجه التماسهاي کلين اين شد که مک کارتني درست يکماه قبل از ارايه آلبوم کلين در ماه مارس 1970 آلبوم مک کارتني خود را به بازار موسيقي عرضه کرد و آلن کلين را با مشکلات و بد بختيهاي بسيارروبرو کرد! سي و يکم دسامبر 1970 مک کارتني شرکت ضبط موسيقي خود را تاسيس تمود و يک ماه بعد دومين آلبومش را به نام RAM که يک اثر موسيقيا يي تمام و کمال و سرشار از هارموني ها و ملوديهاي خاطره انگيز دوران بيتل ها بود را عرضه کند. اين آلبوم شباهت هاي بسياري به آلبوم ABBEY ROAD بيتل ها دارد و ترانه UNCLE ALBERT… عنوان شماره يک جدول موسيقي انگلستان را به خود اختصاص داد. پس از موفقيت بي نظير RAM پل گروه WINGS را تشکيل داد گروهي متشکل از ليندا ايستمن، دني لين (گيتاريست)، دني سيول(درام زن)و نخستين آلبوم گروه به نام WILD LIFE اثري سطحي و بيما يه منتشر شد. هيچ نشانه اي از استعداد و خلاقيت پل در اين آلبوم به چشم نمي خورد و فروش آن نيز نااميد کننده بود.

سال 1972 گروه آلبوم موفق و سنگين و پرمايه RED ROSE SPEEDWAY را به علاقه مندان عرضه کردند. فروش آلبوم خيره کننده بود، هرچند مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت!!!ترانه هاي GIVE IRELAND BACK TO IRISH و HI HI HI به عنوان دو ترانه جنجالي و سياسي باعث بروز بحث هاي داغ هنري و سياسي در محافل مختلف گرديد و يک جايزه GRAMMY را براي پل به ارمغان آورد. در سال 1973 مک کارتني موسيقي يکي از فيلمهاي جيمز باند به نام بکش و زنده بمان را تهيه کرد و ترانه شماره يک انگلستان لقب گرفتو يک جايزه اسکار را به عنوان بهترين ترانه فيلم براي مک کارتني به همراه اورد.پل و گروهش براي تهيه آلبوم بعدي به کشور نيجريه سفر کردند و آلبوم زيبا و موفق BAND ON THE RUN را تهيه نمودند که سخت مورد توجه منتقدان واقع شد و به عنوان اثري کلاسيک مورد تحسين همه قرار گرفت.اين البوم از سوي ROLLINGSTONE به عنوان بهترين آلبوم سال معرفي شد و دو جايزه GRAMMY با عنوان بهترين گروه و بهترين اثر ضبط شده دريافت نمود و آلبوم شماره يک لقب گرفتو بيش از سه ميليون نسخه فروش کرد.آلبوم بعدي گروه WINGS AT THE SPEED OF SOUND نام داشت و ترانه SILLY LOVE SONG از اين البوم ترانه شماره يک و ترانه LET”M IN ترنه شماره سه جدول موسيقي انگلستان لقب گرفتند.نکته قابل توجه اين آلبوم اينست که هريک از اعضاي گروه به تنها يي يک ترانه را اجرا کرده اند اين آلبوم تا اجراي يک تور جهاني به نام WINGS OVER AMERICA ادامه يافت.

آلبوم افسانه اي گروه بنام BACK TO EDGE در سال1979 با ملحق شدن لارنس ژوبر و استيو هالي شکل گرفت. اين آلبوم با يک تور جهاني از سر گرفته شد اما هنگامي که مک کارتني جهت اجراي برنامه پا به زاپن گذاشت در فرودگاه شهر توکيو مورد بازرسي قرار گرفت و بدليل همراه داشتن يک بسته کوچک ماري جوانا ده روز را در زندان گذراند و سرانجام بدون تشکيل پرونده از اجراي کنسرت وي ممانعت بعمل اوردند و از کشور ژاپن اخراج شد. پس از ان مک کارتني البوم بعدي خود را به نام MACCARTNEY 2 عرضه کرد. در سال 1980 مرگ دلخراش جان لنون به ضرب گلوله يکي از هواداران مجنونش رخ داد و نخستين عضو گروه بيتل ها از صحنه روزگار محو گرديد.در همان سال کنسرت بزرگ پل در استاديوم ويمبلي با هدف جمع اوري کمکهاي انسا ن دوستانه به گرسنگان افريقا برگزار گشت و در سال 1981 ياد و خاطره PRINCE با حضور هنرمندان بزرگ موسيقي راک و پاپ برگزار شد .در سال 1982 پل آلبوم بعدي خود TUG OF WAR را با همکاري جورج مارتين تهيه کرد که موفقيت بزرگي براي مک کارتني به شمار مي آمد در تهيه اين البوم هنرمندان بزرگي چون رينگو استار ، استيوي واندرو کارل پرکينز با وي همکاري داشتند.

در سال 1983 البوم بعدي مک کارتني با عنوان PIPES OF PEACE که اجراي برخي ترانه هاي قديمي بود به بازار عرضه شد. پروژه بعدي مک کارتني در سال 1984 است که ترانه NO MORE LONELY NIGHT به عنوان ترانه شماره يک انگلستان معرفي گرديد. در سال 1986 آلبوم PRESS TO PLAY را تهيه کرد که عليرغم نو آوري هاي مک کارتني مورد توجه منتقدين قرار نگرفت. پس از آن آلبوم CHOBA B CCCP يا بازگشت به روسيه را تهيه نمود که مورد استقبال عموم قرار گرفت . آلبوم بعدي پل FLOWERS IN THE DIRT نام دارد و شامل چهار ترانه بود که توسط الويس کاستلو بازنويسي شد. اين آلبوم با استقبال شديد عموم مواجه شد و يک تور جهاني را به دنبال داشت . اين تور عظيم با همکاري گروه جديد مک کارتني شامل پل ، استوارت هميش ، رابي مکينتاش ، پل ويکس ويکنس و کريس ويتن ادامه يافت. پس از آن آلبوم TRIPPING THE LIVE FANTASTIC به بازار عرضه شد . گروه در نمايش تلويزيوني MTV SHOW با اجراي چند ترانه قديمي بيتل ها رتبه پانزدهم را در جدول موسيقي به دست آوردند.

برنامه بعدي مک کارتني همکاري با کارل ديويس و تهيه قطعه کلاسيک به نام LIVERPOOL ORATORIO بود که يادآور خاطرات دوران کودکي مک کارتني در ليورپول است. در سال 1990 بزرگترين کنسرت تاريخ موسيقي با حضور بيش از سيصد هزار نفر از هواداران مک کارتني در شهر ريودوژانيرو برگزار گرديد. در سال 1993 گروه اقدام به تهيه آلبوم OFF THE GROUND نمود و به دنبال آن يک تورجهاني ديگر و کنسرت زنده اين آلبوم بنام PAUL IS LIVE که با استقبال چشمگيري روبرو گشت . مک کارتني در سال 1995 آلبوم FIVE MEN و دو سال بعد آلبوم FLAMING PIE را به دوستداران خود عرضه نمود که دو جايزه GRAMMY را براي بهترين خواننده مرد و بهترين آلبوم سال دريافت کرد و در آمريکا آلبوم شماره دو لقب گرفته و در انگلستان ملکه اليزابت دوم لقب SIR را به مک کارتني اعطا نمود.دومين تراژدي زندگي مک کارتني با مرگ ليندا ايستمن همسر مهربان و فداکارش روي داد و او همانند مادر پل پس از مبارزه اي طولاني با سرطان عاقبت در هفدهم مارس 1998 درگذشت و باعث درهم شکستگي پل مک کارتني گشت طي سي سال زندگي زناشويي مشترک پل مک کارتني فقط مدت ده روزآنهم در زندان توکيو از همسرش جدا بود و مابقي اوقات را آنها با يکديگر و همدلي و عشق سپري کرده بودند. با اين حال در سال 1991 مک کارتني آلبوم کلاسيک و تحسين برانگيز RUN DEVIL RUN را توليد کرد در تهيه اين آلبوم بزرگاني چون کارل پرکينز ، لاري ويليامزو ليتل ريچارد با وي همکاري داشتند.

در سال 2000 مک کارتني حين اجراي کنسرتي براي انجمن حمايت از حيوانات با هيدر ميلرز آشنا شد و با او ازدواج نمود در همان سال آلبوم LIVERPOOL SOUND COLLAGE را با همکاري کمپاني کاپيتول به بازار عرضه کرد که سخت مورد توجه و استقبال منتقدين قرار گرفت . آخرين شاهکار مک کارتني DRIVING RAIN نام دارد که ابتدا به صورت آلبوم و سپس با يک تور عظيم جهاني در بيست و هشتم فوريه 2002 آغاز گرديد. 12 اجرا در اروپا، 120اجرا در آمريکاي شمالي و 19 اجرا در آسيا ماحصل عظيمترين کنسرت و تور جهاني مک کارتني است. اين تور با اجراي نخست وي در اول آوريل در شهر اوکلند آغاز و سپس در کاليفرنيا ، فلوريدا ، نيويورک ، لوس آنجلس ، شيکاگو ، دالاس ، فيلادلفيا ، واشينگتن ، کليولند ، ديترويت و دنور ادامه يافت و سپس در تورنتو کانادا و پس از آن در کشورهاي آسيايي ادامه يافته است و هم اکنون نيز ادامه دارد. اعضاي اصلي گروه راستي اندرسون ، گيب ديکسون و ايب لوبوريل جونيور هستند.

آلبوم جديد مک کارتني شامل هيجده ترانه است که تهيه آن پنج هفته زمان برده است . ترانه FROM A LOVER TO A FRIEND از اين آلبوم در فيلم آسمان وانيلي استفاده شده است . افتخارات مک کارتني بيشمار است : جايزه کليد طلايي از بنياد موسيقي درماني ، جايزه بيشترين اجراي ترانه براي اهنگ YESTERDAY که بيش از شش ميليون بار از ايستگاههاي راديويي و شبکه هاي تلويزيوني جون MTV ، ZDF و ... پخش شده است . راهيابي به تالار مشاهير راک اند رول ، بهترين خواننده سال 1999 ، دريافت لقب افتخاراميز آهنگساز هزاره دوم از سوي BBC و افتخار دريافت لقب SIR از سوي ملکه انگلستان و بالاخره عنوان سومين مرد ثروتمند اروپا با دارايي بيش از يک ميليارد دلار !
او در زندگي خانوادگي نيز موفق بوده است مک کارتني پدر جيمز ، ماري و استلا است البته استلا تنها دختر وي حاصل ازدواج مک کارتني با هيدر ميلز است و اکنون يکي از بهترين و حرفه اي ترين طراحان مد لباس اروپا محسوب ميشود. سال گذشته نام مک کارتني به جهت فروش بيش از صد و پنجاه ميليون نسخه از آلبومها و دريافت شصت ديسک طلايي GOLDEN DISK به عنوان سردمدار موسيقي راک در کتاب رکوردهاي طلايي گينس GUINESS ثبت گرديد .

__________________

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 11:17  توسط iman moameni  | 

برترین گیتاریست های جهان(قسمت ششم)

 

سرانیتو

ویکتور لوئیس مونجه فرناندز ملقب به سرانیتو 1 ژوئیه 1942 در مادرید اسپانیا متولد شد . سرانیتو ابتدا گیتار را نزد پدرش آموخت . در سن ده سالگی او چند اجرای عمومی به معرض نمایش گذاشت و در سن هجده سالگی به عنوان یک گیتاریست با استعداد شناخته می شد .


در سال 1968 او اولین ضبط تکنوازی خود را انجام داد و به دنبال آن در سال 1970 یک سفر موفق برای کنسرتهایی در اروپا داشت . در سال 1971 او دو موفقیت رقابتی عمده کسب کرد. سرانیتو پس از آن در ” Concurso Nacional De Art Flamenco” که در کوردوبا برگذار گردید برنده شد .

پس از این کارهای بزرگ او به عنوان یکی از بزرگترین گیتاریستهای فلامنکو معاصر در اسپانیا و خارج از آن به شهرت فراوانی دست یافت .
از اين نوازنده در حال حاضر در ايران کتاب آموزشی بهمراه ويديو تصويری موجود ميباشد


جوايزی که اين نوازنده دريافت نموده است:

National Award of Guitar (Cordoba)
Flamenco Chair of Jerez (Cadiz)
Gold Medal of the Mines (La Union)
Honnuray Merit (University of Costa Rica)
Gold Medal Bratislava Festival (Czechoeslovaquia)
Gold Medal Strassbourg , in commemoration of Spain entering into the European Council
Gold Medal of Artistic Merit City Council of Madrid (Spain)
Honnuary distinction of Artistic Merit, National Theatre Ruben Dario (Nicaragua)
National Award of the Critic, by the record “Sueños de Ida y Vuelta” (Spain).
__________________

BOB DYLAN



استاد ترانه سرایی ، منتقد جسور اجتماعی با زبانی تلخ و کنایه آلود و پیشوای نسل ناراضی جامعه . او متولد شد با ماری که بالای سر او چنبره زده بود و گردبادی که در حال وزیدن بود .باید درک کنید حقیقت موسیقی یا حقیقت اسطوره ها را که با قدرت جادویی بی انتها در او ریشه دوانده است و با تن پوشی از طلا از درون ترانه هایی تجلی می یابد که کانون خروشان انقلاب موسیقی پاپ در نیمه دوم همان قرنی بود که این نوع موسیقی در حال شکل گرفتن بود . باب دیلان نمی توانست برای دگرگون ساختن موسیقی منتظر بماند. نمیتوانست تنها بخشی از دگرگونی باشد . او به خودی خود یک دگرگونی بود . مار و گردباد ! باید بدانید که اگر بطور اتفاقی به این ترانه ها گوش دل سپرده باشید ، از میان آن پاسخی را که با وزش باد بگوش میرسد ، درک خواهید کرد ، همه سنگ شده اند . آنها کارت پستال های اعدام را میفروشند و تو باید در زمانی که همه خارج از حیطه قانون زندگی میکنند شرافتمندانه زندگی کنی و زمانیکه دقیق تر و نزدیک تر گوش فرا میدهی ، در می یابی که جاده را تا آنجا در نوردیده ایم که چرخ ها از جا درآمده و سوخته اند و در می یابی شکوه و جلالی را که هرگز به تصویر کشیده نشد و اینکه هیچکس بلوز Blues را مثل willie ***ell نابینا نمینوازد .

آنها افسانه ها و حقایقی هستند که در امتداد ترانه در گذرند و بدل به بخشی از واژگان فرهنگی و اسطوره جاری آمریکا میگردند . صد ها ترانه ، 43 آلبوم ، فروش افزون بر پنجاه و هفت میلیون نسخه از آلبوم ها، زنجیره ای از رویاهای آمریکایی که بود و دیگر نیست ! در ابتدا موسیقی مردمی بود و اصالتی عمیق از کوه ها و رود ها و آسفالت بزرگراه 61 و ریتم و بلوز و راک اند رول و سرود های مذهبی کلیسای جنگ های دور دست و نواهایی که هنگام غسل تعمید در ریورساید کالیفرنیا بگوش می رسید .

باب دیلان تمام اینها را گردهم آورد و با کلمات خود اینها را در هم آمیخت . قبل از اوتنها بابی وینتون چنین کرده بود . خوب نبود ، واقعا خوب نبود . در حد و اندازه دیلان نبود . اما زمانیکه دیلان برای اولین بار قدم به نیویورک گذارد ، موسیقی راک ، پیشوای خود الویس پریسلی را در زنجیره ای از فیلم های موزیکال از دست داده بود . چاک بری ، لیتل ریچارد ، جانی کش ، کارل پرکینر ، سام کوک و جکی ویلسون ، تمام آن پیشگامانی که دیلان به آنها عشق میورزید و در مدرسه راک اندرول الگوی او بودند ، با ورود جوانان خوش آب و رنگ و شسته و رفته از دور خارج شده بودند . موسیقی عاری از ویژگی های خاص شده بود و تنها بقایای موسیقی دوران آیزنهاور به گوش می رسید . راک اندرول بذر مرگ بر دل های غفلت زده و آسوده طلب آمریکاییان پاشیده بود

در دوران کهولت Kennedy هنگامی که جهان در التهاب بسر میبرد ، به ناگاه موسیقی شکلی دل انگیز و پر احساس بخود گرفت . جاز قدرتی دوباره یافت ، اما جاز موسیقی بزرگسالان بود و تاثیری بسزا روی افکار آنان داشت. هر کسی که میخواست به آهنگی گوش فرا دهد و چیزی فراتر از یک لذت آنی از آن گیرد ، رو به موسیقی فولک آورد از این رو باب دیلان بچه راک اند رول که به تازگی در دانشگاه مینه سوتا ثبت نام کرده بود و به موسیقی ودی گاتری گوش میداد علم موسیقی فولک را برافراشت و بار سفر به نیویورک بست و در دهکده گرینویچ اقامت گزید و تا می توانست به اجرای برنامه های مختلف پرداخت .طی دو سال زیر و بم موسیقی فولک را بدست گرفت سپس به ناگاه آن ر رها کرد !

و آنگاه جنجال ، مقاومت و انقلابی عظیم در موسیقی راک اند رول ایجاد کرد که تماشاگران و مخاطبان کوته فکر را یارای شنیدن آن نبود، آنچه که موسیقی اعتراض را به میثاقی بی بدیل و پیمانی بی نظیر بدل می ساخت ، بی پیرایگی ، گستاخی و آمیزه ای از هیجان و انتظار بود . زمانی که باب دیلان در مقابل راک نوازان قرار گرفت و مورد تمسخر آنها واقع شد هرگز در مقابل استحضاء آنان احساس ضعف نکرد تا زمانی که ترانه هایی مانند ROW DESOLATION و LIKE A ROLLIGSTONE ذهن نسل جدید را به خود معطوف ساخت و این باور را در اذهان آنان زنده کرد که موسیقی راک میتواند به اندازه یک رمان یا یک شعر ، صریح ، انسانی و پر شور باشد . نوعی از موسیقی که در عین شور آفرینی سرگرم کننده نیز باشد .

دیلان بزودی به یک خواننده مطرح بدل شد . او یک جادوگر بود هر آنچه که می خواند یا میگفت و یا می پوشید جذابیتی عمیق در او ایجاد می کرد که پیشرفت وی را در عالم موسیقی استوارتر می ساخت . و اینجا بود که موسیقی برای دسته ای از مردم اهمیتی ویژه داشت . اهمیتی شگفت انگیز و پاسخ دیلان در نهایت خرد بود : سکوت ! بعد از تصادف با موتور سیکلت در سال 1966 او فرصتی دوباره یافت تا آثار جدیدی را خلق کند آثاری بس عرفانی و ژرف اندیشانه . شمار حیرت انگیزی از تحولات پدید آمد اما دیلان در یک امر پا برجا باقی ماند : هرگز از خلق آثار موسیقیایی عظیم دست بر نداشت . عکس العمل وی پس از دریافت جایزه گرمی در سال 91 بدلیل یک عمر فعالیت هنری این جملات بود:

خوب پدرم هیچ گاه مرا زیاد تنها نمی گذاشت می دانید که او مرد ساده ای بود . اما آنچه به من گفت مهم بود او گفت پسرم تو ممکن است در این دنیا آنقدر به فساد کشیده شوی که پدر و مادرت تو را ترک کرده و از تو دوری کنند و اگر این اتفاق بیفتد بدان که خداوند آنقدر توانایی و استعداد در تو نهاده که به اصلاح راه بپردازی .

آلبوم رمان عقل باخته TIME OUT OF MIND شاهکار باب دیلان است . عظیم ترین اثر وی پس از خلق BLOOD ON THE TRACKS در 20سال قبل . دیلان قبل از خلق آخرین اثر خود با مرگ نیز دست و پنجه نرم کرد و مدتی را در بیمارستان سپری کرد و این یک هشدار بود : زمان میگذرد . زمان عقل باخته بار دیگر دیلان را به کانون گرم زندگی و موسیقی باز گردانند .

آخرین اثر او گویی خواب چندین ساله را از سر علاقه مندان او پراند در حقیقت مثل همیشه تنها او بود که با چشمانی باز به انتظار نشسته بود و این پیامی بود برای ما که باید همیشه و هنوز گوش فرا دهیم .



تولد : 24 مه 1941 در دولوت ایالت مینه سوتا با نام اصلی رابرت آلن زیمرمن

1961 : اقامت در نیویورک

1963 : سرودن شعر ضد جنگ BLOWIN IN THE WIND

1964-1966 : اجرای ترانه های کلاسیک فولک بنام های THE TIMES THEY ARE A CHANGIN , BLONDE ON BLONDE

1989 : ثبت نام وی در تالار مشاهیر راک اند رول

1991 : دریافت جایزه گرمی آوارد بخاطر یک عمر فعالیت هنری

1998 : دریافت جایزه گرمی آوارد بخاطر ترانه زمان عقل باخنه

2000 : دریافت اسکار بهترین ترانه فیلم

_

 

نوازنده گيتاربيس





 

استوارت هم معروف به Stu Hamm استو هم، بخاطر فعاليتهای برجسته هنريش در دهه ۸۰ و همکاری با دو تن از رهبران اصلی سبک راک يعنی Joe Satriani و Steve Vai نامی پرآوازه برای خود در صنعت موسيقی برگزيد.



 

استو در سال ۱۹۶۰ و در شهر اينديانا در خانواده‌ای متولد شد که همگی استعداد موسيقيائی ويژه‌ای داشتند. پدرش يک موسيقی‌شناس مجرب بود و کتاب‌های درسی فراوانی درباره موسيقی به رشته تحرير درآورده بود. مادرش نيز استاد و خواننده اپرا بود و برادر بزرگش همچنين به تدريس موسيقی کلاسيک هندی مشغول بود.
بعد از جابه‌جائی به شهر ويرجينيا در سنين نوجوانی گيتاربيس خود را برداشت و شروع به مطالعه سبک‌های مختلف گروههای راک نمود، او در همان دوران وارد گروهی مدرسه‌ای با سبک جز شد.


 

هنگاميکه ۱۸ سال داشت در کالج موسيقی برکلی در بوستون ثبت‌نام کرد. در طول اين مدت با موسيقی بزرگان سبکهای مختلف از جمله Steve Vai، Steve Smith، Randy Coven، Victor Bailey و Jeff Berlin آشنا گرديد و از آنان تاثير گرفت.


 

در اوايل دهه ۸۰ و در شهر کاليفرنيا طی ملاقاتی که استيو وای با استو هم داشت، هنگاميکه استيو وای با Frank Zappa و بعدها با David Lee Roth همکاری می‌کرد، تصميم به تاسيس گروهی با سبک راک گرفتند که نتايج آن واقعاْ رضايت‌بخش بود. گروهی که پل پيروزی برای استو محسوب می‌شد. همکاری با بزرگان اين سبک واقعاْ افتخاری بزرگ برای وی تلقی می‌گشت.


 

در اواسط دهه ۸۰ طی ملاقاتی که جو ستريانی با دوست قديمی و شاگرد گيتار خود يعنی استيو وای داشت، با بيسيست گروه يا همان استو هم آشنا گرديد. آن سالها برای ستريانی با موفقيت سپری می‌شد پس طی توافقی که با استو هم بعمل آمد مقدر شد تا به گروه ستريانی بپيوندد.



 

روزهای محبوبيت و شهرت يکی پس از ديگری در کنسرتهای باشکوه جو ستريانی به سراغ استو هم می‌آمدند. همکاری‌های استو در آلبومهای بدون کلام جو ستريانی و نوازندگی همراه او ديگر برای وی عادی شده بود! استو هم، در آلبومهای Not of This Earth در سال ۱۹۸۶، Surfing with the Alien در سال ۱۹۸۷، Dreaming 11 در سال ۱۹۸۸ و آلبوم Flying in a Blue Dream بسال ۱۹۸۹ که با خوانندگی ستريانی همراه بود، حضور داشت.



 



 

در همين سالها بود که استو استعدادهای خود را به رخ هوادارانی که ناخواسته بدست آورده بود می‌کشيد. آلبومهای سولوی وی يکی پس از ديگری وارد بازار می‌شدند که عبارتند از Radio Free Albemuth در سال ۱۹۸۸، Kings of Sleep در سال ۱۹۸۹ و آلبوم The Urge بسال ۱۹۹۱. ديگر او استوارت هم ناميده می‌شد و نه بيسيست گروه جو ستريانی!


 

در سال ۱۹۹۰ استو به سوی دوست قديمی خود استيو وای شتافت. وای برای آلبوم Passion and Warfare به نوازندگی او احتياج داشت. با تمام موفقيتها و فشردگيها در طول دهه ۹۰ برای استوارت او تصميم به تشکيل گروهی سه نفره به نام GHS گرفت. GHS برگرفته شده از نامهای سه عضو اين گروه می‌باشد. G: Frank Gambale بعنوان گيتاريست، H: Stu Hamm بعنوان بيسيست و S: Steve Smith بعنوان درامر. پروژه GHS کاملاْ موفقيت‌آميز به کار ادامه می‌داد


 

. آنها موفق به توليد سه آلبوم با نامهای Show Me What You Can Do در سال ۱۹۹۸، Light Beyond در سال ۲۰۰۰ و آلبوم GHS 3 در سال ۲۰۰۲ شدند. همچنين استو بعد از مدت ۹ سال فرصت توليد کردن آلبوم سولوی ديگری با نام Outbound را در سال ۲۰۰۰ بدست آورد.



 

از ديگر همکاری‌های وی با جو ستريانی می‌توان به حضور در کنسرت G3: Live in Concert در سال ۱۹۹۷، نوازندگی برای آلبوم Crystal Planet در سال ۱۹۹۸ و کنسرت Live in San Francisco در سال ۲۰۰۱ اشاره نمود.



 

همچنين از طرف هنرمندان ديگر برای ضبط آثارشان دعوت به همکاری شد که از ميان آنها می‌توان به دعوت‌های Richie Kotzen، Adrian Legg، Michael Schenker، Steve Fister، James Murphy و خيلی‌های ديگر اشاره نمود.


 

استو هم، در بسياری از آلبومهای يادبود شرکت داشت که می‌توان به کارهای Peter Green Songbook برای يادبود Peter Green و Stone Cold Crazy برای يادبود Queen و Bat Head Soup برای يادبود Ozzy Osbourne و Working Man برای يادبود Rush و Not the Same Old Song and Dance برای يادبود Aerosmith و Humanary Stew که برای يادبود Alice Cooper ترتيب داده شده بود شرکت کرد و افتخار آفريد.
__________________

 

Marty Friedman


 


 

بعد از ظهور ریچی بلکمور و به تبع اون اینگوی مالمستین دسته ای از گیتاریست های راک تحت تاثیر اینگوی از شیوه ی نوازندگی معمول جدا شدن و سبکی به نام شرد به وجود اومد که بر مبنای کارهای بی نهایت تکنیکی و سرعتی بنا نهاده شد بحث در این مورد خودش خیلی جای کار داره اما موسیقی این دسته همیشه به خاطر بیش از حد تکنیکی بودنشون زیر سواله!!!!ولی یکی از این شردرها هست که گرچه تکنیک و توان این کار رو داره اما به ندرت ازش استفاده میکنه و بی نهایت به سمت موسیقی کشیده شده تا حرکات تکنیکی... گیتاریست خدایی به اسم مارتی فریدمن.


 

در سال 1962 تو شهر واشنگتون به دنیا اومد و در 15 سالگی برای اولین بار شروع به نواختن گیتار کرد و اکثرا هم کارای گروه هایی مثل رامون ها و کیس رو کاور میکرد گروه هایی که به شدت طرفدارشون بود و هنوز هم هست!!!بعد از مدتی وارد گروه های کوچک و محلی اون نواحی شد که معروفترین اونا ویکسن بود(با اون گروه ویکسن که همشون خانوم !!!هستن اشتباه نشه!!!)و بعد از چند گروه مختلف وارد کوکافونی شد و به همراه جیسون بکر که قبلا در موردش نوشتم دو آلبوم speed metal symphony و go off رو ریلیز کردن که در نوع خودش از لحاظ تکنیک نوازندگی و ایجاد هارمونی بین فاکتور های نیو کلاسیک(جیسون بکر)و فاکتور های موسیقی شرقی (مارتی)واقعا قابل توجه هستش و کلا این دو آلبوم خیلی تکنیکی و با ارزش به حساب میاد مخصوصا برای گستاریست ها گرچه وکال مزخرفش خیلی جاها کلا احساسش رو از بین میبره...
بعد از این دو آلبوم مارتی به دعوت دیو ماستین به غنوان لید گیتاریست به گروه مگادث رفت و برای یه دوره ی ده ساله تو این گروه فعالیت کرد که فعالیتش در این گروه جدا قابل تحسینه و منصفانه نگاه کنیم به راحتی لقب بهترین گیتاریست متال دنیا رو میتونه مال خودش بکنه سولوهای موزیکال و احساسی و در عین حال تکنیکالش واقعا تو کارای مگادث تاثیر گذاشت و باعث شد که سبک مگادث از ترش خالص تا حد زیادی به سمت موسیقی های پراگرسیو و شرقی بیاد و آثار زیبایی خلق بشه که هر کدوم جای ساعت ها بحث و نقد داره....
مارتی در سال 1988اولین آلبوم سولوش رو به اسم بوسه ی اژدها ریلیز کرد که یه جورایی میشه گفت به هوی متال نزدیکه و در سال 1992 با همکاری کیتارو آلبوم منظره(scence)رو به بازار عرضه کرد که یه آلبوم کاملا ملودیک و شرقی هستش و بیشتر روی موسیقی و تنظیم ها کار شده تا نوازندگی محض...
تحت تاثیر این همکاری در سال 1995 آلبومIntroduction رو ساخت و عرضه کرد که بی نهایت شبیه کار قبلی بود با همون هارمونی های شرقی و حکومت ملودی های باستانی شرق دور!!!!
سال بعد هم چهارمین آلبوم سولوی خودش رو به اسم True Obsessions ریلیز کرد که شامل سبک های مختلفی میشه از حمله هوی متال و متال تا همون سبک مورد علاقه ی خودش که استفاده از فاکتور های موسیقی شرقیه...این آلبوم تو چند ترکش وکال هم داره....


 

در سال 1999 گروه مگادث رو ترک کرد و بعد از مدت کوتاهی عازم ژاپن شد تا اونجا زندگی کنه مارتی به سرعت زبان ژاپنی رو یاد گرفت و شروع به نوشتن برای مجلات مختلف کرد کاری که قبلا در گیتار وان انجام میداد و به زودی سیل علاقمندان گیتار و راک در ژاپن به سمتش سرازیر شد و یکی از مجریان ثابت برنامه ی موزیکال hebimetasan (ヘビメタさん) !!!شد و این برنامه رو با یوکو کومادا مدل خیلی معروف ژاپنی تا سال 2005 ادامه میداد بعد از اون یه شبکه برای خودش تاسیس کرد(چه پیشرفتی!!!!!امان از این ژاپنی ها!!!!)در مورد هوی متال و برنامه ی راک فوجی یاما رو هم خودش اجرا میکنه ...
تو سال 2003 پنجمین آلبوم سولوش رو کار کرد که سبکش کاملا ترش و اگرسیو هستش و خیلی خیلی از اون ملودی های شرقی دوره و در نوع خودش برای علاقمندان به راک واقعا لذتبخشه(در مقایسه با گندی که متالیکا و مگادث و امثالهم تو هزاره ی جدید به ترش زدن این آلبوم خداست!!!!).
علاوه بر این فعالیت ها صدها کلاس و کلینیک و مستر کلاس تا حالا برپا کرده و در اکثر کشورهای دنیا به خیلیا چیزایی یاد داده!!!!!!حتی تو امریکای جنوبی بعد از اون راک این ریو جادویی در حضور 140000نفر!!!!
مارتی بی نهایت تحت تاثیر و علاقمند به موسیقی شرقی مخصوصا از نوع ژاپنیشه!!!و در ترکیب این مدل موسیقی با راک و متال مهارت خاصی پیدا کرده و در عین حال گاهی هم از موسیقی فلامنکو و جز استفاده میکنه که اینم در نوع خودش قابل توجهه...
گیتار های مورد استفاده ش هم معمولا جکسون کلی هستش گرچه الان یه مدل سیگنچر از آیبانز هم دستش میگیره....
از مشخصاتی که میشه بهش اشاره کرد یکی ویبره‌ی قوی و عمیق این گیتاریسته یکی استایل پیک گرفتنش!!! یه جور خاصی پیک رو دست میگیره که کاملا از بقیه متمایزه.


__________________


Stevie Ray Vaughan
Stevie Ray Vaughan


موسيقي بلوز و مخصوصا نوع الکتريکي اون بي نهايت ناشناخته و متحجر بود تا زمان ظهور مردي که اين موسيقي رو از کاباره ها و کافه هاي تگزاس به سراسر دنيا فرستاد مردي که قلمرو بلوز رو به وسعت دنيا رقم زد بهترين و تاثير گذار ترين گيتاريست تاريخ بلوز:

استفن ري وان در سال 1954 در دالاس تگزاس به دنيا اومد در سال هاي اول جواني به يادگيري گيتار پرداخت و بعد از نواختن تو چند گروه بلوز با دو تا از دوستان خودش گروهي به اسم Double Trouble تشکيل داد و خيلي زود توجه همگان از جمله ديويد بووي و جکسون برون رو به خودش جلب کرد و شروع به نواختن تو آلبوم هاي اين خوانندگان مطرح اون زمان کرد و در فستيوال جز منتراکس به همراه ديويد بووي شرکت کرد که در اين برنامه با بي مهري هوادارن بلوز اصيل و مخالفان بلوز خشن و الکتريکي روبرو شد ...

بيشترين تاثير در نوازندگي رو از جيمي هندريکس و پدرخوانده ش آلبرت کينگ گرفته بود اما استيل و صداي استيوي تا اون زمان منحصر به فرد بود سيم هاي سنگين و صداي ديستورت خشن...

با انتشار آلبوم texas flood استيوي به اوج شهرت و محبوبيت رسيد و جايگاه بالا و قابل احترامي براي خودش دست و پا کرد و بعد از اون آلبوم هاي ديگه که هر کدوم در نوع خودشون بي نظيرن...

سبک استيوي رو تقريبا ميشه اسلو بلوز نام گذاري کرد و بيشتر از ريتمهاي شش هشتم اسلو براي کاراش استفاده ميکرد و بر خلاف اکثر نوازندگان بلوز تکنيک بالا و واقعا قابل توجهي هم داره و شايد همين امر اونو ياري کرده که بلوز رو به تمام دنيا بفرسته...


در آگوست 1990 وقتي به همراه اريک کلاپتون و بادي گاي و رابرت کراي و برادر بزرگترش جيمي وان از يه کنسرت مشترک بر ميگشتن تصميم گرفتن که با هلي کوپتر به شيکاگو برن و وقتي دستياران اريک کلاپتون سوار شدن و وسايل رو هم بار زدن فقط جا براي يه نفر موند که استيوي از بقيه خواست که اون جا رو به اون بدن چون بقيه قرار شد با ماشين بيان...

هلي کوپتر هم تو راه با يه تپه تصادف کرد و منفجر و شد افسانه ي بلوز براي هميشه چشماشو بست...

پس از مرگش خيلي ها از بزرگان راک و بلوز براش بزرگداشت گرفتن و آۀبوم هاي زيادي براي بزرگداشتش منتشر شد و حتي فندر يه مدل سيگنچر علاوه بر مدلهاي مخصوصش ساخت براي بزرگداشت استيوي ري وان گيتاري به اسم Stevie Ray Vaughan Tribute Model "Number One" Stratocaster Guitar

...

گيتار هاي مورد استفاده ي استيوي هم اکثرا فندر هاي استرات بود که دسته ي ويبره ي اونا براي چپ دست ها ساخته شده بود و دسته بالاي سيم ها قرار داشت نه پايين اونا!!

افکت هاي مورد استفاده ش هم تيوب اسکريمر هاي آيبانز و واه پدال هاي دانلوپ بودن و آمپ هاش هم اکثرا marshal jcm بود...

استيوي 36 سال عمر کرد اما موسيقي زيباش صدها سال عمق داره و واقعا شيوه ي نوازندگيش علاقمندان به موسيقي بلوز و غرب رو سرمست و شيفته ميکنه تکنيک و احساسش جدا قابل تحسين و بي نظيره...

روحش شاد.


JASON BECKER


 

بین گیتاریست ها که نگاه میکنید میبینید خدا زیاده!!!کسانی که واقعا به کارشون تسلط دارن و تکنیک و قدرت خلاقیتشون بی نهایت آدم رو تحت تاثیر قرار میده اما گیتاریستی که من میخوام در موردش بنویسم یه کم با بقیه فرق داره .
دیدم قبلا هم در مورد این گیتاریست بزرگ دوستانی مطلب نوشتن اما هر چقدر در موردش نوشته بشه کمه!!!!
پس ما هم برای ادای دین و احترام به این گیتاریست بزرگ در موردش مینویسیم:
جیسون بکر متولد سال 1970 است. زمانی که 16 ساله بود یه گیتاریست کامل و تمام عیار بود!!! و این بین همه ی گیتاریست های راک یه رکورده تو 16 سالگی وارد کاکوفونی شد گروهی که یه گیتاریست بزرگ دیگه به اسم مارتی فریدمن داشت کسی که بعد ها لیدر مگادث شد این گروه تو 1987 آلبومی ریلیز کرد به اسم speed metal symphony بهتون توصیه میکنم بشنوید تا ببینید جیسون 17 ساله چه جوری تو این کار ساز میزنه به جرات میتونم بگم خیلی از گیتاریست های بزرگ کنونی هم خواب همچین ساز زدنی رو نمیبینن...
در سال1988 دومین آلبوم گروه به اسم go off! بیرون اومد و جیسون از گروه جدا شد و در همین سال از طرف david lee roth پیشنهاد گرفت که به گروهش بپیونده که در تور 1990 همراه این خواننده باشه بعد از مدتی جیسون احساس ضعف شدیدی تو دست و پاش میکرد و دید که گیتار زدن براش مشکل شده!!!!
به زودی متوجه شد که بیماره اونم چه بیماری ایals(تو مایه های ms!!!) و مجبور شد تور رو ترک کنه آلبومی که در سال 91 برای لی روث ساخت یه آلبوم طلایی شد و بهترین فروش رو بین آلبوم های دیگه ی این خواننده داشت اما نکته ی غم انگیز اینجا بود که خود جیسون نتونست تو این آلبوم نوازندگی کنه!!!!جیسون افسانه ای و جوان در سن 20 سالگی کم کم قدرتش رو از دست داد تا اینکه تو سال 96 کاملا از پا در اومد و برای همیشه فلج شد...الان فقط چشم های جیسون و به زحمت لب هاش تکون میخوره و سالهاست که اینجوری زندگی میکنه!!!!بعد ها دو آلبوم از دمو های منتشر نشده اش در سالهای 99 و 03 بیرون اومد و یه بزرگداشت هم براش منتشر شد که بزرگانی مثل گیلبرت و مالمستین و فریدمن توش از آهنگهای بکر زده بودن....
الان دارن سعی میکنن سیستمی براش بسازن که بتونه با نگاه کردن به حروف روی صفحه ی مانیتور حرفاش رو بیان کنه یا حتی با نگاه به نت ها آهنگ بسازه اما چه فایده چون دنیای راک برای همیشه از یه نوازنده ی استثنایی محروم شد نوازنده ای که تو 16 سالگی کامل بود و تو 20 سالگی وقتی که از پا در اومد خدا محسوب میشد...
از لحاظ سبک نوازندگی جیسون یه شردر بود مثل مالمستین و آنجلو و بی نهایت تحت تاثیر پگانینی نوازنده ی ویولون مشهور اما تفاوتش با شردر ها این بود که ملودی و سولو رو فدای تکنیک نمیکرد و سولو هاش اکثرا کارای زیبایی از آب دراومدن در عین حال از لحاظ سرعت هم همیشه یکی از سریع ترین گیتاریست های جهان محسوب میشه...
این احساس موسیقی رو هم از در کنار مارتی بودن پیدا کرده و مارتی با تاثیرات خودش باعث موزیکال تر شدن کارای جیسون شد تا تکنیکال شدنشون...


 

به هر حال جیسون الان دیگه نمیتونه گیتار بزنه فرض کنید هر روز سازش رو میبینه اما نمیتونه بهش دست بزنه اونم کسی که یه روزی تا دست به ساز میبرد هزاران نفر براش هورا میکشیدن!!!به نظرم واقعا سخته خدا صبرش بده و یا بهتره بگیم خدا شفاش بده!!!


__________________

 

Zakk Wylde

Zakk Wylde


 


 

نام : Zachary Philip Wylde
ملیت : United States of America
تاریخ تولد : 01/14/1967 in Jersey City, NJ


 

Zakk برای اینکه از دست بی حوصلگی فرار کنه گیتار زدن رو در سن حدودا 8 سالگی شروع کرد... اما این مساله تا زمانی که Zakk به دبیرستان نرفته بود زیاد جدی نبود. در سن 14 سالگی وقتی Zakk وارد دبیرستان شد به صورت جدی گیتار زدن رو شروع کرد.


 

Zakk اولین گروهش رو با نام “Stone Henge” به همراه دو تا از دوستان صمیمیش تشکیل داد... گروه با بازنوازی آثار Ozzy مثل “Bark at theMoon” و یا آثار دیگری از گروه‌های Black Sabbath و Rush شروع به کار کرد. Zakk در اون زمان بود که بیشتر وقتش رو با دوست دخترش Barbaranne Caterina میگذروند، که بعدا با هم ازدواج کردند (ای بابا).


 

بعد از گذروندن دوره دبیرستان Zakk در سال 1985 (حدودا 18 سالگی) در یک فروشگاه مواد غذایی کار میکرد و به تعمیر سقف و بنایی مشغول بود (ای بابا... ببین از کجا شروع کرد) و در عین حال با چندین گروه مختلف همکاری میکرد. در همین زمان به گروهی به نام Zyris پیوست (به جای Dave Linsk اومد که خود همین بابا وارد گروه Overkill شده بود).
با ورود به گروه Zyris اعضای گروه اون رو Zakari Wyland صدا زدند. این اسم رو از یه نفر (Dr. Zachary Smith)که قبلا تو شبکه MTV نشونش داده بود گرفتن.


 

اعضای گروه به بازنوازی گروه‌های مورد علاقوشون پرداختند (Black Sabbath & Led Zeppelin). در این زمان بود که Zakk شروع به تدریس گیتار هم کرد.
روز خاطره انگیز فرا رسید اعضای گروه خبر اینکه OZZY Osbourne دنبال یه گیتاریست میگرده رو شنیدن. همه هیجان زده بودند، Zakk از شدت هیجان نمیدونست چیکار بکنه... .


 

Zakk: من چندین بار خواب این موضوع رو دیده بودم. اما اون موقع اصلا باورم نمیشد یه همچین اتفاقی بیافته.
انتخاب گیتاریست در دو مرحله بود. مرحله اول رو دستیار Ozzy از بین 133 نفر 25 نفر رو انتخاب کرد. مرحله دوم Ozzy به همراه دوست قدیمیش Toni Iommi از این 25 نفر تست گرفتن. فردای اون روز Sharon (دختر Ozzy) شخصا با Zakk تماس گرفت و گفت: تو از این به بعد عضو گروه Ozzy هستی... .


 

بالاخره Zakk در سن 20 سالگی وارد گروه Ozzy شد و اسم خودش رو به Zakk Wylde تغییر داد. Ozzy در رسانه های خبری Zakk رو گیتاریست گروه معرفی کرد. با اجرای اولین آهنگ "No Rest For The Wicked" به طور جنجال آوری Zakk انگشت نما شد و از اینجا بود که به عنوان یک گیتاریست حرفه‌ای شناخته شد.


 

سال 1989 گروه برای اجرای زنده در فستیوال مسکو به همراه گروه هایی چون Skid Row, Motley Crue, Bon Jovi, Scorpions عازم سفر شدند. گیزر بالتر (بيسيست گروه بلک سبت)نیز در این فستیوال حضور داشت.
سال 1990 Ozzy, Zakk, Randy و Bob Daisley البوم No More Tears رو ضبط کردن. این دومین آلبومی بود که Zakk در اون گیتار میزد. به طور کلی این بهترین کاری بود که Zakk از خودش نشون داد.


 

تا سال 2001 Zakk برای همکاری به گروه‌های دیگری نیز ملحق شد. از جمله این گروه ها میشه به Guns n Roses و Lynyrd Skynyrd و The Allman Brotheres Band اشاره کرد. جا داره همین جا برای روح Duane Allman گیتاریست گروه افسانه‌ای Allman Brothers Band آرزوی شادی بکنم.


 

همچنین گروه اختصاصی Zakk با نام Black Label Society تعدادی آلبوم نیز ارائه کرد، که در حال حاضر هم Zakk در حال کار با همین گروهه. خواننده این گروه هم خود Zakk Wylde که شرط میبندم اگه صداش رو بشنوین یه لحظه فکر میکنین خود Ozzy داره میخونه.


 

سال 2001 به همراه Ozzy آلبوم "Down To Earth" ضبط شد.
سال 2002 نوچه Zakk یعنی Robert Trujillo به Zakk و Ozzy خیانت کرد و به گروه Metallica پیوست.
سال 2003 باز هم Zakk آلبوم جدید خود رو ضبط کرد. پایه و اساس این آلبوم روی گیتار آکوستیک و پیانو ریخته شده.


 

و قهوه ای کردن مجله Rolling Stone (این مجله ربطی به گروه افسانه‌ای Rolling Stones نداره):
طی مصاحبه‌ای که با Zakk صورت گرفت، حضرت Zakk wylde دیکشنری فحش آریانپور رو روی این مجله خالی کرد. دلیلش هم این بود که کسی مثل Curt Cobain شده نفر دوازدهم در حالی که Sir Eddie Van Helen شده نفر هفتادو دوم یا Randy Rhoads شده نفر هشتادو پنجم.
__________________

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 11:10  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتاریست های جهان(قسمت پنجم

B.B.KING




سلطنت بی.بی.کینگ چون پادشاهی بی.بی.کینگ در بلوز طولانی تر از هر نوع پادشاهی بر روی زمین است . هم اکنون هم بی.بی .کینگ در سن 81 سالگی همچنان شاداب تاج پادشاهی بلوز را بر سر نهاده است . زمان اثر آشکاری بر روی او نداشته بلکه فقط او را محبوب تر از همشه ساخته است .کارش نواختن موسیقی برای مردم ، یکدفعه ظاهر شدن در تلویزیونهای گوناگون تجاری و یا تنظیم کردن آهنگ ها برای آلبوم بعدیش
او در 16 دسامبر سال 1925 در یک کشتزار در می سی سی پی نزدیک ایندیانولا متولد شده است . او در جوانی در گوشه های خیابان برای سکه های 10 سنتی ساز میزد و بعضی اوقات در بیشتر از 4 شهر در یک روز ساز میزد
او در سال 1947 به ممفیس رفت تا کار موسیقی خود را دنبال کند . شهر ممفیس بسیاری از موسیقیدانان مهم را از جنوب جذب کرده و پشتیبانی میکرد و او هر موزیسین در هر سبکی از اهنگهای آمریکائی آفریقائی را میتوانست آنجا پیدا کند . بی.بی. کینگ همراه پسر عمویش بوکا وایت ماند که یکی از مشهورترین ایفا کنندگان سبک بلوز در زمان خودش بود. او تدریس میکرد و به بی.بی.کینگ در آموختن هنر سبک بلوز کمک میکرد
اولین تغییر بزرگ بی.بی.کینگ در سال 1948 رخ داد هنگامیکه او در برنامه رادیوئی
بیرون از ممفیس غربی اجرا کرد که باعث KWEMدر Sonny Boy Williamson
ایجاد تهعد در او در خیابان 16 گریل در ممفیس غربی شد
در رادی شد Sepia Swing Club خیلی محبوب شد و مبدل به برنامه King's Spot
چندی نگذشت که بی.بی کینگ نیاز به یک اسم رادیوئی به یادماندنی داشت آنچه شروع بود که مختصر شده Beale Street Blues Boy شده بود در سر زبانها به عنوان مثال
B.B.KING و در آخر با احتساب اولین کلمات Blues Boy Kingبر حسب
دراواسط سالهای 1950 هنگامیکه بی.بی.کینگ در حال اجرای موسیقی در یک مجلس در
بود تعدادی از طرفداران پرو پا قرص او سرکش شده و دو تن از آنها Arkanas , Twist
با هم درگیر شده و با واژگون ساختن بخاری تالار را آتش زدند و همانند دیگران برای امنیت بی.بی.کینگ هم از سالن بسرعت خارج گشت . سپس دریافت که گیتار الکتریک 30 دلاری مورد علاقه اش را در داخل تالار جا گذاشته است ، بنابراین به عجله بازگشت به ساختمان در حال سوختن برای آوردن گیتارش ، او به زحمت از مرگ رهائی یافت و بود تصمیم گرفت Lucille بعدها هنگامی که دریافت که زد و خورد بر سر یک زن به نام
که اسم آن زن را به گیتارش نسبت دهد تا از یادش نرود که هیچگاه یادش نرود کار احمقانه ای مثل زد و خورد بر سر یک زن انجام ندهد . از آن زمان تا کنون هر یک از گردید Lucille تبدیل به نام Gibson Guitars های گیتارهای بی بی کینگ با مارک
نگذشته بود که او ملی شد Three O'clock هنوز چیزی از اولین کار موفقش
در 1956 او و گروهش ، موسیقی خیره کننده ای را در 342 یکشنبه اجرا کردند از
و Juke همراه با کافه های کوچک شهرش ، کافه های ارزان قیمت Chttin نمایش های
تالارهای رقصهای محلی تا رقصهای سنگی ، تالارهای موسیقی سمفونی ، دانشگاهها
هتلهای تفریحی ، آمفی تئاترها و بطور سراسری و جهانی اجرا داشته و مشهورترین موسیقیدان بلوز 40 سال گذشته است
یکی از مهیج ترین سبک های گیتار را در جهان گسترش B.B.King در طول این سالها
و دیگران گرفته T.Bone Walker , Blind Lemon Jefferson داد . او این سبک را از
هر دو جزء Vibrat بود که آنرا با تلفیق دقت خاص خود و مجموعه وکالها و دست چپش
اجتناب ناپذیر واژگان گیتاریست موسیقی راک شدند
و Eric Clapton , Jeff Beakدر هر دفترچه حسابش یک مدل برای هزارها نوازنده بود
و دیگران George Harison
را در یک صوت pop swing , main streem بی بی کینگ بلوز سنتی ، جاز ، جامپ
واحد ترکیب کرده بود
او میگوید : وقتی آواز میخوانم در ذهنم مینوازم ، زمان مرا از خواندن باز ندارد ، من شروع به خواندن میکنم با نواختن لوسیا
در Newport Folk و Bill Graham's Fillmore West در سال 1968 در فستیوال
همراه با هنرمندان پر شور معاصر راک که بی بی کینگ را می پرستیدند و کمک bills
کردن به معرفی او به جوانان سفید پوست در " 69 " بی بی انتخاب شد توسط
رولینگ استون تا 18 کنسرت آمریکائی را برای آنان شروع کند بهمراه تینا ترنر
و در سال 1987 Blues Foundation hall of Fame در سال 1984 به B.B. King
را دریافت کرد NARAS' Lifetime Achievement Grammy جایزه
را در سال 1973 ، دانشگاه یاله در سال 1977 Tangaloo و دکترای افتخاری از کالج
در سال 1990 و دانشگاه Memphisاز Rhodes کالج موسیقی در سال 1982 ، کالج
را در سال 2002 دریافت نمود .Mississippi Valley
در ممفیس باز Beale Street را در King's Blues در سال 1991 بی بی کینگ کلوپ
در لوس آنجلس و سومین City Walk کرد . و در سال 1994 دومین کلوپ در دانشگاه
کلوپ در میدان تایمز شهر نیویورک در جون سال 2000 راه اندازی شد و اخیرا دو کلوپ
در ژانویه 2002 باز گردید Connecticnt در Fox Woods Casino در
زندگی نامه خودش را در B.B.King همراه The Rood در سال 1996 دیسک فشرده
یک نشریه ادبی پر سر و صدا منتشر کرد . همچنین در همان سال زندگی نامه او با نام
نوشته شد Blues all Around me
ادامه داد به سفر به طور گسترده ، بطور متوسط بیش از 250 کنسرت در هر B.B.King
سال در قسمتهای مختلف جهان برگزار میکند و همچنان پرچمدار سبک بلوز برای گیتار است

 


 

توماتيتو


خوزه فرناندز تورس ” توماتيتو ” در سال 1958 ميلادي در شهر آلمريا چشم به جهان گشود . وي خيلي زود از طريق پدرش ” توماته ” و همچنين عموي خود ” نينيو ميگوئل ” كه از نوازندگان افسانه اي گيتار بود با گيتار فلامنكو آشنا شد .


زماني كه تنها دوازده سال داشت به مالگا رفت تا در يكي از باشگاههاي فلامنكو به نام La Taberna Gitana موسيقي را به صورت حرفه اي و بعنوان يك شغل دنبال نمايد .


او براي اولين بار در دهمين باشگاه با آوازه خوان مشهور “كامارون دلا ايسلا” آشنا شد .توماتيتو به مدت 18 سال كامارون را در كنسرتهاي مختلف سرتا سر جهان همراهي كرد اولين صفحه اي كه از اين گروه دو نفره ضبط و منتشر شد La Leyenda del Tiempo نام داشت و پس از آن آثار متعدد ديگري توسط اين دو هنرمند محبوب انتشار يافت .


توماتيتو براي اولين بار در آلبوم Como el Agua با پاكو دلوسيا همكاري نمود و در سال 1987 ميلادي اولين آلبوم تكنوازي خو را تحت عنوان Barrio Negro منتشر نمود. او كه به عنوان يكي از محبوبترين همراهي كنندها شناخته شده بود و با خوانندگان بزرگي چون انريكه مورنته, لوئيس د كوردوبا, ويسنته سوتو ,خوزه منز, پانسكيتو لاسوسي و دوكينده همراهي نمود .


توماتيتو پر افتخار ترين سكوهاي موسيقي فلامنكو را بخود اختصاص داد. پس از در گذشت كامرون توماتيتو تصميم گرفت كه به تكنوازي بپردازد . وي به همراه گزوه خود در معتبرترين سالنهاي كنسرت در اروپا و ژاپن به هنرنمايي پرداخت و به موفقيتهاي چشمگيري دست يافت .


توماتيتو به لطف جذبه جادوئي و همچنين حس عميق فلامنكوي خود قادر است حضار خود را مدتها با عجايب فلامنكو مسحور نمايد. لازم به ذكر است كه توماتيتو در سبك فلامنكوي مدرن فعاليت دارد…

__________________

 

جان مك لافلين



جان مك لافلين متولد 4 ژانويه سال 1942 در يوركشاير انگلستان است .نوازنده ای بسيار برجسته در سبک جز که ميتوان او را بجرات يکی از برترين ها در نوازندگی گيتار در اين سبک دانست .او نواختن گيتار را از سن 11 سالگي آغاز كرد و اولين الهامات او از سبك بلوز بود .



جان مك لافلين كارش را با عضويت در گروه جرج فيم George fame بنام شعله هاي بلوز Blues flames آغاز كرد . پس از آن عضو گروه Graham bond organization ، Briayan Auger`s شد و بعدا در سال 1968 گروه خودش را تشكيل داد و آلبوم بسيار موفق Extrapolation را ركورد كرد .


در سال 1969 به آمريكا رفت و با گروهLifetime همكاري كرد كه اين گروه قدرت و صلابت بسياري در بيان پر قدرت موسيقي روي سن هاي جز آمريكايي داشت .
بعد از گروه Lifetime ، مك لافلين با Wayne Shorter كار كرد و براي كار و ضبط با Miles Davis دعوت شد با هدف تهيه آلبومي كه بيشترين استفاده مشخص از گيتار را داشته باشد و با همراهي اشخاصي چون :


Billy cobham درامز ، Jerry goodman ويولن . نتيجه آن آلبومي بود بنام My Goals Beyond . آلبومي كه بسيار تحسين بر انگيز بود و در اوايل دهه هفتاد بسيار مورد توجه قرار گرفت .

مك لافلين با Jerry goodma و Billy cobham و Rick Laird و Jan Hammer گروهي با سبك Jazz fiusion جز فيوژن تشكيل داد . نام اين گروه Mahavishnu Orchestra بود .
گروه بي اندازه از حضور او لذت مي برد و به او لقب Guitar Hero ( قهرمان گيتار ) داده بودند . بعد از موفقيت بسيار طولاني اين گروه جان مك لافلين به نواختن با گيتار آكوستيك باز گشت و گروه شاكتي Shakti را شكل داد .


يك گروه هندي پيشقدم شدند كه با وي همراهي كنند . زيرا او مي توانست ساعتها بدون خستگي صداي بسيار شفافي را از ساز بيرون بريزد . او كماكان به نواختن با گيتار الكتريك و آكوستيك ادامه مي داد .


او هميشه بهترين ها را در مي يافت و بهترين ايده ها را داشت . او دوباره در سال 1980 به Mahavishnu بازگشت و گيتار الكتريك – سينتي سايزر خود را بدست گرفت . او در همين سالها مشغول نوشتن Mediterranean Cocerto براي اركستر كلاسيك شد .


در سال 1988 بطور همزمان در حالي كه فعاليتهاي كلاسيك خود را ادامه مي داد يك تريو Trio ( سه نوازي ) را با همراهي الكتريك باس و پركاشنيست هندي Triok Gurtu ركورد كرد كه قطعاتي به شدت دوستانه عميق در آن وجود دارد . تور The John Mclaughlin Trio در تمام دنيا براي 5 سال بسيار موفق بود و براي او آرامش و مهارت در شنيدن و استفاده بجا از صداها را به ارمغان آورد .


دو آلبوم بعد از اين تور بيرون آمد به نامهاي Life at the Royal Festival Hall در سال 1990 و Que Allegria در سال 1992 . از 1993 او توري با گروه جديدي به نام Free Sprits شروع كرد كه دوباره گيتار الكتريك مي نواخت .

اعضاي گروه شامل : Dennis Chambers نوازنده درامز ، Joy DeFerancesco نوازنده هاموند ارگ . آخرين آلبوم جان مك لافلين در سال 1997 بعد از اين تور بود به نام The Heart Of Things .
اين بيوگرافي نكات ناگفته بسياري دارد . جان مك لافلين شخصيت بسيار جالب و هميشه متغييري دارد . بهترين دوست او پاكو د لوسيا نوازنده گيتار فلامنكو است

 

Chris Rea



Christopher Anton Rea ملقب به Chris Rea متولد 4 مارس سال 1951 آهنگساز و خواننده موفق انگلیسی به فروشی بالغ بر 30 میلیون نسخه از آثارش در سراسر جهان، دست پیدا کرده است.نوازندگی با ذوق هنری، صدایی گیرا و ترانه هایی خوب مسیر موفقیت جهانی کریس ریا را هموار ساخته است. کسیکه با ژستها و کلماتش باعث حرکت جداگانه در راه گرایشات و مسیر اصلی سبک بلوز در انحصار خود شده است.

او تا سن 19 سالگی گیتاری نداشت. مادرش ایرلندی و پدرش یک ایتالیایی مهاجر، صاحب یک بستنی فروشی بودند. کریس با عقاید آرمانگرایانه ایتالیایی بزرگ شد، جایی برای اینکه همه چیز درخشان، شادمان و به طریقی بهتر از همه جا باشد. امروزه او ادعا می کند هنوز می توان این تاثیرات ایتالیایی را در ترانه های دلسوزانه اش شنید.

الهام برای نواختن بلوز از حادثه تلخی در دوران جوانی وی برگرفته شده بود. روزی معلم کریس قصد داشت یکی از انشاهای وی را در جلوی دیدگان همکلاسیهایش پاره کند. از یکسو کریس و از سوی دگر معلم دفتر را بسوی خود می کشیدند. کریس برای حفط آبرو و معلم برعکس آن. سپس کریس ریا از مدرسه اخراج شد. بشکلی کاملاً نا امید بسوی دوست گیتاریستش رفت. او برای کریس قطعه ای از Joe Walsh را اجرا کرد. در همان لحظه بود که جرقه ای در ذهن کریس زده شد و مسیر زندگیش را دچار تغییر کرد. همان روز کریس ریا جهت خرید گیتار به همراه یک باتل نک اقدام کرد.

در سال 1973 وارد گروهی محلی بنام Magdalene با خوانندگی Dave Coverdale شد که بعداً به Deep Purple پیوست. پس از رفتن دیو، آنها نام گروه را به Beautiful Losers تغییر دادند. اگرچه آنها در مسابقه Melody Maker به مقام اول و عنوان بهترین تازه کاران سال رسیدند ولی روز به روز توقعشان برای مطرح کردن نام خود بالاتر می رفت. کریس ریا گروه را در سال 1977 ترک گفت تا شغل خود را بشکل انفرادی ادامه دهد. در آوریل سال 1978 اولین تک آهنگ خود را بنام Fool (If You Think It’s Over) ساخت که هم در جدول موسیقی آمریکا و هم در انگلستان وارد شد. نسخه اصلی اولین موفقیت جهانی او با نام Fool بعنوان یک قطعه بلوز در میان مردم شناخته شد.

تاکنون، کریس ریا حدود 30 میلیون نسخه از آلبومهایش را به فروش رسانده است. آهنگسازی استثنائی وی اکنون به درازای 22 آلبوم استودیویی و اجرای کنسرتهای بین المللی در سرتاسر دنیا، در طول زمان آهنگسازیش می رسد.

کیفیت بالای اجراهای زنده وی، مورد ستایش رسانه ها بعنوان یکی از بهترین لحظه های موسیقی بلوز قرار گرفت. آنها درباره کریس چنین می گفتند: فعل و انفعالاتی مجذوب بین خواننده و گیتارش رخ می دهد. هنگامیکه او ممکن بود روی سن ناخوشایند بنظر برسد، با مسلط شدن بر روی گیتار و صدایش مشکل را برطرف می نمود. کریس ریا برای انجام اجراهای بزرگ، رجز خواندن و یا استفاده از جلوه های ویژه خاص ساخته نشده است. او به هرجهت سن را دوست می دارد چون او می تواند از این طریق به احساس شنودگان و هواداران در ترانه هایش پاسخ دهد. الهاماتی بر وی بعنوان یک گیتاریست از زندگی شخصی وارد می شود و او با استفاده از نقاط قوتش از آنها در جهت موسیقیش بهره می گیرد.

هیچگونه تهمتی بر او وارد نیست، کریس ریا صاحب یک خانواده شاد و سرزنده است. سرگرمی مورد علاقه وی پختن غذاهای ایتالیایی است. اشتیاق و علاقه شدید کریس تماشای مسابقات اتومبیلرانی نیز می باشد.

مکتب هنری رومانتیک راک (رومانتیکسم)، ظرافت آلات موسیقی و کمال هنرمند در درون موسیقی کریس ریا جریان دارد. او آموخته است تا میان شهرت ظاهری و ادراکی پاینده و همچنین محصولات جعلی بی نام و اظهارات شخصی وجه تمایزی قائل شود.

تقریباً چند سال پیش او بخاطر وضعیت لوزالمعده اش به بستر بیماری افتاد و چندین عمل پیچیده را پشت سر گذاشت. او در طول بیماری با کمک همسر و دو دخترش توانست قدرت بدنی خود را بدست بیاورد تا بتواند دوباره در مسیر زندگیش گام بردارد. کریس باور دارد که خانواده اش وی را از مرگ نجات دادند. در طول این دوره از سختیها کریس تصمیم به ساخت آلبوم Stony Road خود می کند تا از این طریق ریشه های موسیقیایی خود را به همگان نشان دهد. حالت زندگی او در اشعار آلبوم Stony Road بشکلی صادقانه و آشکارا بیان شده است که در کارهای قبلی او ناشناخته بود. او خودش می گوید که تم آهنگها از زمانیکه مریضیش جدی تر شد، خطور کرده است. Stony Road پر از زندگی است. در چنین راهی زندگی، مدام در حال تغییر است. کریس ریا بطور جدی تغییراتی در چند سال اخیر را تجربه کرده است که تمام آنها در یک زمان کمک به بهبودی او می کنند.

موسیقی او همیشه حسی بلوزی داشته است. بعبارتی دیگر آکوردها و صداهایی از اساس بلوز خارج می شوند را می توان در آثار قدیمی ریا شنید. آلبوم جدید با ملودیهای عادی در حقیقت نتیجه پیش زمینه ایتالیائی/ایرلندی وی می باشد. رفتارهای ضدتجاری وی بر همگان آشکار است. برای مثال جلوگیری از قرار گرفتن در جایگاههای ویژه فروشگاهها و یا تبلیغات تجاری از جمله فعالیتهایی است که نیروی حیاتی موثقی به وی هدیه کرده است.

در این قسمت لیستی از آلبومهای ساخته شده توسط کریس ریا نوشته شده است.

Whatever Happened To Benny Santini? (1978)

Deltics (1979)

Tennis (1980)

Chris Rea (1982)

Water Sign (1983)

Wired to the Moon (1984)

Shamrock Diaries (1985)

On the Beach (1986)

Dancing with Strangers (1987)

The Road to Hell (1989)

Auberge (1991)

God’s Great Banana Skin (1992)

Espresso Logic (1993)

La Passione (1996)

The Blue Cafe (1998)

The Road to Hell: Part 2 (1999)

King of the Beach (2000)

Dancing Down the Stony Road / Stony Road (2002)

Blue Street (Five Guitars) (2003)

Hofner Blue Notes (2003)

The Blue Jukebox (2004)

Blue Guitars (2005)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 11:4  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتاریست های جهان (قسمت چهارم)

 



مانيتاس دوپلاتا


در مارس 1964 , شبي پس از يك مراسم گاو بازي در آرلز, پيكاسو يك كولي متولد شده در جنوب فرانسه را در حال نواختن گيتار ديد و اعلام كرد آن مرد برتر از آن است كه من هستم. آن كولي ريچارد بالياردو بود كه بعدها نزد دوستان و خانواده خود عنوان مانيتاس دوپلاتا (Manitas de plata - مردي با دستان نقره اي) مشهور گرديد.

او در سال 1921 در يك كاروان در Séteمتولد شد و رشد نمود. هر سال وقتي كولي ها به زيارت سن مري مي رفتند او كه به كناري ايستاده بود بر جسته تر از ديگران مينمود اما هيچ كس- حتي خود بالياردو- تصور نميكرد كه وي جانشين سلطان موسيقي كولي ها جنگو راينهارت باشد.

در آن هنگام جنگو زنده بود و تا مدتها پس ار مرگ هم با ارشديت و احترامي كه در دنياي كولي داشت جايگاهش بلا تصدي ماند و تقريبا ده سال پس از آن بود كه مانيتاس موافقت كرد تا در مجالس عمومي بنوازد. يك ضبط اوليه كه بودن اجازه او انجام شده بود موجب گرديد تا نامه اي از ژان كوكتو دريافت كند.


نامه اي كه ضمن آن مانيتاس (( آفريدگار موسيقي)) ناميده شده بود. نمايشگاه عكسهاي دوست او لوسين كلرگو در نيويورك موجب شد تا دوران هنري مانيتاس قطعي گردد.


در اين نمايشگاه يكي از تحسين كنندگان امريكايي از روي يكي از عكسها او را شناخت و نهايت تلاش خود را به عمل آورد تا او را متقاعد كند كه چند برنامه ضبط نمايد. بالاخره مانيتاس پذيرفت و در نتيجه سيلي از مديران اجرايي برنامه هاي هنري به سويش روانه شد كه يكي از آنها قرار دادي براي اجراي سه كنسرت در (كارنگي هال نيويورك) به همراه داشت در نيويورك اين كولي بي سواد كه در طول زندگي حتي يك نت موسيقي نخوانده بود رفت تا دنيا را تسخير كند.

از آن زمان مانيتاس در تمامي 5 قاره جهان و در مقابل بزرگترين زنان و مردان روزگار نوازندگي كرده با بزرگترين ستارگان سينما - تياتر و واريته هاي مشهور روابط دوستانه اي بر قرار نموده , و در نيويورك مراسم جشن سالانه اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل نمايندگي اروپا را به عهده داشته است.

مراسمي كه در آن سالوادوردالي نيز حضور داشت و ميخواست ببيند كه اين كولي كاتالاني ( يك كاتالاني همچون خودش) چگونه كاتالان را به ملل متحد معرفي ميكند. اين كولي كاتالاني را كه در جواني براي گذراندن زندگي گدايي ميكرد و اكنون در بزرگترين پايتخت هاي جهان - در جشن هاي بزرگ نيكوكارانه - نقش عمده اي را بر عهده گرفت. مانيتاس از سال 1967 روس كره خاكي در حال سفر بوده است , با همراهي گروه بزرگي از مردمش و يا گروه كوچكي از دوستان و خانواده. موسيقي براي او زندگي است.


او هنرمند بي خزاني است كه بر بزرگترين صحنه هاي جهان گام نهاده, نه با بي ميلي كه با اشتياق نفوذ به درون جمعيت انبوه شنوندگان ( همانند جمعيت 7000 نفري در آلبرت هال لندن), براي نواختن در پاي دختر جوان زيبايي كه از دور در نظر گرفته, براي كودك تماشاگري كه بيتابي ميكند يا براي افليجي كه در انتهاي تالار بروي ويلچر نشسته است.

مانيتاس ضبط هاي بي شماري ارائه كرده است كه هريك واقعه شگفت انگيزي است حتي براي كساني كه او را به خوبي ميشناسند زبان بين المللي انگشتان هنرمند او به وي اجازه داده اند كه از هر مرزي عبور كند و به امريكا, نيوزلند, ايتاليا, سوئد, فنلاند, بلغارستان, اسرائيل, سنگاپور, برلن, لندن, مونترال و …برود.

__________________
آل دی میولا




طبق نظرسنجی پرفروشترین مجله گیتار در جهان ، مجله Guitar Player ، آل دی میولا معتبرترین جوایز گیتار را (در میان گیتاریستهای جهان) کسب کرده است. در دو دهه و نیم گذشته در سراسر جهان او را به عنوان یکی از برجسته ترین نوازندگان چیره دست در حیطه جز بی کلام (Instrumental Jazz ) معاصر ، می شناسند. خط مشی معروف آل دی میولا به اندازه گستره وسیعی است از احساسات جمع شده در سبکی منحصر بفرد که دربردارنده تاثیرات الهم شده هنرمندان جهان می باشد. از سرعت و گرمی تکنوازیهای اولش تا رقابت و پیروزی در گیتار تریوی " دی میولا - مک لافلین- دو لوچیا " ، از اکتشافات برزیلیش در "Cielo e Terra " و "Soaring Through A Dream " تا انحراف به سمت تانگو و رومانتیسم در گروه آکوستیکش "World Synfonia " و ضبط دومین آلبوم این گروه به نام Heart Of The Immigrants.

از شروع مسیر تک نوازیهای اولش، آلبومهایی مثل "Land Of The Midnight Sun " ، "Elegant Gipsy " و " Casino " در میان تمام نوازندگان بی کلام آن دوره جزو پرفروشترین آنها بوده اند. در حالیکه رادیو U.S متمایل به دوری کردن از موسیقی دلپسند معاصر است آل دی میولا همچنان در کمال احترام، در حال کسب موفقیتهای شگفت انگیز در موسیقی پیشگام می باشد. آل دی میولا دوباره و دوباره ،مثل یک موهبت الهی موسمی، خود را به عنوان آهنگساز و نوازنده ظریفترین و مهیج ترین ملودیهای تغزلی آشکار می کند. او مکررا توسط بزرگترین منتقدین موسیقی جهان بخاطر قطعات هنری و کارهای هنرمندانه گیتارش مورد توجه قرار گرفته است. فریبهای میولا در ترکیب ریتم های پیچیده سنکپ دار با ملودیهای محرک تغزلی و هارمونی پیچیده در بنیان این کارهای جدی ولی دل انگیز همیشه مهمترین و پیشروترین بوده است.

رد پای تکنیک وحشتناک و عمق موسیقی او را می توان در اولین آوازه جهانیش به همراه چیک کوریا و گروه Return To Forever در سال 1974 پیدا کرد. در 1980 در "Super Guitar Trio " به همراه جانی مک لافلین و پاکو دو لو چیا ، پیروز اعلام شد. آلبوم "Friday Night in Sanfrancisco " یک ضبط استثنایی شد که تحسین همگان را برانگیخت. نتیجه ای که پی آمد آن فروش بیش از دو میلیون نسخه از آلبوم بود. آنها با همدیگر از 1980 تا 1983 تور گذاشتند و در سال 1996 نیز برای سی دی سوم "Guitar Trio " و یک تور جهانی دور هم جمع شدند. در اوایل 1996 آل دی میولا یک گروه تریوی دیگر را با افرادی مثل جان لاک پونتی و استنلی کلارک تشکیل داد.

آل دی میولا گروهی را بوجود آورد که خودش آنرا اینگونه وصف می کند: " شایسته ترین گروه در دوره موسیقایی من" . اسم این گروه جدید Al Di Meola World Sinfonia 2000 می باشد که شامل موزیسینهایی از آرژانتین ، کوبا و اسراییل است.

او شخصا 21 آلبوم موسیقی خود را ضبط کرده است از جمله آلبوم سولوی گیتار آکوستیک جدیدش به نام "Winter Nights" . یک ضبط خیلی خودمانی از آل دی میولا که متناوبا از دو گیتار آکوستیک وینتیج و یک باندورا (ساز 48 سیمی چنگ مانند) که توسط نوازنده اوکراینی به نام رومن هرینکیف نواخته می شود، استفاده شده است. موسیقی متمرکز شده بر یک تم تعطیلات زمستانی و آهنگهایی شامل چهار آهنگ اصلی، چهارقطعه از آهنگهای کریسمس ، و دو قطعه معروف موسیقی پاپ. یکی آهنگ "Mercy Street " از پیتر گابریل ودیگری "Scarborough Fair " از پل سایمون. انتخاب موسیقایی آل دی میولا در این آلبوم و ترکیب آن با آهنگهای اصلی خودش، دارای نوعی حالت تماتیک هماهنگ و منحصر بفرد می باشد.

آل معتقد است که این آلبوم از نظر شنیداری بهترین ضبط صدایی است که تا حالا انجام داده است. علاوه بر رومن هرینکیف ، دوست و شریک موسیقایی آل ، هرنان رومرو ، در ضبط گیتار آکوستیک در دو قطعه و در تولید آلبوم همکاری کرده است.

از میان نامهایی که دی میولا در طول دوره درخشان حرفه ایش با آنها نواخته و یا ضبط کرده می توان به افرادی مثل چیک کوریا ، لوچیانو پاواروتی ، پاکو دو لوچیا ، پل سایمون ، فیل کالینز ، سانتانا ، جان مک لافلین ، لری کوریل ، استیو وینوود ، وین شورتر ، هربی هنکوک ، گانزولا روبالکابا ، جاکو پستوریوس ، لس پاول ، جان لاک پونتی ، استیو وای ، فرانک زاپا ، میلتون ناسیمنتو ، اگبرتو گیسمونتی ، جیمی پیج ، تونی ویلیامز ، استنلی کلارک ، استیو واندر ، ایراکر و بسیاری دیگر اشاره کرد.

ملودیهای مهیج و تنوع ریتمیک در "World Sinfonia" و "Heart of the Immigrants " ، شدیدا تحت تاثیر استاد آرژانتینی تانگو مرحوم آستور پیازولا ساخته شده اند. در "Kiss My Axe " و " Infinite Desire " و"Orange and Blue " او منظره فرهنگی و موزیکال وسیعتری را به تصویر می کشد. به هر حال دوستی دی میولا و آستور پیازولا قبل از مرگش، عامل موثری در عمیق تر شدن علائق گیتاریست به موسیقی آرژانتین و دنیای کلاسیک بود.

"پیازولا تاثیر ژرفی بر پیشرفتهای من به عنوان یک موزیسین و یک انسان گذاشت. ما با هم دوستان نزدیکی شدیم که با پست با هم در تماس بودیم و بعدا در طی این تفریح ، شگفتی و علاقه من شدیدا برانگیخته شد تا این انسان بزرگ را بیشتر بشناسم." " چیک کوریا نیز شخص دیگری است که تاثیر زیادی در زندگی من داشته است. او یک حامی شگفت انگیز و الهام برانگیز ترین شخص در موسیقی و یک دوست بوده است. " " نواختن با چیک اولین قدم مهم در پیشرفت من به عنوان یک نوازنده بوده است."

آل دی میولا متولد شده در یک خانواده ایتالیایی، و بزرگ شده در نیوجرسی، در دوران جوانی اوقاتش را بین درسهای گیتار و علافی در کلوپهای سالسا تقسیم کرده بود. تحت تاثیر بسیار زیاد گیتاریست جز لری کوریل ، در دانشگاه موسیقی برکلی در بوستون ثبت نام نمود ، جایی که جلسات تمرینات ماراتن مانندش هنوز عامل حکایت افسانه هاست(آل هنوز استاد تکنیکالی است که تمام گیتاریستهای دیگر را با او اندازه می گیرند).

"ما سه نفر بودیم در یک اتاق؛ یکی در اتاق بود ، یکی در حمام و من گنجه را انتخاب می کردم."

در نوزده سالگی بعد از چند جلسه کوتاه با کیبوردیستی به نام بری مایلز ، چیک کوریا از آل برای استفاده در Return to Forever در سال 1974 ، استفاده کرد. از آن وقت ستاره اقبال آل به سرعت درخشید.

بعد از 21 آلبوم موسیقی، جوایز بیشمار(از جمله سه آلبوم طلا) ، و شش میلیون فروش آلبومهای بعدی، آل دی میولا هنوز با خودش و موسیقیش رقابت می کند. "Infinite Desire " محصول سال1998 ، "Winter Nights " محصول پایان سال 1999، "World Sinfonia2000 the Grand Passion" محصول سال 2000 و "Flesh On Flesh " محصول می 2003 آل دی میولا می باشند.

جورج بنسون

 

جرج بنسون، گیتار یست افسانه ای جَز ، و خواننده فوق ستاره سول/پاپSoul/Pop که 8 بار برنده جایزه گرمی شده است ، به سه علت مجموعه ای بین المللی از طرفداران و همچنین تحسین شگرف منتقدین را به سوی خود جلب کرده است: مهارت غیر قابل مقایسه ، انجام تمام کارهایش به بهترین وجه، و شاید مهم ترین آنها اینکه هرگز قابل پیش بینی نیست. اینها کیفیاتی هستند که این مرد را یکی از غولهای نایاب در عالم موسیقی کرده است.

جرج بنسون واقعا یکی از بزرگترین گیتاریستهای تاریخ جَز می باشد ، اما در کمال تعجب از موزیسینهایی است که بسیار متنوع فکر می کند و تمام منتقدینی را که می خواهند او را متعلق به محدوده جَز بی باپ Bebop بدانند ، نا امید کرده است. او تقریبا در تمام سبکهای جَز می تواند بنوازد - از سووینگSwing گرفته تا بی باپ، ریتم اند بلوز R&B و پاپ - با ذوقی عالی ، صدایی قشنگ و شفاف (گیتار) ، سرعت وحشتناک ، منطق جالب در ساخت سولو ها ، و همیشه اصرار غیر قابل توقف به سمت سووینگ. الهامات وی احتمالا از چارلی کریستین و وس مونتگومری سرچشمه می گیرند - و او به طور دقیقی می تواند خاطره این دو را زنده کند - ولی سبک او کاملا منحصر به خودش می باشد.

بنسون نه تنها می تواند بطور درخشانی لید گیتار بزند بلکه یکی از بهترین ریتم گیتاریستها و پشتیبان سولو نواز ها است و همچنین یک سووینگ نواز وحشتناک بخصوص در قالب سول-جز soul-jazz . در عین حال او یک خواننده تنورTenor باشکوه و سرزنده است که می تواند با سبک بخصوص افرادی مثل استیو واندر و دانی هاتاوی بخواند؛ ولی این صدای او است که از نظر عموم بازار پسند تر است تا گیتارش! گیتار نوازی بنسون مانند پیانیست شگفت انگیز نات کینگ کول می باشد که نحوه خواندن سلیسش در سبک پاپ ،قدرت نوازندگیش را در بازار تحت الشعاع قرار داد ، اما بر خلاف کول ، گیتار نوازی بنسون که هنوز در کنسرتهایش بر قرار است ، حتی پس از بیرون دادن آثار موفق در چارت موسیقی پاپ ، بارها مورد تصدیق قرار گرفته است .



چهل سال پیش کمتر کسی می توانست حدس بزند که بنسون ، جوجه گیتاریستی که در گوشه میخانه های شهرش پیترسبورگ ، کار می کرد ،به چنین ستاره ای تبدیل شود. و در همان جا بود که اشتیاقش برای سرگرم ساختن مردم برانگیخته شد.

بنسون با افتخار می گوید: " کار اول من سرگرم کردن بود ، در یک کلوپ شبانه مانند یک بچه می خواندم و میرقصیدم و گیتار هاوایی می زدم . در طول پیشرفت مسیر حرفه ایم از نواختن با بزرگترین جَز کارهای روی زمین لذت برده ام . ولی این هرگز باعث نشده که علاقه من به خوشحال کردن مردم کم شود. این است آنچه که من واقعاً هستم ."



در واقع بنسون خوانندگی را بطور حرفه ای در هشت سالگی در کلوپهای شبانه شروع کرد و در هفده سالگی یک گروه راک تشکیل داد که در آن از گیتاری که ناپدریش برایش ساخته بود استفاده می کرد. با شنیدن آلبومهای کریستین ، مونتگومری و چارلی پارکر به موسیقی جَز علاقه مند شد ودر 1962 بنسون نو جوان داشت در گروه برادر ، جک مک داف می نواخت. بنسون بعد از تشکیل گروه خودش در 1965 ، جزو یکی از دیگر استعدادهای کشف شده جان هموند قرار گرفت؛ دو آلبوم بسیار مورد توجه در سبک سول-جز و بی باپ برای کمپانی کلمبیا ضبط کرد ، و بطور غیر منتظره ای در آلبومهای دیگران از جمله آلبوم Miles In The Sky از مایلز دیویس ظاهر شد. او در 1967 به کمپانی وِرو Verve پیوست و کمی بعد از مرگ مونتگمری در ژوئن 1968 ، تهیه کننده ای بنام کرید تیلور شروع به ضبط کارهای بنسون با ارکستر های بزرگتر برای کمپانی A&M و گروههای پر ستاره جز برای کمپانی CTI کرد.



گرچه این آلبومها جایگاه خویش را پیدا کرده و بنسون را به عنوان یک ستاره بزرگ گیتار در دنیای جز معرفی کردند ، ولی بازار بزرگ موسیقی تا موقعی که او برای وارنر براس شروع به خواندن کرد درکش نکرده بود. اولین آلبومش برای وارنر براس بنام" Breezin "به قوه تنها آهنگ باکلامش" This Masquarade " به تاپ تنTopTen راه یافت و این موجب خلق آلبومهای موفق دیگر پاپ با طعم ریتم اند بلوز شد که در Give Me The Night با تهیه کنندگی کوئینسی جونز به اوج خود رسید. با آغاز دهه 80 گرچه آلبومهای بنسون با مواد کم ارزش و فرمولهای اقتصادی آغشته شد، و گیتارش تقریبا بطور کامل به پس زمینه رانده شد، ولی در اواخر دهه شاید بخاطر پی بردن به بیهودگی تعقیب چارت (به هر حال The Masquerade یک تصادف خوش یمن بود ) ، بنسون حیطه کاریش را معکوس کرد و یک آلبوم از استانداردها بنام Tenderly و آلبومی دیگر با گروه Basie ضبط کرد که در آنها دوباره گیتارش بطور برجسته تری نمایان شد. همچنین در دهه 90 کارهای با طعم پاپش بطور قابل توجهی رشد پیدا کرد .



با نگاهی به چهل سال گذشته درمیابیم که جرج بنسون پرنفوذترین هنرمند قرن بیستم اخیر می باشد. ستاره های معاصر جَز مانند بانی جیمز و ایوگ گروو شدیداً مدیون کارهای سبک شکن بنسون در دهه 70 هستند که تواناییهای موسیقی پاپ و سول را به جَز مدرن تزریق و عناصری را وارد آن کرد که تبدیل به یک نوع جَز ممتاز برای عموم تماشاچیان شد. گرچه کارهای سول بنسون انتقادات زیادی را از طرف جَز اندیشان برانگیخته است ، ولی او و بسیاری از فرزندان جَز ، موسیقی شگفت و قابل وصولی رابرای آنهاییکه متمایل به حالتی بین نابالغی موسیقی هیپ هاپHipHop امروز و سنگینی جَز سنتگرای جدید هستند، به وجود آورده اند.


جوایز گرمی جرج بنسون :

This Masquerade-Record of the Year (1976)
Breezin'-Best Pop Instrumental Performance (1976)
Theme from Good King Bad-Best Rhythm & Blues Instrumental Performance (1976)
On Broadway-Best R&B Vocal Performance, Male (1978)
Give Me The Night-Best R&B Vocal Performance, Male (1980)
Off Broadway-Best R&B Instrumental Performance (1980)
Moody's Mood-Best Jazz Vocal Performance (1980)
Being With You-Best Pop Instrumental Performance (1983)

دکترای افتخاری موسیقی از طرف دانشگاه برکلی 1990

__________________

 



مانولو سنلوکار



مصاحبه با مانولو سنلوکار: (هر چه زمان می گذرد، نسل جدید از سنت ها بیشتر فاصله می گیرند و این بسی خطرناک است.) مانولو سنلوکار در سال 2005 به عنوان بهترین معلم گیتار (سبک فلامینکو) شهرت یافت.او تاکنون به بیش از 15 گیتاریست حرفه ای در سطح حرفه ای گیتار آموخته. یکی ازمعروفترین هنرمندان اسپانیایی در مصاحبه ای که با مانولو سنلوکار ترتیب داده سوالاتی راجع نکات آموزشی(سبک فلامینکو) و… از ایشان پرسیده.

-تجربیاتتان را در آموزش این سبک تا چه حد ارزیابی می کنید بعنوان مدير گروه گيتار Málaga en Flamenco؟

به نتایج مثبتی دست یافتم. من اینکار رو دوست دارم و افرادی که شناختم همه در سطح خوبی بودند. برایم خیلی عجیب بود، چونکه در مقایسه با شهر کوردوباCórdoba که از میان بیش از 50 نفر که برای این درس ثبت نام کرده بودند حتی 15 نفر هم پیدا نشد که سطحشان در حد افراد اینجا باشد.
این درسها برایشان خیلی ارزشمند است چون تا این زمان در اینجا کنسرواتواری برای آموزش گیتار فلامینکو نبوده تا بتوانند از آن استفاده کنند، من به اینها خیلی کمک کردم.
بسیاری از اینها موسیقی را گوشی یاد گرفته اند از طریق نوار یا نواختن یکی از افراد خانواده اشان .
با اینکه موسیقی فلامینکو ریشه عمیقی دارد اما به ندرت به صورت نظری مورد بررسی قرار گرفته است.
این سبک بیشتر بر مبنای احساسات است، این یک نوع موسیقی حرفه ای می باشد.


-بارزترین ویژگی شاگردانتان در این کلاسها چه بود، با توجه به اینکه در حال حاضر آنها جز گیتاریستهای حرفه ای به حساب می آیند؟

انها از هر لحاظ خوب بودند و به همه چیز کاملا دقت می کردند. من هم هر آنچه که می دانستم به آنها اموختم.
من خودمو آدم خوشبختی می دانم که هنوز توانایی کار کردن دارم.
وقتی کارم را شروع کردم پنیس به من کمک می کرد.من به مدت 14 سال برای پپه مارچنا روی سن گیتار نواختم البته اینک سالها از ان زمان می گذرد.
من به تمام اهدافم رسیده ام.
تا به حال هر آنچه به سبک فلامینکو اموخته شده یا در داخل خانواده هایی بوده که اعضای آن به این سبک می نواختند یا اواز می خواندند مانند پاکو دلوسیا
یا یک سری افراد از قبیل ويسنته آميگو و یا La Niña de los Peines.که در خانواده های معمولی رشد یافته اند در نزد من هفت سال اموزش دیده اند.
و این مایه موباهات من است که با چنین گیتاریستهای جوانی در ارتباط بودم.


-به نظر شما مشخصه بارز یک گیتاریست خوب چیست؟

در درجه اول یک هنرمند واقعی باشند و در کارشان حرفه ای. دید خوبی نسبت به حرفه و زندگی اشان داشته باشند.
Manuel Segovia می گوید: 10 درصد خلاقیت غریزی است و 90 درصد آن با تمرین کسب می شود.
می توانم بگویم پاکو دی لوکا جز گیتاریستهایی بود که وقت زیادی را برای تمرین صرف می کرد.


-با تحولی که در زمینه سبک فلامینکو در این چند ساله مشاهده شده وضعیت نسل جدید را چگونه می بینید؟ آیا این نسل می تواند با حفظ اصالت این سبک آثار جدیدی خلق کند؟

هر چه زمان می گذرد، نسل جدید از سنت ها بیشتر فاصله می گیرند و این بسی خطرناک است. ما به جهانی قدم می گذاریم که تحت تسلط موسیقی تجارتی است که اکثر آنها پایه و اساس درستی ندارند.
امروزه اتفاقات عجیبی می افتد مثلا در کنسرواتوار فلامینکو کوردوبا یکی از واحدهای تخصصصی درسی به نام هارمونی جز بود که تعدادی از اساتید در مورد آن اختلاف داشتند و سرانجام نیز آن درس حذف شد چون آنها اظهار داشتند که در صورت بودن آن درس مردم فکر می کنند که موسیقی جز جزئی از فرهنگ آنها بوده. آنها دلیلی قانع کننده برای حذف آن درس نیافتند شاید علت نبود استاد آشنا با آن مبحث بود…
دانشجویان جوان گیج شدند و شاید آگاه کردن آنها وقتی به سن 40 سالگی می رسند کار سختی باشد.
البته حالا گروه های جوان حرفه ای بسیاری وجود دارد اما هنوز در نحوه آموزش آنها اشکالاتی وجود دارد.


-نظرتان راجع جشنواره هایی که در این رابطه برگذار می شود چیست؟ ایا این جشنوارها جنبه آموزشی دارند؟

این جشنواره ها خیلی خوب اند. اتفاقاتی از این قبیل باید بیشتر شود و در تمام شهرستانهای اطراف اسپانيا این جشنواره ها برگذار شود و به بحث بر روی مباحث تخصصی بپردازند.
مکانها هم باید مناسبترباشد منظورم جائی مانند کلیسا یا یک کنسرواتوار زیبا که موسیقی کلاسیک در آن اجرا می شود نیست، منظورم یک اتاق مناسب است تا استاد بتواند به راحتی به کسانی که مشتاق یادگیری هستند آموزش بدهد و علاقمندان مجبور نشوند برای یادگیری به شهرهای دیگر در رفت آمد باشند.


-آیا در حال حاضر شما قصد دارید به کار تدریس بپردازید و کارهایی از قبیل اجرا را رها کنید؟

اکثر هنرمندان تمایلی برای اینکار ندارند. شما برای هنرمند شدن به استعداد نیاز دارید اما برای معلم شدن به عشق و فداکاری.
من هنرمند شدن و اجرا را دوست دارم اما بیش از اندازه به معلمی ارزش قائلم .


-آیا یکی بیش از دیگری شما را ارضا می کند؟

هیچیک بیش از دیگری برایم مهم نیست، من هر کاری که انجام می دهم با عشق است، من هر دو را دوست دارم، اما باید یک سری نوار هم به بیرون عرضه کنم زیرا این تنها چیزی است که از یک هنرمند باقی می ماند و آن را می شناساند.


-آیا در حال حاضر بر روی کاست جدیدی کار می کنید؟

بله، من مشغول اهنگسازی برای آلبوم جدیدم هستم که برای قدردانی از نقاش بزرگ رسیندیRomero Ressendi است. البته سبک جدیدی نیست.من در کارهایم اغلب از تجربیات هنرمندان استفاده می کنم.

__________________

 

دیوید گیلمور

دیوید گیلمور در کمبریج متولد و بزرگ شده است. پدرش استاد دانشگاه جانورشناسی بود . گیلمور ، سید بارت را در دانشگاه هنر و تکنولوژی کمبریج ، جایی که در اوقات ناهار تمرین گیتار می کردند ، ملاقات کرد. ولی به هر حال آنها همگروه نبودند و دیوید در سال 1963 شروع به نواختن در گروه Joker`s wild نمود. گیلمور در سال 1966 Joker`s wild را ترک کرد و با بعضی از اعضای آن گروه جدیدی را تشکیل داد. این گروه در ابتدا Flowers نام داشت و بعد به Bulitt تغییر نام داد ، که قبل از پاشیدن ، در سالهای 1966 و 1977 در اسپانیا و فرانسه به اجرا می پرداخت. در ژانویه سال بعد ، از گیلمور خواستند که به Pink Floyd بپیوندد. بارت بعد از چند ماهی گروه را ترک کرد- به عبارت دیگر اعضای گروه تصمیم گرفتند که دیگر برای اجرا او را نبرند- و گیلمور نقش لید گیتار گروه را به عهده گرفت و در کار لید ووکال نیز با راجر واترز مشارکت می نمود. گیتارنوازی گیلمور و همچنین قدرت آهنگسازیش عامل بزرگ موفقیت جهانی Pink Floyd در طول دهه هفتاد بود. اما به هر حال در طول این دهه واترز بیشتر و بیشتر بر گروه کنترل پیدا می کرد. ارتباط بین آن دو - گیلمور و واترز - روز بروز بدتر می شد.

گیلمور در بهار سال 1978 اولین آلبوم شخصی خود را به نام David Gilmour منتشر کرد. یکی از قطعه هایی که گیلمور در آن موقع ساخت ولی از آن استفاده نکرد آهنگ Comfortably Numb بود که بعدا بسط داده شد و جزو آهنگهای کلاسیکPink Floyd شد. دیوید دومین آلبوم شخصی خود را به نام About Face در سال 1984 منتشر کرد. در سال 1985 واترز گروه را منحل اعلام کرد. اما گیلمور کنترل کامل گروه را به دست گرفته و آلبوم A Momentary Laps Of Reason را بوجود آورد. گیلمور شرح داد:

" در این سالهای اخیر، قبل از رفتن راجر از گروه ، من مشکلاتی در هدایت گروه پیدا کرده بودم. من فکر می کردم که آهنگها خیلی لغتی شده بودند و از آنجایی که معنی خاص آن لغات بسیار مهم بود آهنگها تنها به ابزاری برای اشعار تبدیل شده بود نه یک موسیقی الهام بخش... Dark Side of the Moon و Wish You Were Here بسیار موفق بودند ، نه بخاطر سهم راجر ، بلکه به این خاطر که توازن بیشتری بین موسیقی و اشعار وجود داشت تا این آلبومهای آخر . این کاریست که من سعی میکنم در A Momentary Laps Of Reason انجام بدهم تمرکز بیشتر بر موسیقی و بازیابی تعادل. "

گیلمور ، در کنار کار و استراحت در Pink Floyd، برای بسیاری از کارها ، پدیده های نوظهور ، گروههای بزرگ نیکوکاری ، به عنوان یک موزیسن دوره ای ، تهیه کننده و حتی مهندس صدا ، خود را مشغول کرده است از جمله روی هارپر ، کیت بوش( که در شروع ، گیلمور نقش اینسترومنتال داشت) ، The Dream Academy (گروه دیگری که در تاریخ اولیه آن گیلمور نقش محوری داشت)، گریس جونز ، تام جونز ، التون جان ، Arcadia ، برایان فری ، برلین ، رابرت وایت ، هاوک ویند ، پل مک کارتنی ، رینگو استار ، سام براون ، جولز هلند ، Propaganda ، پیتر تاونشند ، The Who Supertramp، وارن زوون ، آلن پارسونز و بسیاری دیگر.

گیلمور همچنین بخاطر سولوهای دقیق و bend وار و همچنین انواع صداها و جیغ های ویولون مانندش بسیار مشهور است. سولو های وی بخاطر ساخت و ترکیب بسیار خوب و بدون استفاده از کوچکترین نت اضافه بسیار مورد توجه است. گیلمور در مصاحبه هایش توضیح داده است که عدم وجود تکنیک در نوازندگیش موجب شده که بیشتر بر روی ملودیهای هنرمندانه و زیبا تمرکز کند و جذبه پایدار اکثر سولوهای وی به این خاطر است که آنها ملودیهایی پر معنی هستند تا تمرینات تکنیکال صرف. او در زمینه استفاده از افکتهای صدای گیتار نیز نوآور بوده است. او در سال 1996 به عنوان عضوی از Pink Floyd وارد لیست تالار مشاهیر راک اند رول شد. دیوید در سال 2002 به همراه گروهی کوچک و کر ، کنسرتهای سولوی آکوستیک کوچکی را در شهرهای لندن و پاریس اجرا نمود. در ماه می 2003 گیلمور یکی از خانه هایش را در لندن فروخت وبا پنج میلیون دلاری که بدست آورد در یک پروژه خانه سازی برای بی خانمان ها مشارکت نمود. در نوامبر2003 او بخاطر خدماتش به موسیقی و همچنین اعمال بشردوستانه ، نشان افتخار CBE را دریافت کرد. ( CBE مخففی است از Commander`s Badge of the Order of the British Empire )

در دوم جولای 2005 گیلمور باPink Floyd - به همراه واترز - در کنسرتLive8 نواخت. این اجرا باعث افزایش موقت 343 /1 درصدی در فروش آلبوم Echoes:The best of Pink Floyd شد . در نتیجه گیلمور قول داد که کلیه منافع حاصله را به صدقاتی که بازتاب اهداف Live8 هستند اختصاص دهد. وی گفت:

" اگرچه هدف اصلی بالا بردن آگاهی و افزایش فشار بر سران گروه 8 بود ولی من از سود این کنسرت استفاده نمیکنم. این پولی است که باید برای نجات زندگیها از آن استفاده شود."

بعد از مدتی وی از کلیه هنرمندانی که شاهد افزایش فروش خود بخاطر اجراهایLive8 بودند دعوت کرد تا درآمد اضافی خود را به افزایش تنخواه Live8 اختصاص دهند. او همچنین یک خلبان با تجربه است. وی به بهانه اسم شرکتشInterpid Aviation مجموعه ای گیرا از هواپیماهای قدیمی گرد هم آورده است. او به دلیل زیر تصمیم گرفت که شرکت Interpid Aviation را بفروشد (برگرفته شده از مصاحبه اش با رادیوی بی بی سی در سال 2002) :

" شرکتInterpid Aviation برای من راهی بود تا سرگرمی من بتواند تا حدی خرج خودش را در بیاورد ، ولی در طی چند سال تبدیل به یک کار تجاری شد چون مجبوری که به آن تجاری فکر کنی. ناگهان فهمیدم که به جای اینکه آن برای من یک سرگرمی لذت بخش باشد تبدیل به تجارت شده است به همین خاطر فروختمش. من دیگرInterpid Aviation را ندارم . الآن فقط یک هواپیمای دوباله دارم که بعضی وقتها با آن دور آسمانها سرگردان می شوم ..."

گیلمور از ازدواج اولش با جینجر صاحب چهار فرزند شده است: آلیس ، سارا ، کلیر و ماتیو. او از ازدواج دومش سه فرزند دارد و چارلی ،اولین فرزند زن دومش ، پولی سامسون نویسنده را ، به فرزندی خود پذیرفته است. او در نوامبر 2005 در افتتاحیه نام Pink Floyd در تالار مشاهیر موسیقی انگلستان سخنرانی کرد. سومین آلبوم دیوید گیلمور به نام On An Iland در6 مارس 2006 منتشر شده است. دیوید گیلمور در درجه بندی مجله رولینگ استونز به عنوان بزرگترین گیتاریست تمام دوران دارای رتبه 82 می باشد. او بخاطر گیتارنوازی متاثر از بلوزش (Blues ) که کمتر در گروههای راک پیشرفته (Progressive Rock ) مشاهده می شود معروف است.

__________________

 

اوتمار ليبرت


در سال ۱۹۶۳ در شهر کلن آلمان بدنيا آمد. نواختن و آموزش گيتار را از ۱۲ سالگی شروع کرد. با وجود آنکه آموزش موسيقی را به سبک کلاسيک در مدرسه Rhei Nische Musikhockschule آموخت ولی هميشه احساس نهفته خود را بروی سيمهای گيتار بروز ميداد بطوريکه نوای دلنشين او نوازشگر گوشها بود.

بعد از پايان تحصيلات مسافرتهای متعددی به کشورهای اروپا کردو توانست برداشتهای زيبايی را که از موسيقی روسيه و اسپانيا کرده بود با احساس عميق خود در آميزد و اولين جرقه هنر موسيقی خود را به نام فلامنکو نو بوجود آورد.

تاثير اين موسيقی آنچنان ليبرت را متحول ساخت که در سال ۱۹۸۶ با اقامت در شهر سانتا فی ايالت نيومکزيکو آمريکا تمام تجربه سالهای گذشته خود را در رشته موسيقی Jazz & Funk Groove کنار گذاشته و در کنار کار در رستورانهای شهر سانتا فی مشغول تکميل نوع سبک موسيقی خود شدکه بتواند جذابيت خاصی برای تمام مردم دنيا (نه تنها اهالی مناطق خاص) داشته باشد.


 

ليبرت اولين گروه خود را در سال ۱۹۸۸ بنام Luna Negra تشکيل داد.

اولين اثر اين گروه در سال ۱۹۸۹ بنام Marita Shadoe & Storms منتشر شد شد.

با انتشار اين اثر زيبای ليبرت اکثر راديوها ييکه طالب موسيقی New Age بودند, دائما آلبوم اين هنرمند با استعداد را در سراسر غرب آمريکا از ايستگاه راديوهای خود پخش ميکردند , نتجتا نوای سازهای اين گروه به گوش مسئولين شرکت Highter Octave Records رسيد سپس آلبوم قبلی او با اجرای مجدد بنام Nouvaeau Flamenco در سراسر دنيا پخش شد . و اين آغاز محبوبيت بين المللی وی بود زيرا زمانی که اجرای جديد آلبوم به گوش دوستداران موسيقی آنها رسيد باعث در خواست کنسرت های متعددی در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ از آنها شد و آثار اين گروه در رتبه سوم جدول موسيقی آمريکا قرار گرفت .

گروه ليبرت در سال ۱۹۹۲ آلبوم جديدخود بنام Solo Parati منتشر کرد که هنرمندمعروف Santana نيز اجرايی در آن داشت و يکی ديگر از هنرمندانی که با اجرای اثر Unforgetable (متعلق به پدرش) در آلبوم ليبرت شهرت او را افزايشی چشمگير داده ناتالی کول دختر نتکين کول معروف بود اين شهرت باعث تقاضای کنسرتهای متعدد ديگری در سرتاسر اروپا و آمريکای جنوبی برای وی شد. که همگی با موفقيت همراه بود آلبوم ساعاتی بين شب و روز اين گروه , استاندارد جديدی از تلفيق موسيقی Soul & Blues را بوجود آورد .

آلبوم ديگر اين گروه بنام Euphoria با انواع مختلق ميکس و اجرای متنوع در صدر آلبومهای موسيقی و رقص محلی دنيا در آمد.


 

در ساخت و نواخت ليبرت, اين آلمانی چينی تبار ميتوان از سبک جز و بلوز سياهان تا سروده های فولکلوريک آمريکای لاتين ,از ملوديهای پر رازو رمز هند و سرزمين های جنوب خاوری آسيا تا تپش پر طنين موسيقی آفريقای را شنيد .

در يک کلام , زبان گيتار او با زبان دل آدمی سخن ميگويد.
__________________

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:59  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتارست های جهان (قسمت سوم)

 

JOE SATRIANI

 



به اعتقاد بسیاری از منتقدان،جو ساتریانی یکی از تکنیکال ترین و مؤثرترین گیتاریست ها در عرصه موسیقی راک در دو دهه اخیر بوده است و نه تنها به عنوان یک ابر گیتاریست،بلکه به عنوان یک شخصیت فروتن و اخلاقمند در بین اهل هنر از احترام خاصی برخوردار میباشد. او با انتشار هر آلبوم جدید جوایز بیشماری را به نام خود کرده است و با تربیت شاگردانی چون
«استیو وای»،«کرک همت»(متالیکا)،«لری لالند»(پریموس)،«جف تاسین»(تی راید)،
«الکس اسکلنیک»(تستامنت) نام خود را به عنوان یکی از فرهیخته ترین معلمین گیتار به ثبت رسانده است.

او در پانزدهم جولای 1956 میلادی به عنوان کوچکترین فرزند از یک خانواده پرجمعیت چشم به جهان گشود.پدر و مادرش هر دو نوازندگان قابلی بودند و گوش او با موسیقی کلاسیک،جاز،
آر . اند . بی،راک اندرول و همچنین موسیقی اعتراض انگلیسی آشنایی کامل داشت و لحظه ای از کلکسیون نوار برادر و خواهران بزرگترش غافل می شد.

در 9 سالگی فراگیری درامز را آغاز نمود و با نت خوانی و تمرین منظم موسیقی آشنا شد. به طور خلاصه عوامل بسیاری دست به دست هم دادند تا او به موسیقی راک علاقه مند شود ولی به گفته خودش این«جیمی هندریکس» بود که انگیزه گیتاریست شدن را در او زنده نمود.

جو ساتریانی در سن 14 سالگی و در حین تمرین فوتبال با شنیدن خبر فوت «جیمی هندریکس» بی درنگ به سراغ مربی تیم رفت و ضمن عرض خداحافظی ابلاغ کرد که می خواهد گیتاریست شود.

در دبیرستان تئوری موسیقی را فراگرفت و با عضویت در گروهای موسیقی دبیرستان به اجرای آثاری از «جیمی هندریکس»،«لدزپلین»،«بلک سابات»و... پرداخت . ولی به گفته خودش با یافتن کتابی از «جو پس» با موضوع آکوردهای جز،نوازندگی اش برای همیشه دگرگون گردید و متعاقب آن مدتی را به فراگیری موسیقی جز نزد معلم مشهور «لنی تریستانو»اختصاص داد.

یک سال و نیم پس از شروع نوازندگی گیتار،تدریس گیتار را آغاز نمود. او خطاب به یک گفت و گوگر در جواب علت روی آوردن به تدریس گیتار می گوید:

«خب،یه جورایی به خاطر نیاز مالی به تدریس گیتار روی آوردم.قبل از این به شغل هایی چون باغبانی،بنایی، حتی کار در فروشگاه لباس پرداخته بودم.ولی آرزوی به جز ورود به دنیای موسیقی نداشتم.»

و در گفت و گویی دیگر می گوید:

«من در دوره دبیرستان تدریس گیتار را شروع کردم خوب، مادر من معلم مدرسه بود و برای همین فکر می کردم باید کار راحتی باشه و از طرفی به خاطر نوازندگی در گروه موسیقی دبیرستان و همچنین اجراهای که در نمایشگاه پارک داشتم به شهرت نسبتا خوبی دست پیدا کرده بودم.»

و در جایی دیگر می گوید:

«استیو وای از اولین شاگردان من بود و یک روز وقتی خیلی کوچک بود در حالی که یک گیتار دست دوم بدون سیم در یک دستش بود و یک بسته سیم هم هم در دست دیگرش،اومد در خونمون و می خواست گیتار یاد بگیره و شکر خدا امروز با اون قد بلندش یکی از قابل ترین گیتاریست های دنیا محسوب می شه.»

«استیو وای» نیز در تایید این خاطره می گوید:

«اون روز حتی بلد نبودم سیم های گیتار رو بندازم و وقتی وارد اتاق جو شدم از دیدن پوستر های روی دیوار و امپ بامزه و کابل فنری گیتارش حسابی ذوق کرده بودم.»

جو ساتریانی در سال 1967 عازم برکلی شد و در پرداخت اجاره یک آپارتمان کوچک با دو خواهر بزرگترش شریک شد و شب ها با نوازندگی در یک گروه راک به نام«اسکوئرز» و روزها با تدریس در یک فروشگاه گیتار،رفته رفته اسم و رسمی پیدا کرد و در همین فروشگاه شاگردان گمنامی چون«کرک همت» و«لری لالند»را به اوج شهرت رساند.

«اسکوئرز» یک کاور بند بود و از خودش هیچ قطعه ای نداشت و جو دریافت که ادامه فعالیت در این گروه آینده ای به دنبال نخواهد داشت،پس به خلق آثاری برای گیتار مشغول شد. به همین منظور در تعطیلات کریسمس با یک استودیوی محلی تماس گرفت و با هزینه ای ناچیز پنج قطعه ضبط نمود.در این قطعات کلیه اصوات توسط گیتار تولید می شد . مثلا برای ارائه صدای گیتار باس سیم ششم گیتار را شل نمود و برای ارائه صدایی شبیه به درامز با اچار آلن به روی پیکاپ کوبید.

مدتی بعد ضبط چهار قطعه دیگر را نیز در برنامه کار خود قرار داد که متاسفانه به علت عدم استطاعت مالی،پروژه متوقف گردید تا این که با افتتاح دسته چک و گرفتن یک کارت اعتباری با اعتبار پنج هزار دولار دوباره کار به جریان افتاد و این اعتبار برای اتمام اولین آلبوم وی
«Not of this earth» کفایت نمود.

جو ساتریانی نسخه ای از آلبومش را برای دوست قدیمی اش «استیو وای» که در آن زمان با نوازندگی در گروه«فرانک زاپا»به شهرت قابل توجهی دست یافته بود فرستاد و او نیز در تمامی مصاحبه ها از جو ساتریانی به عنوان بهترین گیتاریست دنیا یاد نمود و جنجالی مطبوعاتی به راه انداخت.

هر چند این آلبوم مورد توجه مجلات معتبر موسیقی واقع شد و تا حدی نام او را مطرح نمود، ولی در واقع انتشار آلبوم دوم او یعنی «Surfing with the alien»در سال 1987 او را نه تنها در حیطه گیتار بلکه در دنیای موسیقی به شهرتی غیر قابل تصور رساند.او برای ظبط این آلبوم با این ایده وارد استودیو شد تا آلبومی با تمرکز کامل بر روی تکنیک های گیتار خلق نماید و شگفت آن که در واقع هر یک از آثار خلق شده در این آلبوم به تنهایی برای جاودانه شدن نام
جو ساتریانی کافی بود.

بعضی از شاهکارهای این آلبوم عبارتند از:

Surfing with the alien

Snatch boogie

Crashing day

Always with you always with me

و همین آلبوم بود که نوازندگی سولو در تور جهانی«مایک جاگر»را برای او به ارمغان آورد.

آثار منتشر شده از «جو ساتریانی» به ترتیب تا به امروز عبارتند از:

Not of this earth (1986)

Surfing with the alien (1987)

Dreaming # 11 (1988)

Flying in a blue dream (1989)

The extremist (1992)

The beautiful guitar (European compilation album (1993)

Time machine (1993)

Joe satriani (1995)

GThree : Live in concert (1997)

Crystal planet (1998)

Engines of creation (2000)

Additional creations (Bonus CD with limited “Engines of creation”) (2000)

Live in san Francisco (previously recorded material) (2001)

Strange beautiful music (2002)

The electric Joe Satriani : An anthology (2003)

GThree : Rockin’ in the free world (2004)

Is there love in space? (2004)

GThree : Live in tokyo (2005)

Super colossal (2006)

جو ساتریانی گذشته از خلق آثار شخصی از معاشرتی ترین نوازندگان
گیتار نیز محسوب می گردد. از همکاری های دوستانه او می توان از همنوازی به همراه
«مایک جاگر» و«آلیس کوپر» و عضویت در گروه «دیپ پارپل» در سال 1994 و اجراهای پی در پی G3 به همراه «اریک جانسون» ، «اینگوی مالم استین» ، «جان پتروچی» ،
«روبرت فریپ» ، «کنی وان شفرد» ، «مایکل شینکلر» و... نام برد. که البته علاوه بر یک معاشرت دوستانه شاید بتوان از G3 به عنوان یک زورآزمایی هنری نیز نام برد که در آن
جو ساتریانی و استیو وای یعنی شاگرد ارشد او پای ثابت می باشند.

یک گفت و گوگر از بدترین خراب کاری سر صحنه سئوال می کند؟!

«خدای من ، خیلی پیش آمده ولی بدترینش وقتی بود که آلیس کوپر با یک معرفی جانانه در حضور ده هزار نفر من را به صحنه دعوت کرد و من به داخل صحنه دویدم و اون قبل از اینکه وسائلم را چک کنم شروع به خواندن کرد. قطعه چند دقیقه طول کشید و البته امپ من کار
نمی کرد و من مثل احمق ها در صحنه ایستاده بودم و حتی یک نت هم ننواختم و در انتها باید تعظیم می کردم.»

شخصیت ظاهری ساتریانی

جو ساتریانی بسیار افتاده و فروتن می باشد و اغلب یک تیشرت استرچ بر تن دارد و یک عینک آفتابی بر چشم می زند و سرش را از ته می تراشد . بدون گیتار و عینکش یک فرد مهربان،ظریف ، کمی رنگ پریده با لبخندی ملایم و چشمانی هوشمند می باشد.»

نام همسر او Rubina می باشد . نام پسرش ZZ می باشد که البته برگرفته از نام پدرش یعنی Zachariah Zane می باشد.

اتاق شخصی جو یک استودیوی کوچک با دیوارهای کوتاه و بدون پنجره در طبقه همکف
می باشد . دیوارهای اتاق او پوشیده از پوسترهای قهرمانان راک همچون جیمی هندریکس و لدزپلین و همچنین جوایز طلایی مربوط به ساخته های خودش می باشد.

یک درامز کوچک در گوشه اتاق به چشم می خورد و به عنوان یک ابر گیتاریست تعداد کمی گیتار در اتاقش وجود دارد. جو بر روی یک صندلی بدون دسته و در مقابل یک کامپیوتر با صدایی در حد یک رادیوی اتومبیل روزانه بین 8 تا 10 ساعت به نوازندگی و خلق آثارش مشغول می باشد.

ضمنا او امسال کاندیدای گرفتن جایزه Grammy شد ، هر چند موفق به دریافت آن نگردید و داوران «مادونا» را موزیسین قابل تری دانستند!!!!

تحت تاثیر چه گیتاریست یا گروه هایی بوده است:

جیمی هندریکس ، جیمی پیج ، ون هلن ، آلوین لی ، جانی وینتر ، زی زی تاپ ، بیتلز،
اریک کلاپتون ، جان مک لافلین ، سانتانا ، کوئین و...

گیتار:

گیتارهای Ibanez JS با سلیقه جو ساتریانی طراحی شده اند :

JS 100 - JS 900 - JS 1000 - JS 1200 - JS 2000

در کلیه این گیتارها به غیر از JS 100 از پیکاپ Dimarzio استفاده شده این سری از گیتار ها دو پیکاپ جلو و دو پیکاپ در عقب دارند و هیچ کدام در وسط پیکاپ ندارند هر چند قابل ذکر است که در موقع ضبط آلبوم «Surfing with the alien» اصلا مدل JS وجود نداشته و خودش هم با مدل های پائین تر Ibanez که حتی پیکاپ وسط داشته قطعه «Satch boogie» را اجرا کرده (ولی به هر حال پیکاپ وسط مزاحم مظراب نوازی است و اغلب گیتاریست های تکنیکال عطایش را به لقایش می بخشند.)

دسته گیتار او اساسا Rosewood و 22 فرت می باشد.

سیستم مکانیکی Tremolo bar در کلیه این گیتارها (Floyd Rose) Edge Pro Bridge
می باشد و در سر دسته حتما Lock وجود دارد.

جو از سیم 009 جهت سیم یک و 042 جهت سیم شش استفاده می نماید و گیتارش را استاندارد یعنی E کوک می کند.

قطر فرت ها از فرت های Fender کمی قطور تر می باشد (6105/77)

امپ و افکت ها :

Amps : Marshall 6100 Anniversary Head

Cabinets : Marshall 1960B Straight Cabinet Marshall / 4x12

Pedals : Boss CH-1 Super Chorus

Boss DD-2 Digital Delay

Boss DS-1 Distortion

Digitech WH-1 Whammy Reissue

Dunlop 535Q Wah Pedal

Dunlop Jimi Hendrix Wah Pedal

Dunlop Original Cry Baby Wah Pedal

Fulltone Ultimate Octave Fuzz/Octave

Speakers : Celestion 12” G12M Greenback Speakers

Gadgets : Groove tubes Fat finger Guitar Sustainer

Rack : Chandler Digital Echo/Delay

نوازندگی به کمک مضراب:

جو از مضراب Dunlop ضخیم استفاده می نماید و اغلب آن را با زاویه 45 درجه در دست
می گیرد تا اصطلاک مضراب با سیم ها به حداقل ممکن برسد و همچنین در این زاویه Screamها خوش صداتر ارائه می گردند.اصولا از مچ مضراب می زند و اغلب انگشت کوچک خود را بر روی بدنه گیتار تکه می دهد و گاه در سرعت های بالا همچون Al di meola دست را از آرنج با حرکتی سریع در خود می چرخاند.(چیزی شبیه به حرکت دست هنگام باز نمودن کلید) و جهت اطمینان از حفظ فاصله دلخواه و جلوگیری از فرورفتن بیش از حد مضراب به درون سیم ها اغلب با انگشتان a-m و e به نرمی سطح گیتار را می خراشد.

نوازندگی به کمک انگشت:

او اغلب در مواقعی که می خواهد همچون zztop با لهجه غلیظ دهه هفتاد بنوازد و همچنین در مواردی که پایین آوردن Gain توسط Volume قصد ارائه صدایی بسیار شفاف و کلاسیک را دارد،از این تکنیک بهره می برد.البته او بر خلاف اکثر نوازندگان گیتار ناخن هر دو دستش را می گیرد.

فیگورهای دست چپ:

او از هر دو روش کلاسیک و جز بدون هیچ ارجحیتی استفاده می نماید.

تکنیک جز Jazz Style:

دراین حالت شصت از بالا بر دسته گیتار قلاب می شود و سایر انگشتان نیز از پایین و به صورتی اریب بر روی سیم ها می نشینند که مورد استفاده این روش بیشتر در مواقعی است که بخواهد از انگشتان برای Bend یا Vibration استفاده نماید.

تکنیک کلاسیک Classic Style:

در این حالت شصت بر پشت دسته گیتار تکیه می زند و کف دست با دسته گیتار فاصله میگیرد. انگشتان 2و3 کاملا عمود بر سیم ها می نشینند ولی انگشتان 1و4 تا می توانند از دو طرف باز می شوند.این تکنیک نیز مصارف بسیاری دارد و به خصوص هنگام اجرای لگاتوهای بی پایان وی و آکاردهای بسیار باز او خود نمایی می نماید.

Bend و Release :

برای تغییر صدای سیم ها علاوه بر انگشت گذاری بر روی فرت ها می توان با زور سیم نواخته شده را از محل انگشت گذاری بالا یا پایین کشید و به کوک مورد نظر رسید (Bend) و حال اگر فشار سیم را خاتمه دهیم با برگشت سیم به حالت طبیعی مجددا به همان نت اول خواهیم رسید(Release).این دو تکنیک از متداول ترین تکنیک های الکتریک محسوب می شوند و جو از تلفیق این دو با Scream و Vibration و Wah pedal رنگ بدیعی به آنها می بخشد و یک نکته مهم اینکه او در بسیاری از موارد Bend را کمی دیرتر از لحظه نواختن سیم همچنین گاه سیم را قبل از نواخته شدن Bend می نماید که به این حالت Pre bend گفته می شود.

Legato لگاتو:

کوبیدن به روی سیم ها با انگشت دست چپ (Hammer on) و همچنین کندن آن (Pull off) و یا سر خوردن بر روی آن (Slide) و همچنین کوبیدن بر روی سیم با انگشنتان دست راست (Tapping) جهت ارائه سایر نت ها جایگزین مضراب نوازی می گردد که به همه این اصطلاحات Legato گفته می شود.

جو به جرئت از بهترین Legato نوازان این عصر محسوب می شود و لگاتوهای بی پایان و همچنین بحر طویل او از شهرت خاصی برخوردار می باشد،هرچند بر روی ضرب های قوی گاه از مضراب نیز استفاده می نماید.

هارمونی طبیعی Natural Harmonics:

با لمس مقاطع خاصی از سیم و نواختن آن می توان چند اکتاو صدای آن را زیرتر ارائه نمود(چیزی شبیه سوت) که اگر این لمس توسط دست چپ و طبیعتا در محدوده دسته گیتار صورت پذیرد به آن Natural Harmonic گفته می شود . این تکنیک نیز از تکنیک های بسیار متداول در قطعات جو می باشد.

جیغ (Artifical Harmonics) Scream:

Scream از نظر عملکرد هیچ فرقی با هارمونی طبیعی ندارد زیرا معکوس الگوی هارمونی ها در نیمه دیگر سیم نیز صدق می نماید و البته به جای انگشت دست چپ انگشت شصت دست راست مسئولیت لمس سیم نواخته شده را بر عهده دارد. مضراب را به نحوی در دست می گیره که دیده نمی شه و با زاویه 45 درجه به نحوی می نوازد که بلافاصله پس از نواختن سیم انگشت شصت با سیم برخورد می کنه و منجر به Scream می شه. البته نا گفته نمونه که هارمونی بر روی سیم های آزاد اجرا می شه، ولی Scream قابلیت اجرا بر روی تمامی فرت ها را دارا
می باشد و همچنین با هر فرت پایین آمدن محل نواختن مضراب جهت ایجاد Scream نیز اندکی پایین می آید و ضمنا پیکاپ عقب برای نواختن Scream مناسب تر میباشد و حتما Volume و Gain گیتار تا ته زیاد باشد.

فید بک Feed Back :

حتما تجربه سوت زدن میکروفون جلوی بلندگو را داشته اید ولی در اینجا این پیکاپ گیتار است که در صورت بالا بودن Volume و Gain و قرار داشتن در مقابل بلندگو فریاد می کشد. با کنترل زاویه و فاصله گیتار به نسبت بلندگو می توانید هارمونی های سیم خفه شده توسط انگشتانتان را به فریاد در آورید. جو با این ترفند مدت ها با سوت گیتار می نوازد،البته مواظب است که تنها سیم مورد نظرش فید بک کند و سایر سیم ها را با لمس خفه می نماید.همچنین جهت تحریک و ایجاد فید بک گاه با Tremolo bar بازی می کند.

Tremolo bar :

Tremolo bar اهرمی می باشد که توسط آن می توان با پایین و بالا بردن خرک گیتار سیم ها را شل یا سفت نمود . این اهرم مخصوصا در گیتارهایی که در سر دسته قفل دارند عملکردی فوق العاده دارد، بدون آنکه اندکی کوک سیم ها به هم بخورد.

لرزاندن نت Vibration :

می توان پس از نواختن سیم ها با Tremolo bar و یا به کمک Bend و Releaseهای پی در پی در صدای ارائه شده توسط سیم نوسان ایجاد نمود.

شیرجه Dive:

با نواختن سیم و سپس شل نمودن آن توسط Tremolo bar صدا به یکباره بم می گردد. به این حالت اصطلاحا شیرجه یا Dive گفته می شود و این تکنیکی است که در کلیه قطعات جو مخصوصا در وصل جملات به یکدیگر بسیار به چشم می خورد.

برگشت Return:

اگر سیم Dive شده نواخته شود و سپس Tremolo bar خلاص گردد، صدای از حالتی بسیار بم به صدای عادی برگشت می نماید به این حالت اصطلاحا Return گفته می شود.

جو با تلفیق این تکنیک با سایر تکنیک ها به قابلیتهای بدیعی دست یافته است که موارد زیر از آن جمله اند:

Scream و سپس Dive

Scream و سپس Return

گاه در حین Dive و یا Return نمودن یک نت از Vibration نیز بهره می برد و همچنین گاه در حین Dive و یا Return نمودن با دست راست خود بر روی دست چپ که مشغول Dive نمودن است ضربه وارد می نماید که در نتیجه حالت صدایی شبیه به خنده ایجاد می شود.

به هر حال او از هیچ تکنیکی برای شگفت کردن بینندگان چشم پوشی نمی نماید و گاه از گیتارش صدای میمون در می آورد. (Satch boogie-live 2001)

Tremolo Picking :

گاه جو از Tremolo bar به جای مضراب استفاده می نماید و هر زمان با سرخردن بر روی سیم جهت رسیدن به نت جدید ضربه ای بر Tremolo bar وارد می نماید و در نتیجه صدای نت مقصد تقویت می گردد. Steve vai شاگرد ارشد او حتی به جای یک ضربه سریع بر
Tremolo bar این تکنیک را خیلی آرام تر و عمیق تر اجرا می نماید و نتیجه صدایی شبیه اردک می باشد.(Tender Surrender)

Rake:

کافی است با دستمان سیم ها را خفه نماییم و در همان حالت آن ها را بنوازیم،در این صورت صدایی شبیه به ناخن کشیدن بر روی دندانه های شانه تولید می گردد که به آن Rake گفته
می شود. در گذشته سیم ها با کف دست راست خفه می شدند،ولی امروز یکی از انگشتان دست چپ این مسئولیت را بر عهده گرفته و این عملکرد را در دستان Joe Satiani و Steve Morse و Steve Vai و بسیاری دیگر از نوازندگان می توان یافت.

Death String :

یکی از مشکلات نوازندگان گیتار الکتریک خفه کردن سیم های بیکار می باشد، زیرا در این ساز بر خلاف گیتار کلاسیک گاه صدای پچ پچ سیمها چنان بالا می گیرد که ملودی حالتی کثیف پیدا می کند. برای این منظور جو در هنگام ملودی نوازی اغلب با لبه کف دست راست بر روی سیمهای بم می نشیند و در صورت بیکار بودن سیمهای 1 و 2 آنها را با انگشتان بیکار دست راست ( m و a و e ) لمس می نماید . حتی گاه انگشتان بیکار دست چپ این مسئولیت را به عهده می گیرند. ( مخصوصا هنگام کنترل نمودن فید بک )

گامهای مورد علاقه:

در واقع به کلیه گامها و مدها از جمله:

Pentatonic-Blues-Natural minor-Harmonic minor-Diminished-Oriental وحتی Hindu و... علاقه مند می باشد و دیدگاه او از لحاظ هارمونیزه نمودن درجات گام بسیار جالب می باشد. او اغلب از نت پدال (سیم واخوان) استفاده می نماید. در واقع بسیار ریاضی فکر
می کند و از بکار بردن آکوردهای Sus2 و 9 بسیار لذت می برد و بر خلاف سایر نوازندگان الکتریک تنها به اضافه نمودن درجه پنجم به ریشه آکورد اکتفا نمی نماید و بر روی مدهای مختلف آرپژهای مشخص و از پیش طراحی شده ای را ارئه می نماید.

در این فرصت نمی توان دیدگاه جو را درباره هارمونی بیان نمود . بهتر است کتاب
Joe Satriani Guitar Secrets که از نوشته های خود اوست و توسط انتشارات
Cherry laneچاپ شده است را مطالعه فرمایید. ضمنا همین انتشارات چند کتاب بسیار ارزشمند دیگر نیز از او منشر نموده که به همراه سی دی ارکستر و همچنین اجرای آهسته و قدم به قدم ملودی ها می باشد. خوشبختانه نتهای جو ساتریانی توسط مؤسسه ای که خودش تاسیس نموده یعنی Strange Beautiful Music تهیه می شود، البته خودمانی بگویم از نظر انگشت گذاری و انتخاب پوزیشین ها نکات گمراه کننده بسیاری در آن به چشم می خورد و در بعضی مواقع فوت کوزه گری را لو نداده است.

در خاتمه اگر قصد دارید روزی یکی از بهترین گیتاریستهای دنیا شوید، این نصیحت را از
Joe Satriani داشته باشید:

«خب باید قبل از هر چیز ساعت کار و تمرین گیتارت را جدا کنی چون به هر حال تو احتیاج به تمرین زیاد داری.چیزهایی مثل نت ها، گام ها و آکوردها و دیگه اینکه تلاش کنی منحصر به فرد باشی و این چیزی است که شنوندگان می خواهند.

باید حضوری غیر منتظره داشته باشی و به هر حال تا چیزی منحصر به فرد ابداع نکردی یک حرفه ای محسوب نمی شوی»

 

 

 

جوليان بريم


اينبار سراغ يکی از برترينهای نوازندگی گيتار کلاسيک ميرويم: جوليان بريم Julian نوازنده ای که اجراهای منحصر بفرد بعلاوه استيل خاصی که در نوازندگی داره او را بعنوان يکی از مشهورترين و بهترينهای گيتار و لوت معرفی نموده همچنين استيل خاص نوازندگی بريم که تنها مختص اوست ! با احساس و زيبا ! هميشه اگه خواستين درک کنيد چه جوری گيتار عضوی از يک نوازنده ميشه و بنوعی جزئی از اونه بدون هيچ شکی من اجراهای بريم رو انتخاب ميکنم .
جوليان الکساندر بريم متولد ۱۵ جولای سال ۱۹۳۳ لندن انگليس. با نوازندگی مخصوص به خودش -دستهايی چسبناک و صدای ساز زيبای خودش که اون رو از ديگر نوازندگان مجزا ساخته. يکی از برترين نوازنده های گيتار و لوت معاصر …


اولين سازش رو پدرش به او داد و بنوعی ميشه گفت حمايت کننده بريم در راه موسيقی بود از همان اوان کودکی ديگران رو تحت تاثير نوازندگی خودش قرار ميداد . در سال ۱۹۴۷ و در سن ۱۳ سالگی اولين کنسرت رسمی خودرو در Cheltenham on 17 February 1947 اجرا نمود که با تحسين همگان مواجه شد .
و در همان سنين به سرعت به شهرت رسيد که اين دوره مصادف بود با جنگ جهانی دوم . در سن ۱۶ سالگی وارد دنيای رسانه ها شد(BBC) و از طرق راديو قطعات آهنگسازان مشهور رو اجرا نمود .
بريم در November 1951 اجرای سرنوشت ساز خود را انجام داد اجرايی که سهم بزرگی در شهرت او داشت. و چند ماه بعد در فستيوال Aldeburgh که اولين حضور او بود شرکت کرد . بدين سان بود که بعد از سالها يادگيری در کالج های ,
RoyalCollege of Music and National Service with the Army جوليان بريم در جاده ای روشن و درخشان قرار گرفت که هر لحظه بر روشناييش افزوده ميشد.

بدليل علاقه او به فرهنگش و انگليس شروع به جستجو در ميان آثا ر بومی کشور خود نمود و قطعاتElizabethan (دوره ای از تاريخ کشور بريتانيا- دوران پا دشاهی اکثر قطعات آهنگسازان گمنامی داشتند بعنوان نمونه قطعه گرين اسليوز از جمله اين قطعات هست) آنرا با ساز لوت خود روحی تازه داد که بيش از پيش مورد استقبال عموم قرار گرفت .
اجراهای خارج از بريتانيا اغاز شد. برای مدت مديد اجراهای بين المللی جوليان بريم در ۵ قاره زندگی اون رو کاملا مشغول ساخته بود از جمله اجراهای ساليانه در آمريکا و کشورهای اروپايی و طی کردن زمستان در جزيره و زادگاهش انگليس. ادامه مطلب
اجراهای متنوع او و همچنين بازنويسی قطعات مربوط به قرن ۱۷ به بعد و تغييراتی که خود او در انها قرار ميداد و تنوع در نوازندگی يکی از دلايل تمايز او از ساير نوازندگان بود. بريم بنوعی حاکم بر رنگها و طيف های مختلف اصوات ( صدای ساز گيتار جوليان بريم هم صدای خاصی هست ) و همچنی ميشه گفت کسی که احساس عميق و ژرفی رو در اجرا های خود به وجود مياره بنوعی ميشه گفت استاد انتقال حس و زيبايی به قطعه های موسيقی.
اين مهارت عجيب و قدرت او بقدری بود که آهنگسازان بنامی مانند: Arnold, Berkeley, Bennett, Britten, Brouwer, Fricker, Henze, Maxwell Davies, Searle, Takemitsu, Tippett, and Walton. قطعات ساخته شده خود را به او تقديم و اختصاص دادند .
جوليان بريم نوازنده جدی و سختکوش گيتار هر چند شهرت جهانی در ساز گيتار داشت اما اين شهرت بيشتر از شهرت او در نوازندگی ساز لوت نبود . کنسرتهای مختلف نوازندگان اين ساز و اجرای قطعات تنظيمی و ساخته بريم و همراهی با او از جمله اين کارها بود.


با سير صعودی در شهرت و با اجراهايی پر انرژی در راديو و تلويزيون بريم گيتاريست مورد قبول همگان و يکی از بزرگترين نوازندگان قرن ۲۰ شناخته شد. همچنين اثار ضبط شده از او نيز قابل توجه است که در نوع خود بی نظير است.


اين مورد نمود بيشتری پيدا ميکنه که بريم در اون زمان در عنوان جوانی و در سن ۱۸ سالگی به اين امر دست يافت! در سال ۱۹۵۸ بود که ضبط آثارش را کمپانی RCA بعده گرفت ( يکی از بزرگترين کمپانی های نشر موسيقی در جهان ) همچنين جايزه های بسياری رو برد از جمله :
۶ جايزه از National Academy of Recording Arts and Sciences ۲جايزه از Gramophone magazine در سال ۱۹۷۹ کمپانی RCA ديسک نقره ای رو بخاطر آلبوم پرفروش او که تنها در انگليس حدود ۵۰۰ هزار نسخه به فروش رفته بود تقديم کرد به خوبی ديسک طلای بخاطر دو نوازی جوليان بريم و جان ويليامز


( نکته: به پرفروشترين صفحه های کمپانيهای بزرگ جوايزی تقديم ميشه که شامل ديسک طلايی و نقره ای هست و قابل ذکره که که منظور از ديسک صفحات گرامافون بوده نه سی دی)
در سال ۱۹۹۰ فعاليتهای ضبط خود را با کمپانی EMI Classics شروع کرد که حاصل آن آلبومی بود از قطعات باخ .
و يک کنسرتو با همکاری ارکستر سمفونی CBSO و رهبری Sir Simon Rattle در سال ۱۹۹۳ همين کمپانی برای بزرگداشت و تجليل از سالها خدمت او به هنر مجموعه ای از او را منشر کرد که شامل ۲۸ لوح فشرده ميشد(سی دی )
که بنوعی ميشه گفت سندی بدون انکار از عظمت کارهای او . اما شايد بشود گفت که مهم تری نو بهترين دونوازيهای گيتار کلاسيک معاصر رو جوليان بريم و جان ويليامز انجام دادند دو غول گيتار کلاسيک دو نوازنده برتر اين سبک که از خود اثری ماندی بجای گذاشتند:
قابل ذکر هست که شايد تفاوت بريم و ويليامز در اينه که ويليامز بنوعی نشان دهنده ابهت و همچنين اعتبار سبک کلاسيک و جوليام بريم نقش عمده در همگانی کردن گيتار کلاسيک در نزد مردم را بازی ميکرده. اما اجراهای اين دو نوازنده از ابتدای دهه ۷۰ شروع شد که اوج اآن در تور آمريکا در سال ۱۹۷۸ بود.

 

 

مایکل آنجلو بتیو


سریع‌ترین نوازندهٔ گیتار الکتریک جهان ، اولین نوازندهٔ گیتار دارای دو دستهٔ چپ‌دست و راست‌دست




مایکل آنجلو بتیو (انگلیسی: Michael Angelo Batio) گیتاریست امریکایی در ایلنویز شیکاگو به دنیا آمده‌است. او مدرک لیسانس خود را در تئوری موسیقی و آهنگسازی از دانشگاه ایلنویز شمال‌شرقی گرفته‌است.

مایکل از ۵ سالگی نوازندگی پیانو و آهنگسازی را آغاز کرد و از ۱۰ سالگی به نوازندگی گیتار روی آورد و پس از ۲ سال سریع‌تر از استاد خود می‌نواخت.

اولین ضبط او، آلبوم سولوی Jim Gillette به نام Proud To Be Loud بود. آن دو به همراه T.J. Racer (بیس) و Bobby Rock (درام) گروه متال نیترو را تشکیل داده و دو آلبوم نیز منتشر کردند. نیترو همچنین یک کلیپ موسیقی برای آهنگ Freight Train ساخت که از MTV نیز پخش شد. مایکل همچنین به همراه Tommy Holland (وکال) در گروه Holland همکاری کرد. که آلبوم Little Monsters آنها در اواسط دههٔ ۱۹۸۰ به موفقیت مناسبی رسید.

مایکل همچنین مبدع نوعی استرینگ دمپر (صدا خفه‌کن سیم) گیتار است که امتیاز آن را به نام خود ثبت کرده‌است.

نوازندگی مایکل را می‌توان در فیلم Shock 'Em Dead دید.

مایکل آنجلو در حال نواختن گیتار ساخته شده توسط دین‌گیتارز. تایپوگراف دین‌گیتارز به شکل عقاب در انتهای دسته و دمپرها به رنگ قرمز در عکس دیده می‌شوند.

مایکل با دین گیتارز (Dean Guitars) که سازندهٔ معروف گیتار الکتریک است، همکاری می‌کند. مایکل تورهای زیادی را برای این کمپانی اجرا کرده‌است

 

 آرمیک

آرمیک با نام کامل آرمیک دشچی زاده ۲۵ جولای در تبریز گیتاریست ایرانی سبک فلامنکو است.


آرمیک در تبریز به دنیا آمد، اما در کودکی با خانواده‌اش به تهران آمد و در محله دروازه‌دولت و سپس خیابان گرگان (نامجوی فعلی) ساکن شد. مادرش سرپرستار بیمارستان پارس بود. پدرش را در سه ماهگی در حادثه تصادف رانندگی از دست داد. بعدها برادر وی نیز در حادثه رانندگی دیگری درگذشت.

آرمیک نواختن گیتار را از شش سالگی و در نزد استاد بزرگ گیتار آن زمان ایران «مجتبی ثابتی مقدم» آغاز کرد. در نوجوانی به باشگاه‌های شبانه می‌رفت و گیتار می‌نواخت.

آرمیک در دهه پنجاه خورشیدی نواختن در ترانه‌های پاپ ایرانی را آغاز کرد و با مشهورترین خوانندگان ایرانی از جمله گوگوش، داریوش اقبالی و ابراهیم حامدی و آهنگسازانی نظیر واروژان و حسن شماعی‌زاده همکاری داشت.

او اکنون ساکن لوس‌آنجلس است و یکی از پرفروش‌ترین نوازندگان گیتار در بازار موسیقی این کشور است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:56  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتارست های جهان(قسمت دوم)



ریچی بلک مور ، ابر گیتاریست Rock

ریچارد هیو بلک مور ( ریچی بلک مور ) متولد 14 آپریل 1945 در وستون آوون انگلستان . به اتفاق رای اکثر توازندگان و صاحب نظران موسیقی راک استثنایی ترین و توانمند ترین نوازنده ی گیتار الکتریک دوره معاصر در سبک های hard rock و heavy metal است که با خلاقیت و توانایی اعجاب آور خود پایه گذار و تکمیل کننده بسیاری از نوع آوری ها و ابداعات در نوازندگی گیتار الکتریک و بداهه نوازی (improvising ) در انواع برشمرده این موسیقی بوده است . گرایش عمده بلک مور از آغاز فعالیت هنری اش به موسیقی کلاسیک و رومانتیک ، باعث خلق و رشد شاخه کلاسیک راک و بعدها نئو کلاسیک شد و امروزه بسیاری از آثار اجرایی و گروه های تحت رهبری اش rainbow و deep purple جزو آثار جاودان موسیقی راک شده اند .
بررسی دقیق رپرتوار اجرایی بلک مور فهرست بلندی از آثار کلاسیک موسیقی از دوران باروک تا عصر مدرن که با شیوه و برداشت هایی گوناگون در قطعات و خصوصا بداهه نوازی هایش استفاده کرده نشان می دهد .
رد ملودی های بسیاری را از هایدن ، پاگانیننی ، باخ تاگریگ ، باربر و گرشو گرشوین می توان در آثار او جستجو کرد که کاملترین و جامعترین آنها اجرای موومان چهارم سمفونی 9 بتهون در قطعه صعب العلاج difficult to cure است . ریف اصلی گیتار در قطعه سوختن burn بر گرفته از fascinating rhythm جرج گرشوین است . در قطعه wring that neck که در کنسرت با ارکستر فیلارمونیک سلطنتی لندن اجرا شده است اشاراتی را به باخ violin partita no3 in E major و گریگ per gynt suite no1,mvt 1, (morning mood )
می شنویم . در بخش پایانی گیتار سولوی قطعه lazzy هم به ملودی هایی از آلف ون (swedish raphasody ) ، midsommarvarka بر می خوریم .
علاوه بر استعدادهای ذاتی و عوامل آموزشی و اکتسابی که بلک مور همواره وبه غایت از آنها برخوردار بوده ، نکته بسیار مهم در بروز خلاقیت ود ست یابی به قدرت بیان هنری خاص او ، وجود بستر مناسب و تاثیرات آنی (momentary ) همنوازی با بزرگانی است که همیشه در کنارش بوده اند . همنوازان بزرگی چون جان لرد ، راجر گلاور ، یان پیس ، کوزی پاول ، جیمی بین ، دان ایری ، تونی کری ، دیوید رزنتال و باب راندینلی و... وهمچنین خوانندگان اسطوره ای نظیر یان گیلن رود آوانس ، دیوید کاوردل و جولیان ترنر . حاصل این همکاری ها ساخت قطعات و آلبوم هایی بوده است که تقریبا همیشه در مکان های بالای هیت پارادهای انگلستان و آمریکا جای گرفته اند و عامل اصلی موفقیت این قطعات بی شک بلک مور است .
در 1997 ، ریچی، گیتار الکتریک را کنار گذاشت و با تشکیل گروه blackmore night ادامه کار هنری اش را با گیتار آکوستیک آغاز کرد

 

فـــــــــرانک زاپـــا ( گیتاریست ، آهنگساز و کار گردان )




فرانک وینسنت زاپا Frank Vincent Zappa آهنگساز، نوازنده گیتار، خواننده، کارگردان سینما و طنزپرداز آمریکایی است. او در طی 33 سال فعالیت در زمینه موسیقی ثابت کرد که یکی از پرکارترین موسیقی دانان عصر خود بوده است. زاپا در طی زندگی خود بیش از 60 آلبوم منتشر کرد که تقریبا تمام آنها شامل آثاری تازه بودند.

او یک نوازنده مشهور گیتار الکتریکی و دانش او در عرصه کار استودیویی در حد یک دایره المعارف فناوری استودیویی بود.زاپا پس از سال 1966 که اولین آلبوم خود را منتشر کرد، تمام آثار خود را شخصا تهیه و ضبط میکرد.

آثار او به واقع شامل هرگونه از موسیقی معاصر میشد و علامت مشخص آن معمولا ترکیبی هنری از موسیقی راک، پوچ گرایی، شوخیهای بی نزاکت و طنز نیشدار بوده است. به علاوه زاپا به عنوان یک کاشف استعدادهای هنری و رهبری سختگیرانه برنامه های امتحان از هنرمندان شهرت دارد.

زاپا در سراسر جهان به خصوص در ایالات متحده، انگلستان، ایتالیا، آلمان، هلند و اسکاندیناوی پیروان به شدت متعصبی دارد. آلبومهای او تاثیر بسیار زیادی بر گروههای دیگر داشته و آثار تحسین شده او توسط منتقدان، زاپا را در اواسط دهه 70 و اوایل دهه 80، با تک ترانه هایی از قبیل: Don't Eat The Yellow Snow، Dancin' Fool و Valley girl به یکی از هنرمندان موج اصلی موسیقی تبدیل شد. زاپا همانطور که گفته هایش درباره بی ارزشی تجارت موسیقی برمی آید، هرگز نسبت به این مقام توجهی نداشت.

فرانک زاپا یکی از با استعدادترین و با سوادترین آهنگسازان دوران راک بود، موسیقی او ترکیبی از درک، دانش و نشانه قدردانی او از شخصیتهای موسیقی کلاسیک معاصر چون استراوینسکیIgor Stravinsky 1971-1882 آهنگساز، پیانیست و رهبر ارکستر روس، اشتوکهاوزن Karlheinz Stockhausen متولد 1925، آهنگساز نوگرای آلمانیو ادگار وارز Edgard Vare'se 1965-1883 موسیقی دان فرانسوی، پدر موسیقی الکترونیک همراه با علاقه او به راک اند رول و دو-واپ اواخر دهه 50 و همچنین موسیقی پاپ دهه 70 که تحت تسلط گیتارنوازی سنگین راک قرار داشت، بود.

اما زاپا یک طنز پرداز نیز بود که ذخایر تمسخر و استهزا او تمامی نداشت و شوخ طبعی شریرانه او، حتا زمانی که اشعارش از تمام مرزهای سلیقه و ظرافت میگذشتند نیز، مایه خوشی طرفداران بی شمارش بود. در نهایت، زاپا شاید از پر محصول ترین تولیدکنندگان صفحه در دوران خود بود و تحت عنوان کمپانی شخصی خود Barking Pumpkin و همچنین تحت قراردادهایی با Rykodisc و Rhino، حجم عظیمی موسیقی تولید کرد.

زندگی و دوران فرانک زاپا
علاقه زاپا به موسیقی از دوران کودکی او آغاز شد و او تحصیل موسیقی را در مدرسه و همچنین در یک دوره فشرده شش ماهه در کالج چفی Chaffey College دنبال کرد. او توانست یکی دو فیلم کم خرج و موفق بسازد و از درآمد آن یک استودیو ضبط صدای کم خرج و محدود را خریداری نماید.زاپا در سال 1964 به یک گروه موسیقی محلی به نام Soul Giants پیوست که در طی دو سال بعد به گروه The Mothers تغییر نام داد و ترانه هایی با اشعار فرانک زاپا را اجرا میکرد.

این گروه در سال 1966 قراردادی با زیر مجموعه MGM به نام کمپانی Verve منعقد کرد و با تهیه کنندگی تام ویلسون Tom Wilson، اولین آلبوم خود را منتشر کرد که شامل دو صفحه LP به نام Freak Out! بود. این مجموعه نشان دهنده علاقه زاپا به موسیقی جدی و پاپ و همچنین شوخ طبعی غریب او است. (نام گروه به اصرار کمپانی، The Mothers Of Invention ثبت شد)
در اواخر دهه 60، زاپا گروه را توسعه بخشید و بیشتر به سمت موسیقی بدون کلام جز- راک متمایل شد که در بیشتر آنها تکنیک گیتار نوازی عالی او به چشم می آید. با تمام اینها، زاپا در پایان دهه، گروه را منحل کرد.

البته در دهه 70، زاپا نسخه جدیدی از گروه The Mothers را تشکیل داد که خوانندگان اصلی آن مارک ولمن Mark Volman، خواننده سابق گروه Turtles و هوارد کایلن Howard Kaylan بودند. این مجموعه، گروه را به سوی کمدی درجه X سوق داد که به خصوص در آلبوم Fillmore East: June 1971 مشخص است، اما عمر آن کوتاه بود زیرا در طی یک اجرا در تئاتر Rainbow لندن، زاپا توسط یکی از هواداران Frank Zappa & Edgar Varese
مجنون خود از روی صحنه پرتاب و به شدت مجروح شد.
زاپا در زمانی که دوران درمان خود را میگذرانید نیز چند آلبوم منتشر کرد و سپس گروه The Mothers را که این بار خودش خوانندگی آن را بر عهده گرفته بود، تشکیل داد و آلبومهای پاپ/راک از قبیل Over-nite Sensation که در فهرست "پرفروشترین آلبومها تا کنون" جای گرفته است را، منتشر نمود.

در اواخر دهه 70، زاپا تحت عنوان کمپانی خود به کار انتشار پرداخت که محصولاتش در بعضی موارد توسط شرکتهای بزرگ پخش میشد. او در این مدت توانسته بود پیروان فراوانی برای طنز و همچنین موسیقی پیچیده خود به دست آورد. (در واقع گروه زاپا زمینه تعلیم و تربیت را برای موسیقی دانان برجسته راک فراهم کرد، که میتوان آن را با تاثیر مایلز دیویس Miles Davis (1991-1926 نوازنده ترومپت، سرگروه و آهنگساز بسیار پرقدرت و تاثیر گذار موسیقی جز) بر نوازندگان جز یکسان دانست.)

در دهه 80، زاپا حقوق آلبومهاب قبلی خود را به دست آورد و ابتدا به تنهایی و سپس تحت عنوان کمپانی Rykodisc به انتشار مجدد آنها پرداخت. او در سال 1988 به نوشتن زندگینامه خود پرداخت و عازم یک تور دور دنیا شد. این تور، به غیر از حضورهایی محدود در چکسلواکی، به دعوت رئیس جمهور آن واکلاو هاول ، Vaclav Havel در اواخر 1991 ، پایان اجراهای زنده او بود، زیرا زاپا به شدت با بیماری سرطان درگیر شده بود. با این وجود برنامه انتشار آلبوم او همچنان با سرعت پیش میرفت. زاپا در دسامبر سال 1993 درگذشت.

فرانک زاپا دو بار ازدواج کرد که ازدواج دوم با آدلاید گیل اسلوتمن Adelaide Gail Sloatman، تا زمان مرگش پایدار باقی ماند. گیل زاپا پس از درگذشت همسرش، اداره کار او را با راه اندازی یک کمپانی به نام شرکت خانواده زاپا Zappa Family Trust در دست گرفت و آلبومهای منتشر نشده او را به سرانجام رسانید.

آلبومهای بعدی بسط و توسعه تم اشعار و موسیقی آلبوم اول بودند و به سرعت منتشر شدند. برای مثال، در سال 1968، سه آلبوم آنها وارد چارتهای موسیقی شد: We're Only in It for the Money (ما تنها برای پول اینجا هستیم) که آلبومی از گروه The Mothers در به سخره گرفتن هیپی ها بود، Lumpy Gravy آلبوم سولوی زاپا و یک ارکستر بود و Cruising With Ruben & the Jets (سفر دریایی با روبن و جتها) که در آن گروه، به شکلی نو موسیقی دو-واپ را اجرا کرده اند.


 

پاکو پنیا


فلامنكو عبارت است از : خواندن ، رقصيدن و نواي گيتار … مهمترين عنصر در فلامنكو براي اسپانيولها خواندن است ، براي توريستها كه براي ديدن رقص مي آيند و براي گيتاريستها و براي من ( پاكو پنيا ) هم مهمترين است . Paco Pena یا Francisco pena perez در اول ژانويه 1942 در خانواده اي فقير در آندلس متولد شد .



او بايد خوشحال باشد كه در خانواده اي چشم به جهان گشود كه به موسيقي علاقه مند بودند . اولين معلم وي برادر بزرگتر او بود . آنها با همراهي اعضاي خانواده مي نواختند . خواهر آنها رقصيدن را دوست داشت و پدرشان خواندن را . وقتي 6 ساله بود ، پدرش او را به ديدن كنسرتي در يك استاديوم ورزشي فرستاد كه نوازنده افسانه اي فلامينكو رامون مونتويا Ramon Montoya در آن برنامه داشت .



اين يك تجربه بزرگ براي پاكو كوچك بود كه عميقا در ذهن او جاگير شد . پاكو پنيا زماني كه جوان بود و بيش از 10 سال نداشت كار حرفه اي خود را با يك گروه شروع كرد . در سال 1963 اولين اجرا را در لندن در نقش همراهي كننده و نه نوازنده سولو انجام داد و در 3 سال بعد از آن مدام ميان انگلستان و اسپانيا در رفت و آمد بود، تا اينكه در انگلستان ساكن شد .

در اين زمان با جديت برنامه اي را شروع كرد كه در آن ديگر نقش همراهي كننده را نداشت و يك برنامه تك نوازي بود . در سال 1967 در Wigmore Hall لندن اولين كنسرت تكنوازي خود را برگزار كرد كه آنچنان كه بايد مورد تقدير قرار نگرفت . زيرا مردم آنزمان عادت كرده بودند ، سبك فلامينكو را با خواننده و همراهي گيتار گوش كنند و در آنزمان كاري كه پاكو كرده بود كار نوئي بود


اما او نا اميد نشده و همچنان به كار خويش ادامه مي داد . در 25 سپتامبر سال 1967 پاكو پنيا موفق شد يك پارت از كنسرت Guitar In در Royal Festival Hall در لندن را به خود اختصاص دهد ، كه بزرگاني چون : Jimi Hendrix , Bert Jansch , Sebastian Jorgensen , Tim Walker نيز در آن حضور داشتند .



سالها از پي هم مي گذشت و روز بروز ارزش كار پاكو در ميان مردم و دوستدارانش بيشتر مي شد . در سال 1970 اويك گروه بنام Paco Pena Flamenco Company تشكيل داد . گروه شامل خود پاكو ، دو رقاص ، دو خواننده و گيتاريستهاي ديگر بود . اين گروه در دنيا به سرعت به شهرت رسيد و جز بهترين گروهها در نوع خود به ثبت رسيده است . آنها كنسرتهاي بي شمار و موفقي را در بهترين سالنهاي دنيا ارائه كردند .

در سال 1981 او فستيوالي را در شهر كوبا راه اندازي كرد كه از آن سال به بعد ، تابستانها مركز گردهمآيي جوانان علاقمند ، مولفان و نوازندگان گيتار است . در سال 1985 او يكي از كرسيهاي كنسرواتوار روتردام را بدست آورد كه در آن موسيقي فلامينكو تدريس مي كرد . او جايزه هايي را هم به خود اختصاص داده است .

در سال 1983 جايزه رامون مونتويا را با عنوان بهترين نوازنده كنسرت بدست آورد . در سال 1997 نشان La Cruz de Oficial de la Orden del Merito Civil را از پادشاه اسپانيا دريافت كرد

 

 

Eric Clapton





متولد 1945 در ريپلي انگلستان

از همان دوران کودکی به موسیقی علاقه عجیبی داشت و در دنیای بچه گانه خود بزرگترین آرزویش داشتن یک گیتار بود. او که بخاطر مشکلات خانوادگیش نزد مادر بزرگش زندگی میکرد اولین گیتارش را مادر بزرگش هدیه گرفت.
دوران کودکی Clapton بیشباهت به کودکی malmsteen نیست چون این دو از همان بچگی دست به گیتار بودند و چیزی که انسان از دوران کودکی با آن بزرگ شود جزیی از زندگی آینده اش خواهد شد.
اریک تحصیلات خود را در همین راستا ادامه داد و در سال 1962 وارد کالج kingstoneشد و در این رشته شروع به تحصیل کرد. در همان زمان به نوازندگی هم میپرداخت به طوریکه تحسین همه دوستانش را در کالج برانگیخته بود.
سال 1963 به پیشنهاد یکی از دوستانش به گروه the roosters پیوست ولی خیلی زود دریافت که اینجا نمیتواند خواسته های او را برآورد و به همین دلیل از گروه جدا شد.

گروههای که او در آنها حضور داشت عبارت بودند از :
1- the yardbirds
2- cream
3- blid faith

اما هیچ کدام آنها نتوانست او را برای رسیدن به خواسته هایش قانع کند. او خیلی دوست داشت که خودش گروهی تشکیل دهد . به همین علت در سال 1970 گروه Derek & the dominos را تشكيل داد.

در همین سال اولین آلبوم خود را ساخت که به بهترینهای اروپا و آمریکا دست پيدا كرد.
در همین سال چندین تور در شهر لندن اجرا نمود.
آلبوم layla که یکی از زیباتری قطعات ساخته اوست به همسر جورج هریسون تفدیم شد.
مرگ دوئینا التمن و پدر بزرگش باعث شد سالهای بعدی را به شدت با اعتیاد دست و پنجه نرم کند و اعتیاد چنان مشکلاتی برایش بوجود آورد که دیگران از او قطع امید کردند.

در سال 1973 پیت تاوشند یکی از دوستان اریک تصمیم گرفت که او را به زندگی هنریش باز گرداند و در کنسرتی که ترتیب داد نقش یکی از لیدیستها را به کلاپتون واگذار نمود.
همین امر اورا به زندگی امیدوارتر کرد و باعث شد باز به عرصه موسیقی باز گردد و در این سالها با راجر واترز و فیل کالینز و باب دیلون همکاری نماید.
سال 1985 به همراه مایکل کامن آهنگ متن سریال تلویزیونی edge of darkness را ساختند. ( موسيقي متن سريال لبه تاريكي كه از تلويزيون ايران هم پخش شده است )
ساخت موسیقی این مجموعه او را به شهرتی وصف نشدنی رسانید و جوایز و القاب متعددی برای وی به ارمغان آورد.
اما این دوران خوش زياد طولاني نبود و دوباره غم به سراغش آمد.
در سال 1990 تمامی اعضای گروهش در یک سانحه هوایی کشته شدند.
متعاقبا در سال 1991 در سانحه ای دیگر پسر کوچکش کونور از آسمان خراشی در مانهاتان سقوط کرده و کشته میشود.
تصور کنید که انسان در عرض چند سال اعضا خانواده و بهترین دوستانش را از دست دهد.
ولی او با اراده ای وصف ناپذیر و دلی سوخته قطعه ای را در غم از دست دادن فرزند بنام tears in heaven ساخت که واقعا یکی از زیباترین و ماندگارترین آهنگهای راک شد و درموسیقی متن فیلم rush نیز آنرا میشنویم.

همین آهنگ در جشنواره grammy که از معتبرترین جشنواره های موسیقی است شش جایزه متعدد را نصیب کلاپتون کرد.
او تنها موسیقدانی است که نامش در تالار افتخارات rock & roll سه بار قید شده است.

همچنین در سال 1995 بخاطر نقش ارزشمند وی در موسیقی راک از ملکه انگلستان عنوان رسمی و اشرافی sir را دریافت کرد که نشان از ارزشهای بالای وی در عرصه موسیقی بریتانیا و دنیا دارد.

به ياد داشته باشيد بسياري از بزرگان موسيقي راك نزد او شاگردي كرده اند از آن جمله ميتوان به مارك نافلر ليديست و خواننده يكي از پرطرفدارترين گروههاي راك يعني dire straits اشاره کرد .
همچنين chris rea يكي از استادان و مشوقين اصلي خود را اريك كلاپتون ميداند.
تک نوازي او با اين گروه در کنسرتي که به مدت 48 ساعت و با حضور اکثر گروههاي مطرح راک به طور شبانه روزي برگذار شد ديدني است.
در يکي از مصاحبه هايش در پاسخ به اين سوال که آيا هر روز تمرين تکنوازي دارد يا خير ؟ گفته که بدون استثنا من روزي 12 ساعت تمرين ميکنم که نشان از عزمي راسخ براي رسيدن به قله هاي دست نيافتني دارد و الحق که لقب پير گيتار بريتانيا برازنده اوست.

 


 

پاكو د لوسيا


مطلب اين بار در موردبه يک نوازنده بزرگ از دنيای موسيقی فلامنکو اختصصاص دارد کسي که شايد بتوان بجرات گفت همه فلامنکو کاران او را بعنوان اسطوره فراموش ناشدنی دنيای فلامنکو می شناسند.


پاكو د لوسيا، ستاره و استاد بى چون و چراى گيتار فلامنكو در جهان كه در سالهاى اخير چه از لحاظ اجراى كنسرت و چه از لحاظ ضبط آلبومهاى جديد، در صحنه نسبتا كم پيدا بوده.


خلاقيت هاي پاكودلوسيا در نوازندگي گيتار خارق العاده مي باشد. اين شخص تكنيك نوازندگي گيتار فلامنكو را در اوج خود بيان كرده است و از سردمداران سبك فلامنكوي مدرن مي باشد. آنجايي كه موسيقي از شكل سنتي اش خارج مي شود و هارموني هاي آن پيچيده تر و ملهم از سبك جز و ديگر سبك ها مي شود، به عنوان موسيقي مدرن در نظر گرفته مي شود به طوري كه هنوز تكنيك ها و طعم موسيقي خود را به همراه داشته باشد.
نوازنده ديگرى به اندازه پاكو د لوسيا نتوانسته در نقش گيتار را در موسيقى فلامنكو دگرگون كند، به هيچ وجه مبالغه آميز نيست. او در طى چهل سال فعاليت هنريش موفق شده، موسيقى فلامنكو و نواى گيتار اسپانيائى را در سراسر جهان به شهرت برساند و همچنين الهام بخش و تاثير گذار چندين نسل از نوازندگان جوان گيتار فلامنكو باشد.


البته نه تنها نوازندگان گيتار فلامنكو در خود اسپانيا و در سراسر جهان از پاكو د لوسيا تاثير گرفته اند، بلكه نوازنده ها و موزيسينهاى ديگر سبكهاى موسيقى هم از طريق او، مجذوب و شيفته موسيقى فلامنكو شده اند.
اين نوازنده ۵۶ ساله كه اسم واقعيش، فرانسيسكو سانچز گومز است، در شهر Algeciras واقع در منطقه اندلس در جنوب اسپانيا به دنيا آمد و بايد گفت كه نوآور بزرگ موسيقى فلامنكو محسوب ميشود
پاكو دلوسيا در جو مناسبي براي يادگيري گيتار فلامنكو متولد شد. دانش تكنيكال را از پدر خود آنتونيو و برادرش رامون فرا گرفت . در هفت سالگي گيتانوازان برجسته اي چون نينو ريكاردو-ميگوئل بورول- ماريو اسكودرو و سابيكاس را به عنوان مرشد خود در نظر داشت.
پاكو د لوسيا پنج ساله بود كه پدرش اولين گيتار را به او هديه داد. خودش هم به او نوازندگى گيتار را آموخت و پاكو را به دنياى فلامنكو وارد كرد. پاكو د لوسيا در همان دوران كودكى روزى ده ساعت تمرين ميكرد و جاى تعجب نيست كه اولين كنسرتش را در سن يازده سالگى اجرا كرد .اما چهره برجسته در آموزش او پدرش آنتونيو سانچز بود. پورن نويسنده بيوگرافي پاكو ميگويد :


آنتونيو براي آنكه از پسرش بهترين گيتاريست فلامنكو تاريخ را بسازد يك طرح استادانه پي ريزي كرد…پاكو پس از يك دوره آموزشي (8-1952) اولين برنامه عمومي خود را در يك ايستگاه راديويي در سال 1958 اجرا كرد. و در سال 1959 جايزه ويژه فستيوال بين المللي فلامنكو خرز دولا فرونترا را بدست آورد. در سال 1962 با همراهي صداي برادر خود په په جايزه ديگري(در خرز) كسب نمود.

در سال 1963 گروه رقص و آواز خوزه گره كو را در خارج همراهي نموده در نيويورك با سابيكاس و ماريو اسكودرو ديدار كرد اما قصد آن داشت كه بخشي از مكتب گيتار نوازي نينو ريكاردو محسوب شود.پاكو به همراهي خانواده در سال 1964 به مادريد رفت. او در سال 1965 دو آلبوم با ريكاردو مودرگو- با تم هاي مشهوري از لوركا(شاعر بزرگ اسپانيايي )- وسه آلبوم نيز با برادر خود رامون ضبط كرد.
پدرش يك كلوب فلامنكو تاسيس كرد. در آنجا پاكو فرصت كرد تا صداي فوق العاده ترين خوانندگان فلامنكو رو بشنود. سپس با همراهي صداي فرناندو دياز آلبوم ضبط نمود و بعد با پدر وايتورالده - ساكسفون نواز جاز- آلبوم ديگري را ارائه نمود .
پاكو در سال 1967 به سفري هنري رفت و در همان سال اولين آلبوم سولوي خود را ضبط كرد كه در آن تاثيراتي از نينوريكاردو- سابيكاس - و ماريو اسكودرو مشاهده ميشود . فانتزيا فلامنكا كه در سال 1969 ضبط گرديد آغاز گر يك دوران پيروزمند و پر موفقيت براي پاكو بود و از آن پس انبوهي از رسيتالها و آلبوم هاي پر موفقيت يكي پس از ديگري ارائه شد.


پاكو در سال 1991 كنسرتو آرانخوئز اثر خواكين روديگر را اجرا كرد که يکي از بهترين اجرا از اين اثر بوده.

پاكو در زندگي هنري پر موفقيت خود با همراهي هنرمندان برجسته اي چون : ال دي ميولا, جان مک لافين, لاري كوري يل ,گروه دولورس( ستايشي از فايا), جورج پادرو, كارلوس بنونت , روبن دانتاس, چيك كوره آ, مانوئل سولر( رقصنده فلامنكو ), باندرا, كاني زارس در قالبهاي دو نواري و سه نوازي و شش نوازي همكاري داشته و آلبوم هاي موفق و مشهوري را ضبط و پخش كرده است .
پاكو د لوسيا همواره در جستجو و در تلاش كشف افقهاى تازه بوده و در اين راه، هم پيوند موسيقى فلامنكو با ريتمهاى موسيقى برزيل را تجربه كرده و هم تلفيق فلامنكو با موسيقى Jazz را. همكارى و همنوازى او با دو گيتاريست صاحبنام موسيقى جاز، John McLaughlin و Al DiMeola باعث شد كه پاكو د دلوسيا در بين عموم به شهرت برسه و ارائه آلبوم Friday night in San Francisco كه با همكارى اين دو نوازنده شكل گرفت، سبب شد كه اسم پاكو د لوسيا در ذهن علاقمندان به موسيقى Jazz و راك هم نقش ببندد
 

 

Steave vai





در ۶ ژوئن ۱۹۶۰ در بیمارستان Nassau Country در نیویورک بدنیا آمد و در محله Carle Place در Long Island نیویورک بزرگ شد. در سنین پائین از طریق خواهرش به موسیقی علاقمند شد. او در سن ۶ سالگی شروع به نواختن ارگ کرد و در ۱۰ سالگی به نواختن آکاردئون پرداخت. استیو وای می گوید: من هیچ وقت وارد موسیقی نشدم، من از همان اول، قبل از زمانیکه یادم بیاید در موسیقی بودم. او در نوجوانی بواسطه آشنائی با موسیقی کسانی چون Jimi Hendrix، Led Zeppelin، Deep Purple و Alice Cooper به گیتار راک علاقمند شد و در دبیرستان نزد هم مدرسه ئی بزرگترش Joe Satriani که در آن محل گیتاریست شناخته شده ای بود به فراگیری درسهای گیتار پرداخت. او برای هر جلسه ۵ دلار می پرداخت و پس از مدتی توانست کسی را پیدا کند تا با هم از ستریانی درس بگیرند تا بتوانند هر کدام ۵/۲ دلار بپردازند. استیو تقریبا ۳ سال نزد ستریانی به فراگیری گیتار پرداخت.

او پس از عضویت در چند گروه محلی، Long Island را ترک کرد و در سال ۱۹۷۸ در ۱۸ سالگی به مدرسه موسیقی برکلی در بوستون رفت. او در آنجا بعنوان یک دانش آموز، تعدادی از تکنیکی ترین تصنیفات Frank Zappa را برای گیتار بازنویسی کرد و یک کپی از آهنگ Black Page را برای خود Zappa فرستاد. زاپا شدیدا تحت تاثیر نوازندگی این گیتاریست جوان قرار گرفت و پس از ملاقاتی با او، از استیو دعوت کرد که به گروهش بپیوندد.
بدنبال آن استیو جوان به همراه زاپا در تور سراسر جهان شرکت کرد و در چندین آلبوم نوازندگی گیتار را بعهده داشت تا اینکه گروه زاپا را برای ادامه کار انفرادی ترک کرد. اولین کار انفرادی اش که خودش آنرا تهیه کرده بود، ضبط و پخش کرد. این کارها دو آلبوم بودند بنامهای Flex-Able و Felx-Able Left Over که در سال ۱۹۸۴ منتشر شدند. هردوی این دو آلبوم استعداد و توانائی وای را در نوازندگی و آهنگسازی نشان می داد، که البته هنوز شدیدا تحت تاثیر فرانک زاپا بود.
در سال ۱۹۸۵ استیو به گروه هارد راک Alcatrazz که گیتاریستش Yngwie Malmsteen به تازگی گروه را ترک کرده بود، پیوست و در آلبوم خیره کننده گروه در همان سال بنام Disturbing the Peace حضور یافت. او در مورد اولین حضورش در آلکاتراز می گوید: هیچ وقت اولین حضورم را در گروه فراموش نمی کنم. یک روز وقت داشتم، تا خود را برای اجرا آماده کنم. آنها سه برنامه برای اجرا داشتند که اولی در Riverside کالیفرنیا بود، هیچ کدام از تماشاگران نمی دانستند که دیگر اینگوی در گروه نیست. اکثر آنها برای دیدن اینگوی آمده بودند. یادم می آید که به صحنه نزدیک می شدند و نام او را صدا می زدند، باید قیافه آنها را وقتی من را بجای او دیدند می دیدید... .در همان سال استیو در فیلمی بنام Crossroads در نقش گیتاریست شیطان ظاهر شد که در دوئل آخر فیلم از Ralph Macchio شکست خورد. در همان سال او از طرف یکی از دوستانش برای پیوستن به گروه انفرادی جدید David Lee Roth، خواننده هارد راک، که به تازگی از گروه Van Halen جدا شده بود، دعوت شد. او دعوت را پذیرفت و گروه آلکاتراز را ترک کرد.

در سال ۱۹۸۶ اولین آلبوم D.L.Roth بنام Eat'em & Smile منتشر شد و به یکی از بهترین های هارد راک مبدل شد. استیو بواسطه نوازندگی در این آلبوم مورد تشویق بسیار قرار گرفت و تا یک سال سوژه مجله های گیتار شد. Skyscraper دومین آلبوم Roth با همکاری وای در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. در همان سال، Jem 777 Series، مجموعه گیتارهای جدیدش از طریق کمپانی IBanez راهی بازار شد. او در این سال با Pia Maiocco که دختری سوئدی الاصل بود، ازدواج کرد. در اواخر سال ۸۸ پس از تور Roth، تصمیم به ترک گروه گرفت. او در عین حال که مشغول کار بروی یک آلبوم انفرادی بود، از طرف یکی از گروههای مطرح هارد راک یعنی Whitesnake به سرپرستی و خوانندگی David Coverdale، خواننده سابق گروه Deep Purple، دعوت به همکاری شد، هدیه ای که او قبولش کرد و تنها آلبوم او بهمراه این گروه Slip of the Tongue در سال ۱۹۸۹ منتشر شد.
سال ۱۹۹۰ سومین آلبوم انفرادی استیو، Passion and Warfare به بازار آمد. این آلبوم بر پایه رویاهایی بود که استیو در دوران کودکی خود تجربه کرده بود. این آلبوم Instrumental به اثر بزرگ و قابل ملاحظه یی تبدیل شد و از آن پس استیو به یکی از بزرگترین گیتاریستهای روز جهان مبدل شد. این آلبوم در همان سال نامزد جایزه گرامی برای بهترین آلبوم Instrumental شد. در همین سال استیو یک گیتار هفت سیمی توسط کمپانی IBanez ساخت. اگرچه از این ساز در ابتدا زیاد استقبال نشد، ولی از اواسط دهه ۹۰ گیتاریستهای گروههای Korn و Limp Bizkit از این ساز برای دستیابی به صداهای خیلی بم استفاده کردند. پس از وقفه نسبتا طولانی در سال ۱۹۹۳ استیو اولین گروه راک را، به معنای واقعیش تشکیل داد و آنرا Vai نامید. اعضای گروه عبارت بودند از Devin Townsend (خواننده)، T.M. Stevens (بیسیست) و Terry Bozzio (درامر). اولین و تنها آلبوم گروه بنام *** & Religion در سال ۱۹۹۳ راهی بازار شد. آلبوم هم از نظر تجاری و هم از نظر منتقدان با شکست روبرو شد. به همین دلیل استیو با آلبوم Alien Love Secrets در سال ۱۹۹۵ دوباره به همان سبک تمام Instrumental قدیم خود بازگشت. آهنگ Tender Surrender از این آلبوم نامزد جایزه گرامی در بهترین اجرای راک بدون کلام شد. در نیمه دوم دهه ۹۰ او به انتشار آثار انفرادی پرداخت. در سال ۱۹۹۶ آلبوم Fire Garden در ۱۹۹۸ Flex-Able Leftovers (اجرای دوباره یی از دومین آلبوم انفرادیش بعلاوه چند آهنگ جدید) و در سال ۱۹۹۹ آلبوم The Ultra Zone که آهنگ Window to the Soul از این آلبوم نامزد جایزه گرامی به بهترین اجرای راک بدون کلام شد.

در اواخر دهه ۹۰ استیو بهمراه دوست قدیمی اش جو ستریانی شروع به برگزاری تورهائی بهمراه یک گیتاریست سوم متغیر در سراسر جهان کردند که به G3 معروف شد. در سال ۱۹۹۷ آلبوم G3: Live in Concert که شامل یکی از اجراهای G3 بهمراه Eric Johnson بود منتشر شد که استیو برای آهنگ For the Love of God و جو بخاطر آهنگ Summer Song نامزد جایزه گرامی بهترین اجرای راک بدون کلام شدند. در ابتدای هزاره جدید آلبوم جدیدی از وای بنام The 7th Song: Enchanting Guitar Melodies Archive در سال ۲۰۰۰ منتشر شد و بدنبال آن در سال ۲۰۰۱ اولین آلبوم Live او با نام Alive in an Ultra World روانه بازار شد که آهنگ Whispering a Prayer از این آلبوم برای بهترین اجرای راک بدون کلام نامزد جایزه گرامی شد. آخرین آلبوم انفرادی او The Elusive Light and Sound, Vol1 است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شده است. در طول مدتی که استیو وای در حیطه موسیقی راک فعالیت داشته، دفعات متعددی بعنوان نوازنده مهمان در کارهای هنرمندان دیگر شرکت داشته است.

 

 


خوان سرانو



خوان سرانو به عنوان بهترين گيتاريست فلامنکو جهان مورد تشويق و تحسين قرار گرفته و ميليونها نفر شاهد اجراهای باورنکردنی او در سراسر دنيا بوده اند. او حيرت و تحسين حضار ، دوستداران ، منتقدان و کنجکاوان موسيقی رو بر می انگيزد


ستادی سرانو در فلامنکو نه تنها از سالها مطالعه و پژوهش او در مورد گيتار ناشی ميشود ، بلکه به اين دليل هم هست که او متولد کوردوبا ( در اسپانيا ) ، زادگاه اين موسيقی غنی و شکوهمند است.
سرانو در سن ۹ سالگی مشغول فراگيری نزد پدرش که يک گيتاريست حرفه ای بود شد و سنن مربوط به فلامنکو را که يک هم آميزی از موسيقی يهودی ، موری ، مسيحی و کولی ( بين قرن هشتم و پانزدهم در جنوب اسپانيا ) بود را فراگرفت.


خوان در سن ۱۳ سالگی اولين اجرای حرفه ای خود را انجام داد و به عنوان يک نوجوان و موسيقيدان بالفطره اعتبار زيادی برای خود در سرتاسر اسپانيا و اروپا کسب کرد. زادگاه او آنقدر از دستاوردهای اين گيتاريست افتخار ميکرد که آنها صدای زنگ ساعت شهر را با صدای ضبط شده نوازندگی سرانو عوض کردند.


سرانو در برنامه های بزرگ تلویزيونی و راديويی در سرتاسر دنيا ، اجرا کرده است. بعلاوه در چندين فيلم که در اسپانيا و امريکای جنوبی ساخته شده نيز نقش آفرينی کرده . او چندين کتاب در مورد فلامنکو و موسيقی تاليف کرده شامل :


گيتار فلامنکو و تکنيکهای اوليه ( نگارش سال ۹۷ آن با CD )
. گلچين کنسرتهای خوان سرانو ( ۹۴ )
سابور فلامنکو ( ۹۵ )
سلطان گيتار فلامنکو ( به همراه CD )
تکنوازی گيتار ( ۹۴ )


مطالعات سيستماتيک برای گيتار فلامنکو :
گزيده فالستاها و ويدئوها برای فلامنکو ( ۹۵ ) سنت فلامنکو ۱ ( که توسط کمپانی Mel Bay منتشر شده و به عنوان اصل در نوازندگی و تکنيک برای گيتار نوازان تدريس ميشود ).

روح و جسم فلامنکو تاريخ فلامنکو که در دانشگاه ايالتی کاليفرنيا منتشر و چاپ شد. سرانو جوايز بسياری دريافت کرده ، شامل نشان potrode ore از زادگاهش ، اين جايزه آبرومندانه تنها هر ۱۰ سال يک بار داده ميشود و سرانو تنها گيتاريستی است که به اين افتخار نايل آمده .


او همچنين از طرف صنف مطبوعات نيويورک به خاطر اجراهای منحصر به فردش ، تشويق شده . همچنين مدال افتخار از آکادمی هنرهای زيبا در اسپانيا گرفته . همينطور هم از شهر فرزنو ( کاليفرنيا - آمريکا ) به او جوايز بی نظيری داده شده. و عضو افتخاری جامعه کليد طلايی در امريکاست.
در سال ۹۸ از دانشگاه kapp phi در کاليفرنيا جايزه بهترين هنرمند دانشگاه را دريافت کرده. خوان سرانو تنها گيتاريست در دنيا با مدرک دکترای علوم انسانی است و عضو رسمی هيئت علمی يکی از مهمترين دانشگاههای جهانه. او در دانشگاه ايالتی کاليفرنيا گيتار تدريس ميکنه و علاوه بر تدريس کنفرانس و سخنرانی و اجرای زنده هم داره. سرانو به عنوان تنها حرفه ای قديمی باقيمانده در اين هنر جذاب ، بيشترين درخواست ها را برای اجرا ، کلاس های حرفه ای ، و سخنران مهمان در مورد تاريخ فلامنکو داره.


سرانو پشت گيتارهای دست ساز توسط خوان منترو در کوردوبا رو امضاء ميکنه و همينطور هم در مورد سيم های la bella و خودش هم از آنها استفاده ميکنه. خوان سرانو شاگردان با استعداد زيادی رو تربيت کرده که الان به صورت بين المللی اجرا ميکنن. چه به عنوان تکنواز و چه به صورت گروهی.


خيلی از اونها اکنون خودشون وارد امر آموزش شده اند و بسياری ديگر از شاگردانش کتب و ضبط های فراوانی بيرون داده اند که همگی از فکر و شيوه سرانو در نوازندگی استفاده ميکنن. اين هنرمند همچنين بسيار درگير فعاليتهای گروهی و دانشگاهيه.


در موزه ها و مراکز فرهنگی و سياسی ، در جمعيت های ايدز و سرطان ، در جمعيت های تاريخی و….. او همچنين يک فستيوال گيتار هر ساله ( ماه آوريل ) برگزار ميکنه که شامل کنسرت ، رقابت در نوازندگی ، سخنرانی و کلاسهای تخصصی می شود.




__________________

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:52  توسط iman moameni  | 

 

برترین گیتاریست های جهان

 


ویسنته آمیگو



ویسنته آمیگو گیتاریستی از نسل مدرن ويکی از مطرح ترين ها در گيتار فلامنکو. به نظر میرسد که برای او مقدر شده است تا جانشین و ادامه دهنده راه پاکو دلوسیا در نوآوری های آهسته ولی پر ثباتی باشد که خصوصیات گیتار فلامنکو مدرن را شکل میدهد . او سعی کرده تا لحن و آوای خودش خاصی که مملو از احساسات زیباست را در نواختن پیاده کند . نوازنده ای با حسی بسيار قوی که به موسيقی فلامنکو روح تازه ای بخشيد .


تنها یک حس ودرک قوی از ریتم میتواند حال و وزن موسیقی این جوان کوردوبایی رو توضیح بده . این خصوصیت حتی در اجراهای زیبای او بر روی صحنه ( زنده ) هم کاملا درک میشه . او متولد گوادالکانال ( سویل ) Guadalcanal, Sevillaاست .


اما در ۵ سالگی به کوردوبا رفته و اولين درسهای گيتار را از El Tomate و بعدها El Merengue آموخت او هنوز بسیار جوان بود که شروع به کار با گروه مانوئل سانلوکارManolo Sanlúcar کرد که ده سال به درازا کشيده شد و مدتی هم بعنوان همراه ( نوازنده ) با Pelé بر روی صحنه رفت و در سال ۱۹۸۸ بود که تصميم گرفت تا کار خود را منحصر به اجرا و دادن کنسرت بعنوان نوازنده ای حرفه ای قرار دهد


اولين آلبوم او خود را بنام De mi corazón al aire در سال ۱۹۹۱ عرضه کرد که موفقيت بزرگی برای او بشمار آمد. اما اسطوره هميشگی او پاکو دلوسيا بود که در سال ۱۹۹۲ در فستيوال گيتار سويل همراه با او قطعه را اجرا نمود . و همواره از پاکو بعنوان نوازنده ای بينظير ياد ميکند و ميگويد:


“No one can replace Paco de Lucía”.


آميگو جوايز بسياری را از آن خود کرده که ميتوان از مهمترين آنها بردن جايزه گرمی در سال ۲۰۰۰ (Latin Grammy for the Best Flamenco Album ) را عنوان نمود و در عرض اين سالها ویسنته آمیگو عملا در تمام دنیا تور برگزار کرده , در با مشهور ترين و پر اهمیت ترین فستیوال ها اجرا کرده و برای خودش جايگاه محکمی بنا کرده است .


و در نواختن او ميتوان بصورت کاملا ملموس الهام او از موسيقی جز را درک کرد که ميتوان تاثير بخش از نوازندگان جز برجسته ای چون:Stanley Jordan, John McLaughlin and Al DiMeola باشد

 


خوان مارتين
در ايران فلامنکو و روش تدريس آن با نام خوان مارتين عجين شده است يکی از برترين مدرسان گيتارفلامنکو که سهم عمده ای در فراگير شدن و اشاعه اين سبک در جهان داشته است هر چند در دنيای فلامنکو نوازنده ای برجسته بحساب نمی آيد اما همه او را بعنوان يکی از بهترين ها در تدريس ميشناسند


خوان مارتين نوازنده ای از اندلس جايی که هنوز در مالاگا ( از توابع آن ) سکونت گزيده است با اعتقاد و پايبندی به سنتهای کهن فلامنکو نوازندگی گيتار را از همانجا آغاز نمود و برای ارتقا خود در امر نوازندگی به مادريد رفت و از تجربيات نوازنده مشهور و بنام فلامنکو نينو ريکاردو استفاده نمود و در همانجا بود که با پاکو دلوسيا نيز ارتباط پيدا کرد .


و در حال حاضر او را بعنوان يکی از برترين اساتيد فلامنکو در سطح بين المللی ميشناسند . زمان زیادی را برای تورهای خود صرف مکیند و در این میان شرکتی بین المللی را نیز در لندن تاسیس نموده است.

آثار : ۱۴ آلبوم ضبط نموده در بیشتر آنها بعنوان آهنگساز و ۴ ویدئوی تصويری که توسط کمپانی برادران وارنر تهیه شده . که همواره از فروش بالایی برخوردار بوده.
کتاب او ( هنر نوازندگی گيتار فلامنکو) Arte Flamenco de la Guitarra در حال حاضر هفت بار تجدید چاپ شده بطوری که میشه گفت در سر تا سر دنیا از آموزشهای او برخوردار شده اند.

افتخارات : انتخاب او توسط مجله معتبر Guitar Player در دو سال متوالی بعنوان نوازنده برتر فلامنکو انتخاب شده بعنوان نوازنده برتر دو بار در فستيوال مونترال روزنامه اسپانیایی El Mundo در باره او میگوید:

او به طرز فوق العاده ای از تکنیک بالایی برخوردار است و همچنین تسط بالایی بر گیتار دارد او در فستیوالاهای معتبر و مهمی مانندEdinburgh, Ludwigsburg, Montreux Jazz شرکت داشته و کنسرتهای بسياری را نيز در آمريکا کانادا هنک گنک آلمان ايرلند انگلستان و اسپانيا برگزار نموده . (و در سال پيش نيز در تهران و شيراز چندين اجرا داشت که با استقبال بسيار خوبی رو برو شد . و مستر کلاسی را هم در اموزشگاه سرايش برگزار نمود)

و همچنینی در برنامه های تلویزیونی مختلفی مانند BBC, ITV, Channel 4, Spanish RTE and German ZDF television and in the US for CNN نيز حضور داشته و همکاری او با آهنگساز فیلم Mark Isham سی دی را به ارمغان آور به نام Painter in Sound و اگر هم فیلم دون خوان رو دیده باشید یکی از نوازندگان قطعات اون فیلم خوان مارتین هست.

اولین نوازنده فلامنکو هست که کاری رو با ارکستر سمفونیک ضبط نموده و آهنگسازی اثر تک نوازی او بنام Andalucian Suites و Luna Negra توسط منقدان هنری با کارهای آهنگسازان بنام اسپانیایی Tárrega و Turina مقايسه شده است .

علاقه او به گذشته و ریشه های فلامنکو باعث شد تا اثری بیاد ماندی بنام Musica Alhambra بوجود بیاورد که در آن کارهای سنتی قرن های ۱۲ و ۱۳ را دوباره احیا کند کارهایی که دیگر نه نواخته میشد و نه اثری از آنها در اسپانیا باقی مانده بود.که کار اخر او آلبومی بود با همراهای رقص و آواز که در اندلس ضبط نمود که شامل بهترین هنگسازیهای اود مخلوطی از قطعات سنتی و مدرن

 

گــــــــــری مور





رابرت ویلیام گری مور متولد چهارم آوریل سال 1952 در بلفاست، از شهرهای شمالی ایرلند، نوازنده گیتار و خواننده موفق دهه شصت که با گروههایی چون Thin Lizzy ، Colosseum II و Skid Row همکاری داشته است.

او نوازندگی را از سن هشت سالگی با گیتار آکوستیک آغاز کرد، Peter Green چهره سرشناس سبک بلوز که همواره مور با تحسین از او یاد می کند، در زمره اشخاصی است که در پیشرفت زندگی هنری مور تاثیربسزایی داشته است. زمانی که Green از گروه Fleetwood Mac کناره گرفت و موسیقی حرفه ای را برای همیشه ترک کرد، گیتار معروف Gibson Les Paul 1959خود را به مور فروخت. این گیتار درضبط آهنگ هایی از آلبوم های Still Got the Blues، After Hours و Blues For Greeny به کار گرفته شد.

مور در اجراهای خود از گیتارهای متفاوتی استفاده کرده که از میان آنها می توان به گیتارهای Gibson Les Paul 1959 و Fender Stratocaster 1961 متعلق به Peter Green و Paul Junior Gibson Les 1950s اشاره کرد. او همچنین از گیتار های Charvel, Jackson و Heritage نیز استفاده نموده است.

گروه Skid Row آلبوم های متعددی به بازار عرضه کرده که از آن جمله می توان آلبوم Skid در سال 1970 و نیز 34 Hours در سال 1971 را نام برد، این گروه علی رغم تورهای متعددی که در اروپا و آمریکا برگزار نمود، به موفقیت تجاری دست نیافت، مور در سال 1972 این گروه را ترک کرد. پس از آن او در کنار درامری به نام Pearse Kelly و bassist ای به نام John Curtis " گروه گری مور" را تشکیل داد، مور در این گروه علاوه بر نوارندگی به خوانندگی نیز می پرداخت.

در سال 1973 مور مجددا به Lynott هم گروهی سابقش در Thin Lizzy برخورد، ازآن پس به کارهای استودیویی مشغول بود تا سال 1977 که به دعوت Thin Lizzy در یک تور دور آمریکا شرکت کرد.

سال 1978 سال بسیار پرکاری برای او بود، با افراد مختلفی همکاری کرد از جمله با Andrew Lloyd Webber در آلبوم Variations، با Rod Argent در آلبوم Moving Home و با Gary Boyle در Electric Glide. در همان سال مور دومین آلبوم انفرادی اش Back on the Stree را منتشر کرد. در اوایل دهه هشتاد او مجددا به همکاری با Greg Lake پرداخت، به علاوه در آلبوم Octopuss. که در سال 1983 توسط Cozy Powell به بازار عرضه شد، نیز شرکت داشت. در همین دهه بود که مور آلبوم های heavy metal اش را منتشر کرد. تنها اتفاق ناگواری که در زندگی مور در دهه هشتاد رخ داد، مرگ دوست گرانقدرش Lynott درسال 1986 بود، مور با تاثر فراوان آلبوم "Wild Frontier" را به او تقدیم کرد.

در دهه 90 مور خسته از فضای موسیقی متال و آلبوم های انفرادی اش، مجددا به سبک اصلی اش، بلوز بازگشت و آلبوم Still Got the Blues را منتشر کرد که پرفروش ترین آلبوم دوران هنری مور به شمار می رود و افرادی چون Albert Collins,، Albert King و George Harrison در آن حضور داشتند. از آن پس مور به سبک بلوزی که موفق به کشف مجدد آن شده بود ادامه داد و در سال 1992 آلبوم After Hours و متعاقب آن در سال 1993 آلبوم Blues Alive را، پیش از شکل گیری گروه BBM روانه بازار کرد.

در این گروه که دوامش بیش از یک آلبوم نبود، Jack Bruce در مقام bassist و Ginger Baker به عنوان درامر به فعالیت مشغول بودند و آلبوم Around the Next Dream که در سال 1994 منتشر شد، حاصل کار این گروه است. در سال 1995 او آلبوم Blues for Greeny را در ستایش Peter Green تنظیم کرد. او در اواخر دهه 90 با دو آلبوم Dark Days in Paradise در سال 1997 و A Different Beat در سال 1999 به نوعی به تست سبک های مختلف موسیقی پرداخته است.
آثار تالیفی بسیاری دارد که از آن میان می توان به آلبوم Best of the Blues در سال 2002 اشاره کرد. آلبوم The Very Best of Gary Moore او نیز نیمی متال و نیمی بلوز بود. در همین سال او به راک آلترناتیو پرداخت و ماحصل کارش در این عرصه انتشار آلبوم Scars در سال 2002 بود. در سال 2004 آلبوم nothing but the blues در سال 2006 نیز آلبوم Old New Ballads Blues را روانه بازار کرد.

گری مور نوازنده گیتار و آهنگساز برجسته ممکن است در آمریکا به اندازه کافی شناخته شده نباشد، اما در دیگر نقاط جهان، خصوصا اروپا چهره بسیار مشهور و محبوب سبک راک به شمار می رود.

 

لی لی افشار نخستین زن فارغ التحصیل دكترای گیتار جهان

این ماجرا زمانی روی داد كه او ۱۰ سال داشت. دخترعمه در طبقه بالای خانه عمه جان در حال تعلیم گرفتن از معلم گیتارش بود و او با حسرت چشم به دست هایی دوخته بود كه روی دسته گیتار بالا و پایین می رفت و نت ها را اشتباه می زد. صدای سحرآمیز ساز در خانه می پیچید و در سر او می گشت. كاش می شد لحظه ای آن گیتار را به او می دادند تا به معلم نشان داد كه می تواند خیلی بهتر از دختر عمه بزند. به خانه آمد و به پدر گفت كه می خواهد گیتاری داشته باشد. كه عاشق این ساز و صدایش شده است. فردای آن روز گیتار دخترعمه با نت هایش به او تعلق داشت. اینكه آیا دخترعمه با گیتار دیگری به ساز زدن ادامه داد یا نه در این ماجرا گم و فراموش شد.
برای لی لی افشار معلم خصوصی گرفتند. او خود را با سازش در اتاق حبس می كرد و از این جعبه جادو كه به او داده بودند، صداهای تازه در می آورد. به هنرستان موسیقی رفت. به خود تكنیك فلامنكو یاد داد بی آنكه آن را از كسی یاد گرفته باشد. انگشت هایش را یكی بعد از دیگری بدون وقفه روی سیم های ساز فرود می آورد. «مثل گل انگشتانم باز می شد و برمی گشت. به این می گویند تكنیك راسگوادو


اولین كنسرتش را در نوجوانی در كلیسای آلمان ها اجرا كرد و بعد دو كنسرت در كاخ جوانان داشت. صفحه های «آندره سگوویا» گیتاریست اسپانیایی را گوش می كرد و می خواست روزی مثل او ساز بزند. سال ۱۹۷۷۱۳۵۶ زمانی كه ۱۷ ساله بود، برای ادامه تحصیل از ایران رفت و چند سال بعد یعنی در سال ۱۹۸۶۱۳۶۵ یكی از ۱۲ گیتاریستی بود كه برای نواختن در كلاس های پیشرفته سگوویا در دانشگاه كالیفرنیای جنوبی انتخاب شد. «عكس هایش روی وب سایتم هست. در كلاس های او راحت بودم. انگار دوست قدیمی ام را دیده باشم. به من گفت معلوم است كه روح فلامنكو(اسپانيايی) داری. آن موقع ۹۴ سال داشت و یك سال بعد از دنیا رفت.»
لی لی افشار از كنسرواتوار بوستون لیسانس گرفت. از كنسرواتوار موسیقی نیوانگلند در درجه فوق لیسانس فارغ التحصیل شد و دوره دكترایش را در نوازندگی گیتار در دانشگاه ایالتی فلوریدا گذراند. مدارك فقط در ایران اهمیت آنچنانی دارند. در یك كشور اهل موسیقی مهم این نیست كه چه مدركی از چه دانشگاهی داشته باشید. مهم این است كه خوب ساز بزنید و نوازنده خلاقی باشید. اما ایران كشوری اهل موسیقی نیست و برای اینكه به بقیه ثابت كنید لی لی افشار نوازنده خوبی است باید بگویید كه او اولین زن در جهان است كه توانست دكترای گیتار بگیرد.
حالا ۱۶ سال است كه در دانشگاه ممفیس از ایالت تنسی آمریكا گیتار تدریس می كند، علاوه بر اینكه در اركسترها و آنسامبل های مختلف به عنوان نوازنده میهمان حضور دارد و ۳۰ یا ۴۰ كنسرت در سال اجرا می كند. اركسترها در آنجا فعالیت زیادی دارند و برای همین مدت كوتاهی در سال را به استراحت می پردازند.
با این حال نوازندگان آن در ایام تعطیلات با اركسترهای دیگر هم كار می كنند و به عنوان نوازندگان میهمان به ایالت های مختلف می روند تا اینكه تعطیلات تمام شود و دوباره تمریناتشان را با اركستری كه به صورت دائمی در آن می نوازند، از سر گیرند.
لی لی افشار از موقعی كه ایران را ترك كرده، این هفتمین سالی است كه برای برگزاری كنسرت و مستركلاس به ایران می آید. چند اجرای رسیتال گیتار كلاسیك و یك بار همراهی با اركستر لوریس چكناواریان به عنوان سولیست مجموعه اجراهای او را در این سال ها تشكیل می دهند.
«اركستر آقای چكناواریان اركستر خوبی بود اما عجیب اینكه برای قطعاتی كه به سازهای بادی نیاز داشت، از سازهای دیگری مثل پیانو استفاده شده بود. قطعه مدام در حال تغییر بود و این بر نوازندگی من تاثیر می گذاشت.»
امسال روزهای پنج شنبه و جمعه گذشته در تالار وحدت در حالی كه نور گرد سن روی او تنظیم شده بود، قطعاتی از ایساك آلبتیث، فرناندو سور، گرارد دروژد، آگوستین باریوس مانگوره، انریكه گراناذوس، رضا والی، گری آیستر و عاشیق ویصل نواخت. در میان این آهنگسازان چند نفری هم بودند كه قطعاتشان را برای گیتار لی لی افشار نوشته اند.
گری آیستر آهنگساز اهل آمریكا یكی از آنها است. «از او خواستم قطعه ای بنویسد كه تم ایرانی داشته باشد و پیشنهاد كردم «مرغ سحر» را گوش كند و قطعه ای بر اساس آن بنویسد.» گری آیستر موسیقی مدرن می سازد و اگرچه روی موسیقی شرق و به خصوص چین كار كرده اما تا به حال موسیقی ایرانی به گوشش نخورده بود. او مرغ سحر مرتضی نی داوود را گوش كرد و بر اساس آن فانتزی در كوك دودیزمینور نوشت.

از بچگی ملودی مرغ سحر را به یاد داشتم و می خواستم دوباره زنده اش كنم.
خانم افشار در این روزهایی كه مشروطه صد ساله شده اجرای این قطعه مناسبت هم دارد.
این را نمی دانستم. پس خیلی خوب شد.
قطعه دیگری كه برای لی لی افشار نوشته شده «سه لت، اپوس ۱۰۲» متعلق به آهنگساز لهستانی «گرارد دروژد» است كه برای اولین بار در ایران اجرا شد. نوشتن چنین قطعاتی بستگی به میزان شناخت آهنگساز و نوازنده از یكدیگر دارد. برای ساخت چنین قطعه ای وقت زیادی صرف می شود. چون آهنگساز و نوازنده مدام با هم در تماس هستند.
آهنگساز بخشی از قطعه را برای نوازنده می فرستد تا هم از اجرای آن روی ساز و هم حسی كه منتقل می كند باخبر شود. بعضی وقت ها آهنگساز قطعه ای می نویسد كه برای گیتار مناسب نیست و با این ساز نمی شود اجرایش كرد یا در انگشت گذاری ها مشكلاتی به وجود می آورد. افشار دوست دارد قطعاتی اجرا كند كه ملودی داشته باشند، به خصوص شرقی باشند. برای او كار كردن روی قطعه جدید كار پرهیجانی است، در حالی كه با یك بار زدن آن می فهمد كه قطعه به ساز او تعلق دارد یا نه. او را تكان می دهد یا نه.
«گذار» اثر رضا والی تنها قطعه ایرانی بود كه در رسیتال لی لی افشار اجرا شد. این قطعه در دستگاه نوا نوشته شده و برای اجرای آن افشار به گیتارش ربع پرده اضافه كرده است. «این اولین بار است كه چنین كاری می كنم. قبلا یا باید سیم را خم می كردم یا آن را زیادی بالا می بردم كه بی اشكال نبود مثلا در یك گام تند وقت نیست كه سیم را سریع بالا ببریم یا گاهی روی نت درست قرار نمی گیرد.
بنابراین تصمیم گرفتم كه ربع پرده به سازم اضافه كنم. حالا می توانم خیلی از آهنگ های ایرانی را اجرا كنم. به خصوص آهنگ هایی كه برای سازهای دیگر نوشته شده اند. خیلی دوست دارم با آهنگسازان دیگری كار كنم و آنها را به نوشتن قطعه برای گیتار تشویق كنم. یكی از كارهای نوازنده این است كه رپرتوار سازش را وسعت دهد.»
رضا والی قرار است قطعه دیگری در شور برای او بنویسد در حالی كه افشار به قطعات حسین علیزاده هم علاقه مند است و دوست دارد روزی بتواند ساخته هایی از او را اجرا كند.
اما در ایران نسل آهنگسازانی كه برای اركستر یا ساز خاصی قطعه می نویسند، در حال انقراض است. خیلی وقت ها آنها تصمیم می گیرند برای اجرای قطعاتشان اركستر و گروهی تشكیل دهند و وقتی اجرای قطعات ساخته شده به پایان رسید، گروه منحل می شود. سال های زیادی است كه دیگر نوشتن قطعه برای گروه ها و نوازنده های دیگر در ایران مرسوم نیست. در عوض آهنگسازان در ساخت قطعات مناسبتی مثل روز اسناد ملی، روز صادرات، روز حمل و نقل و روز جهاد كشاورزی مدام از هم پیشی می گیرند.
نواختن هر قطعه خلق دوباره آن است و بیچاره نوازندگانی كه قرار است این قطعات یك بار مصرف را مدام خلق كنند. لی لی افشار می گوید: «برای اینكه یك قطعه را خوب اجرا كنید باید عاشق آن باشید وگرنه شنونده حتما متوجه می شود كه با احساس نمی نوازید. قطعه باید شما را تكان دهد تا در شنونده تاثیر خود را بگذارد.»
اینها حرف هایی است كه او در مستركلاس های گیتار با شاگردانش در میان می گذارد. امسال در این مستركلاس های سه روزه ۶۰ نفر شركت كردند. كسانی كه علاقه و استعدادشان خیلی بهتر از نوازندگان گیتار در كشورهای دیگر است و فقط باید به درك و استنباط درستی از موسیقی برسند، باید روی تكنیك و موزیكالیته كار كنند.
«من می گویم بروید به اپرای موتسارت و موسیقی بتهوون گوش دهید تا بتوانید سبك را بشناسید. نوازنده باید سبك را بشناسد و تفاوت دوره های مختلف را بداند. البته می دانم كه در كلاس های موسیقی این چیزها را به نوازنده یاد نمی دهند. اما آنها باید خودشان دنبالش بروند و مدام موسیقی گوش دهند تا اینكه احساس آزادی كنند و بتوانند در اجرای قطعات خلاقیت داشته باشند. مثلا وقتی قطعه فلوت سحرآمیز موتسارت را اجرا می كنند باید بدانند در آن زمان چه چیزهایی در موسیقی اهمیت داشته یا اینكه آن موقع در اپرا و باله چطور لباس می پوشیدند.»
لی لی افشار خود دوست دارد قطعات معاصر را اجرا كند البته به موسیقی موتسارت هم علاقه مند است. تا به حال چهار سی دی از اجراهای او در آمریكا منتشر شده كه قرار است به زودی موسسه ماهور آنها را در ایران منتشر كند.
همچنین كتابی با عنوان «پنج آواز محلی ایرانی» از سوی نشر «مل بی» در آمریكا وارد بازار شده است. علاوه بر این افشار تصمیم دارد برای شاگردانش در ایران متد جدید گیتار بنویسد و مسائل و مشكلاتی را كه در مستركلاس ها دیده، در این كتاب توضیح دهد. مثلا در این مستركلاس ها او می شنود كه هنرجویان می گویند فلان نوازنده معروف، باخ را به این شیوه می نوازد پس ما هم باید مثل او انگشت گذاری كنیم و بزنیم: «كسی نمی تواند بگوید كه باخ را باید به چه شیوه ای زد بلكه نوازنده خود باید به درك درستی از اجرای هر قطعه برسد.
این دلایلی است كه برای اجرای هر قطعه در ایران می شنوم در حالی كه در كشورهای دیگر چنین مسائلی حل شده است. مسئله دیگر انگشت گذاری آنها است كه مربوط به متد قدیمی است در حالی كه من در این كتاب می خواهم انگشت گذاری به شیوه جدید را به آنها یاد بدهم.»لی لی افشار می گوید كه سال ها طول می كشد تا یك نوازنده تكنیك گیتار كلاسیك را یاد بگیرد.
برای همین بیشتر نوازنده ها به دنبال گیتار پاپ می روند. مثلا آنها نمی توانند در مدت كوتاهی تكنیك «ترمولو» را اجرا كنند. یادگیری این چیزها صبر و حوصله می خواهد تا اینكه انگشت ها مرتب و بدون وقفه بر سیم های ساز فرود بیایند. لی لی افشار از ۱۶سال پیش در ممفیس زندگی می كند. جایی كه گیتاریست زیاد دارد و همه به این ساز علاقه مند هستند اما بیشتر بلوز و جاز می زنند و كمتر كسی به سراغ گیتار كلاسیك می رود. برای لی لی افشار با اجرای نزدیك ۴۰ كنسرت در سال، زندگی روی سن شكل می گیرد.
«زمانی بود كه به من می گفتند چرا گیتار كلاسیك می زنی. ویولن بزن. اما من گوش نمی كردم چون عاشق سازم بودم. برای بعضی ها سه تار یا پیانو خوب است اما من گیتار را به هر ساز دیگری ترجیح می دهم. می دانید ساز خیلی گرمی است. آن را در آغوش می گیرید و بدون نیاز به واسطه ای مثل مضراب یا آرشه، با انگشت هایتان آن را می نوازید. برای همین در هر خانه ای كه بروید یك گیتار هم می بینید. همه صدایش را دوست دارند و دوست دارند برای خودشان ساز بزنند.»


 

جان ويليامز

جان ويليامز متولد ۲۴ آوريل ۱۹۴۱ ملبورن استراليا پدر جان - ليونارد ويليامز در سال ۱۹۳۰ از لندن به استراليا مهاجرت کرد در آنجا بود که مالن مادر جان ويليامز آشنا شد . پدر جان علاقه وافری به موسيقی و سبک جاز داشت و خود نيز گيتاريست نسبتا ماهری در اين سبک بشمار می امد . جان در سن ۴ سالگی اولين گيتار خود را از پدرش دريافت کرد .


در اين مدت زير نظر خود پدرش تمرين مينمود و يکی از کارهايی که پدرش از همان سنين سختگيری مينمود اين بود که گيتار را تنها برای تفريح و سرگرمی استفاده نکند و تمرينها و… را سر سری نگيرد و حتی مانع از آن شد که حتی بصورت تفريحی به ساير سبکها بپردازد چيزی که بعدها باعث پيشرفت فراوان جان در زمينه آهنگسازی و موسيقی شد .

در سال ۱۹۵۲ همگی به انگلستان برگشتند يکی از کارهای مهمی که پدر جان بدنبالش بود پيدا کردن يک استاد ماهر برای پسر نابغه خود بود کاری که در استراليا نتوانسته بود انجام دهند سرانجام بواسطه يکی از دوستان خود Terry Usher با آندره سگوويا ( پدرگيتار کلاسيک ) ديدار کردند

در آن جلسه سگوويا مهبوت هنر نمايی اين پسر ۱۱ ساله در گيتار شد پس به پدرش توصيه کرد که در تابستان او را به مدرسه Accademia Musicale Chigiana di Sienaدر ايتاليا بفرستد تابه بصورت تخصصی به فراگيری موسيقی بپردازد

مدت کمی در مدرسه مذکور بسر برد و بعد از مدتی به مدرسه Royal College of Music در لندن (۵۹-۵۶)رفت در آنجا طبق ساير مدارس موسيقی تنها به پيانو تئوری موسيقی بها داده ميشد و گيتار جايگاهی برای خودش نداشت در سال آخر ودر هنگام فارغ التحصيلی جان گروه آموزشی و بخش گيتار شکل گرفت.

و او برای فعاليت در اين بخش دعوت شد. جالب در اينجا بود که اين بخش با انبوهی از متقاضيان فارغ التحصيل که برای چشم و همچشمی و رقابت با يکديگر خواستار ثبت نام در اين بخش بودند رو برو بود!!! جان پست خود را تا سال ۷۳ در اين مدرسه در دست داشت و بعد از آن نيز به اين همکاری تا ساليان بعد ادامه داد.

پس از آن به مدرسه Royal Northern Collegeدر منچستر رفت آنجا بود که اين پسر ۱۸ ساله خجالتی خود را بعنوان اعجوبه جديد گيتار در سطح جهان مطرح کرد . اولين اجرای حرفه ای خود را در سال ۱۹۵۸ انجام داد که راه افتخار را برا او هموار ساخت . بطوری که پدر گيتار کلاسيک مدرن Segovia اينچنين او را ستود :


شاهزاده گيتار قدم به دنيای موسيقی نهاد : … در زمانی نه چندان دور افاق شهرت او در تمامی جهان گسترده خواهد شد و همواره دعا و آرزوهای قلبی من همراه او خواهد بود…


God has laid a finger on his brow, and it will not be long before his name becomes a byword in England and abroad, thus contributing to the spiritual domain of his race. I hail this young artist on the occasion of his first public performance, and make the heartfelt wish that success, like his shadow, may accompany him everywhere.


و در حال حاضر محبوبترين نوازنده گيتار کلاسيک ميباشد کسی که واقعا اجراهای او بی نظير بوده و الگوی بسياری از نوازندگان حال حاضر ميباشددر مطالب بعدی به نگاتی جالب از زندگی هنری اين نوازنده میپردازيم که بسيار مفيد و آموزنده خواهد بود
توضيح: قابل ذکره که در دنيای موسيقی جان ويليامز ديگری هم هست البته آهنگساز بسيار برجسته آمريکايی و برنده اسکار (فهرست شيندلر ) که خيلی ها ايشون را با جان ويليامز نوازنده گيتار اشتباه ميگيرند.

 

Jimi Hendrix

زمانيكه jimi hendrix در پايان كنسرت ۱۹۶۸در Monterey Pop Festival گيتارش را سوزاند يكي از تاريخي ترين كنسرت هاي راك به وجود امد .((من مي توانم تمام شب اينجا بشينم و هي بگم متشكرم, متشكرم,متشكرم...من مي خوام بدزدمتون...اما نمي توانم, پس چيزي را كه بيش از هر چيز دوسش دارم اينجا قرباني مي كنم...اين تنها كاريست كه ميتوانم انجام دهم))پس از ان hendrix فريادي كشيد و گيتارش را اتش زد.
بعد از گذشت بيش از دو دهه از مرگhendrix ,نام او به عنوان موزيسين و نوازنده گيتار و همچنين يك performer در تالار افتخارات Rock and Roll ثبت شد.
hendrix مردي خجالتي و گوشه گير بود.در طول زندگي اش دايما تلاش كرد تا روياهايش و مشكلاتش را با گيتارش بيان كند و نتيجه ي اين تلاش توليد يك نوع زبان وگويش انفجاري ودر عين حال ساده و بي پيرايه توسط گيتارش بود.(( پدال گيتار (wah-wah pedal)واقعا محشره! چون به هيچ نتي احتياج نداره.))
تركيب گيج كننده تكنيك هاي استفاده شده در اهنگها , قدرت تصور فضاهاي صوتي , ابتكار و خلاقيت او در استفاده ي او از wah-wah pedal , feedback, distortion , sheer earthquaking و همچنين ابزار ابتدايي و ساده اساس و پايه موسيقي مبتني بر احساسات او بود.
نميتوان تاثير hendrix را بر سرعت تغييرات موسيقي راك ناديده گرفت.قدرت او در بداهه نوازي, خشونت انقلابي در صداي گيتارش, ملودي هاي خيالي و وهم انگيزش و همچنين درگيري دايم سبك ها ي بلوز و راك در موسيقيش تماما موسيقي بعد از دهه ۶۰ را متاثر ساخت. همچنين او نقش محور اساسي در به هم پيوستگي موسيقي سياهان امريكا را بازي ميكرد.
در ميان سفيدپوستان به عنوان يك سياه وحشي طرفداراني پيدا كرد, در حاليكه سياهان در ابتدا او را ياغي و كسي كه به موسيقي گذشتگانش(Robert Johnson, Muddy Waters, Charlie Christian, Chuck Berry)بي احترامي كرده خطاب كردند.
hendrix حتي در چگونگي حضور موزيسين هاي بعد از خود نيز تاثير گذاشت.
هندريكس در سال ۱۹۷۰ مرد (overdose)و با توجه به تاثير فراواني كه در موسيقي اينده اش گذارد,باور كردن اينكه او تنها ۳ البوم استوديويي دارد كمي سخت به نظر ميرسد كه هر سه در طول يك و نيم سال توليد شده بود ولي به هر حال نتيجه عمر كوتاهش بود.(البوم اول :?Are You Experienced و البوم دوم كه شاعرانه تر بود:Bold As Love و البوم سوم كه بك البوم دوتايي و حماسي بود:Electric Ladyland )
James Marshall Hendrix در ۲۷ ام نوامبر ۱۹۴۲ در ايالت سياتل امريكا به دنيا امد و مادرش Lucille اسمش را Johnny Allen گذارد اما پدرش ال كه در لحظه تولد jimi در ارتش خدمت ميكرد بعد از ۴ سال نامش را تغيير داد . اولين گيتار jimi يك گيتار دسته دوم به قيمت ۵ دلار بود كه در ۱۶ سالگي به دستش رسيد.تغييرات اساسي در زندگيش شروع شده بود:گيتار بهانه اي شد كه مادر و پدرش راحتتر اذيتش كنند, ازدواج سخت و جدايي پس از ان.مرگ مادرش در ۱۹۵۸.در۱۹۵۹ Hendrix اولين گروهش را به نام Rocking Kings را تشكيل داد.درسالهاي اينده زندگيش به جز يك سالي كه به سربازي رفته بود(او در اين يك سال به عنوان يك چتر باز جنگي اموزش ميديد اما طي يك فرود نا موفق پايش شكست و از سربازي معاف شد)وقتش را در كلوپ ها مي گذراند .اولين كار استوديويي او سال ۱۹۶۴ همراه با Isley Brothers بود كه تك اهنگ مشهور Testify نتيجه ي ان همكاري بود و كه خود گواهيي بود بر امادگي و پختگي او.او مدتي را با يك گيتاريست جوانتر زندگي مي كرد به نام Ernie Isley كه يك گيتار Fender براي Hendrix خريد.
Isley به خاطر مياورد كهHendrix دايما در خانه تمرين ميكرد و حتي بدون استفاده از امپلي فاير بخوبي گيتار بزند .((او توي هال خانه در حالي كه ما سر شام بوديم و پشتش به ما بود گيتار مي زد بدون انكه از امپلي فاير استفاده كند .احساسي كه او به ما منتقل ميكرد يه احساس خاصي بود وقتي او را نگاه مي كرديم مثل اينكه داري تو چش يك بچه نگاه مي كني (همان چيزيكه او دوست داشت باشد).تموم شد!

 

 

 

فرانسيسکو تارگا

نام فرانسيسکو تارگا با گيتار کلاسيک عجين شده است . نگاهی به قطعات تنظيم شده توسط او و بالاخص قطعات ساخته شده و تمريناتی و اتودهای آموزشي در زمينه گيتار کلاسيک از وي چهره ای ماندگار و فراموش ناشدنی در دنيای گيتار کلاسيک ساخته است.

Franciso Tarrega در 21 نوامبر 1852 در شهر Vila-real ديده به جهان گشود .والدين تارگا در صومعه مادر کلارسيس کار مي کردند و به دليل موقعيت شغلي تارگا تحت نظر پرستار بودروزي در اثر بي احتياطي پرستار تارگا در حالي که مشغول بازي بود در کانال آبياري پرت شد و شوکي که در اثر اين جريان بر او وارد شد بصورتی که صدمه شديدی بر چشمها و قوه بينايی او وارد ساخت.

والدين تارگا اورا براي گذراندن دوره موسيقي به Castellon فرستادند زيرا حالا تصور ميکردند که اگر او نابيناشود ميتواند از طريف نوازندگی به اقتصاد خانواده کمک کند!!!!

Eugeni Ruiz اولين استاد تارگا بود ( که نابينا بود (که اولين درس موسيقی را به او ياد داد. در همان زمان موسيقيدان نابينای ديگری بنام Manuel Gonzalez که مشهور بود بهEl cego de la Marina او تارگا را به سمت گيتار سوق داد و بنوعی زندگی او را متحول کرد و تمامی رموز و تکنيکهای وبنوعی حقه هايی که ميتوانست بينندگان را مجذوب کند به او ياد داد.

در سال 1862 تارگا اين شانس را يافت که Julian Arcas که براي اجرا به Castellen آمده بود را از نزديک ملاقات کند و در حضور او قطعه اي بنوازد، مهارت و توانايي تارگا موجب تحير Arcas شد و به پدر تارگا توصيه کرد که حتما او را به مدرسه موسيقي در Barcelona بفرستد.

بنابراين تارگا به بارسلون رفت ولي طولي نکشيد که به دليل وخامت وضعيت مالي پدرش به ناچار به خانه بازگشت.و براي کمک به پدر گروه موسيقي تشکيل داد و در اماکن عمومي و کافه ترياها به اجراي برنامه هايي مشغول شد.
در آن زمان يکي از ثروتمندان شهر به نام Antonio Canesa پس از مشاهده استعداد خارق العاده تارگا کل هزينه سفر و اقامت تارگا به مادريد جهت تحصيل در کنسرواتوار اسپانيايي تقبل کرد.

تارگا در آن زمان توانست براي اولين بار گيتاري تهيه کند (اين گيتار ساخته Antonio Torres بود.)سالهاي دانشجويي تارگا به سختي گذشت.در آن زمان پيانو يکي از متداولترين آلات موسيقيايي بود و گيتار آن محبوبيت سابق خود را از دست داده بود و در ميان آلات موسيقيايي در پايين ترين سطح قرار داشت، به همين دليل تارگا نمي توانست به عنوان نوازنده گيتار در کنسرتها فعاليت داشته باشد و به نواختن پيانو مي پرداخت.

تا اينکه استادش (Arriet ) در کنسرتي که براي امور خيريه ترتيب داده شده بود مهارت تارگا را در نواختن گيتار مشاهده نمود و او را به عنوان شاگرد خصوصي نزد خود پذيرفت و به تارگا گفت گيتار به تو احتياج دارد و تو براي اينکار به دنيا آمدي.

از آن پس تارگا نوازندگي پيانو را رها کرد و تمام تمرکز خود را بر روي گيتار پياده کرد.در زمستان سال 1880 در کنسرتي در Novelda به جاي دوستش گيتار نواخت و به زودي شهرت و آوازه او در همه جا پيچيد.( در اين کنسرت همسر آينده خود Maria Rizo را ملاقات کرد.)

پس از اين کنسرت در سال 1881 به فرانسه رفت و در تئاتر ها نوازندگي مي کرد و پس از اينکه توسط ملکه اليزابت دوم به انگليس دعوت شد به منظور ازدواج با ماريا به Noveldo بازگشت.

پس از مراسم عروسي آنها به مادريد رفتند و اولين دخترشان در آنجا متولد شد ولي متاسفانه دخترشان بر اثر يک بيماري در گذشت.

در Valencia تارگا با بيوه ثروتمندي به نام Conxa Martinez آشنا شد که اين خانم در زمينه فعاليتهاي هنري به تارگا خيلي کمک کرد و همچنين خانه اي را در Sant Gervasi در اختيار تارگا و خانواده اش قرار داد، اين خانه مکاني بود که تارگا بهترين و معروفترين آثارش را در آنجا ساخت.

در سفري به Granad تره مولوي Recuerdos de la alhambra را ساخت و سپس در Algeria قطعات Danza mora
Morish dance به وي الهام شد.و کنسرتهايي را در اسپانيا ، ميلان، ژنف، فرانسه، رم، ايتاليا اجرا کرد .و در اين کنسرتها استادي و تبحر خود را در نوختن گيتار به همگان اثبات کرد.

در سنین بالا اخلاق تارگا دچار تغییر خلق و خو شد . مردی احساسی و دارای عقاید عاشقانه. همچنین ترسو ترجیح میداد کنسرت را در مکانی کوچک با تعداد جمعیت کم اجرا کند تا در تئاتری بزرگ و در مقابل عده زیادی تماشاگر.
تارگا فرد خوش شانسي نبود زيرا در ژانويه 1906 به سختي بيمار شد. اين بيماري بسيار سخت و دوره نقاهت آن بسيار طولاني بود و در اين ميان دوستانش براي حمايت مالي از او کنسرتهايي با عنوان Audicions Tarrega برگزار کردند و درآمد حاصل شده از اين کنسرتها را به تارگا مي دادند.

تارگا در 2 دسامبر 1909 آخرين اثر خود با عنوان Oremus را ساخت.و در 15 دسامبر 1909 در خانه اش در خيابان Valencia در گذشت

 

سگوویا

بدون شک نوازندگان گيتار کلاسيک حال حاضر مديون يک نفر هستند کسی که بنوعی ميشه گفت نوازندگی گيتار کلاسيک و ارتقا اون به يک ساز اصلی ارکستر را مطرح ساخت ….کسی که تکنيکهای مختلف نوازندگی گيتار ….



قطعات جديد و سبکهای مختلف را پايه ريزی کرد … با همت او بود که تدريس ساز گیتار بعنوان يک ساز مهم مانند پيانو و ويلن در دانشگاه ها و ساير مراکز موسيقی + روشهای نوين تدريس را پايه ريزی کرد .


و چنان اعتباری به اين ساز بخشيد که در هيچ دوره ای ديگر به اين مهم دست نيافته بود
و گيتار توانست بعد از سالها خود را از زير سايه سنگين سازهای ديگر بيرون کشد.
و پدر گيتار کلاسيک معاصر کسی نيست جز :
آندرس سگوويا
آندرس (آندره)سگوويا در ۱۸ فوريه سال ۱۸۹۴ در يک لينارس اسپانيا متولد شد.
(سگوويا همچنين نام يکی از شهرهای اسپانيا نيز ميباشد )
پدرش يک وکيل برجسته و زبردست بود و آرزو داشت تا فرزندش نيز کار او را دنبال کند .
اما با توجه به محيط و سرزمين اسپانيا و روح زنده موسيقی که در اون وجود داره آنقدرها بزرگ و تاثير گذار بود بود تا بر آرزوی پدر اندره غلبه کند… چون خود او در همان دوران کودکی آندره - وسايل موسيقی : پيانو و ويولن را به همراه استادی در خانه برای فرزندش مهيا کرد اما آندره هيچگاه نتواست به آنها علاقه مند شود تا اينکه يک روز در خانه يکی از دوستان خود با صدای گيتار آشنا شد …صدای جادويی با طنينی که او را مبهوت و شيفته خود ساخت.


و اين آغازی تازه ای بود برای رسيدن به يک هدف بزرگ


و اين علاقه آنچنان بود که با خانواده خود مخالفت که بشدت با اين تصميم مخالف بودند و اعتقادی که انها به بی ارزش بودن اين کار داشتند نمود و به دنبال استادی ماهر در شهر خود گشت اما پيدا نکرد:


پس خودش معلم خودش شد!


در اين ميان دانش او و اطلاعاتش و تمرينات سابقش در ساير ساز ها بخصوص پيانو به اون باعث پيشرفت در تکينک او شد . او دريافت که تمرينات اصلی پيانو برای انگشتان برای گيتار نواختن و تکنيک های اون بسيار مفيد .


آندره به اين مساله اذعان ميدارد که در پيشرفت های اوليه اش متدهای تارگا بسيار تاثير گذار بود.
در هر حال سگوويا بر اين عقيده پافشاری داشت که جايگاه اصلی گيتار بايد دروسط سن باشه


(قابل توجه باشد در ان زمان سازهای اصلی پيانو و ويلن بود و ساز گيتار کاربرد انچنانی نداشت و بنوعی در اجراهای موسيقی نقش مهمی نداشت و همچنين اين ساز مربوط به قشر فقير و کولی های شهر بود ).


اين عقيده در زمانی ابراز شد که سگوويا ميدونست که گيتار در بطن موسيقی اون زمان ساز نا مناسب و کم ارزشی بود جايگاه اين ساز در ميخانه ها ( عشرتکده ها ) و سازی بود برای بنمايش در اوردن زنها و رقاصه ها (بطور کلی ريشه موسيقی فلامنکو رو ميشه در اين مکانها ديد)


….موسيقی کم ارزش = عدم توجه محافل هنری آن زمان


و مهمتر از اين مساله اين بود که هيچ ثمری و چيز قابل عرضه ای برای نمايش دادن يک اثر هنری در گيتار و ساخته های اون زمان وجود نداشت.


و شايد هم مخالفت خانوادش از همين موضوع سرچشمه ميگرفت…


با وجود نظرات و نگاه های بد بينانه به اين ساز باز هم سگوويا دست از کار نکشيد و تمرينها و مطالعات خودش رو ادامه دادو به حد کامل و پيشرفته ای رسيد .


هنگامی که از لحاظ نوازندگی به حد عالی و بنوعی ميشه گفت به بلوغ کامل رسيد .تصميم گرفت تا مرحله تازه ای رو شروع کنه و اون اجراهای زنده بود.


شهرت او در حدود سن ۴۰ سالگی بسرعت در ميان جامعه موسيقی اون زمان پخش شد.

اولين اجرای عموميش رو در سال ۱۹۰۹ در گرانادا اجرا نمود اجرايی که با تحسين و شگفتی هنرمندان مواجه شد . اين اولين قدم در بوجود آوردن فرهنگی جديد و ذهنيتی جديد به اين ساز بود.کنسرتهای متعدد با تماشاچيان بسيار اجرا شد .. و اين اجراها محدود به گرانادا نکرد …در مادريد ۱۹۱۲ و در بارسلونا ۱۹۱۶ و کم کمک باعث توجه محافل هنری به اين اجرا ها جلب شد.


در مادريد بود که از راميرز مشهور ( سازنده گيتار ) گيتار دست ساز خودش رو که ساليان سال در اختيار داشت هديه گرفت.و تا ساليان بعد از اجرا هاش از اون استفاده ميکرد .
بعدها حدودا در دهه ۳۰ اون ساز ساخته Hermann Hauser آلمانی رو استفاده ميکرد .


در حاليکه بعد از سالها به موفقيت بزرگ در دنيای موسيقی دست يافت و اون چيزی نبود جز اينکه بزرگترين نوازنده گيتار در جهان شناخته بشه.
سال ۱۹۱۹ .سگوويا آماده بود تا اندوخته ها و مهارتش رو به جهانيان نشون بده چون اعتقاد داشت اين


امر بايد فراتر از مرزهای کشورش هم صورت بگيردپس اجراهای بين المللی رو اغاز کرد….
اجراهای سگوویا همگی به بالاترين حد از فروش خود و بيننده دست يافت او ۲۵ اجزا در ساير شهرهای آمريکا بر گذار نمود


در هنگامه پايان گرفتم اجراها منتقدان هنری سگوويا رو با آهنگسازان برجسته ای چون :favorably with Kreisler, Casals, and Paderewski مقايسه نمودند
وقوع جنگ در اسپانيا باعث شد که سگوويا خانه اش رو در اسپانيا به سال ۱۹۳۶ ترک کند.


برای مدتی در جنوای ايتاليا ساکن شد …اما بعد به مونته ويدئو اروگوئه رفت
و از همانجا تورهای خودش رو در کشورهای مرکزی آمريکای شمالی ادامه …


بعد از ۵ سال سگوويا دوباره در سال ۱۹۴۳ به امريکا برگشت و اين بار مدير برنامه او شخصی بود بنامS. Hurok
اما اين بار کمی با قبل تفاوت داشت و محبوبيت او و شهرتش در ميان مردم کمرنگ بود….و تالارهای بزرگ در اين ميان پا پس کشيدند تا اينکه شخصی عهده دار زيانهای حاصله از عدم استقبال شد…


اما جالب اين بود که برخلاف انتظار بسيار با استقبال مردم روبرو شد و در اين ميان نبايد نقش رسانه بزرگی مثل تلويزيون رو فراموش کرد که در اين امر سهم بزرگی داشت.
و هدف اجرای حدود ۱۱۲ کنسرت تا سال ۱۹۶۴ بود.


سالهای بعد ديگه ميشد نوارهای گرامافون اجراهای سگوويا که در تعداد قابل شماری توزيع شده بود رو در فروشگاههای اين نوع محصولات ديد.
و در اين دوران اوج فعاليت کاری او در زمينه موسيقی بود ساخت قطعات از رومانتيک … سپس مدرن…ضبط قطعات ساخته شده خودش برای اجرا توسط گيتار و ارکستر و ….اجرای کنسرتهای پی در پی ….


شايد اينطور بنظر بيايد که عمده فعاليت سگوويا تنهای اجرای کنسرت در کشورهای مختلف بوده اما با اين حال سگوويا از انتقال دانش به علاقه مندان غافل نبود و شاگردان بسياری رو تحت تعليم خود قرار داد از قبيل تدريس در مدارس موسيقی اروپا و امريکا.


همچنين با مساعدت او دوره های منظم و هدفداری رو برای اموزش در مدارس موسيقی شهرهايی مانند : مادريد - بارسلونا - فلورانس و لندن تشکيل شد .


در طی اين سالها شاگردان بسياری رو بعنوان يک نوازنده ماهر به جامعه هنزی تحويل داد . يکی از اين شاگردانش رو که همه ميشناسيد همچنين با مساعدت او دوره های منظم و هدفداری رو برای اموزش در مدارس موسيقی شهرهايی مانند :


مادريد - بارسلونا - فلورانس و لندن تشکيل شد . در طی اين سالها شاگردان بسياری رو بعنوان يک نوازنده ماهر به جامعه هنری تحويل داد .


همانند : جان ويليامزو کريستوفر پارکنينگ و اليوت فيسک و ديگری هم که ميدونم باعث افتخار ما ايرانی ها ميباشد لی لی افشار ميباشد


اما زندگی شخصی سگوويا : در سال ۱۹۶۲ او با يکی از شاگردان خودش به نام Amelia ازدواج کرد البته ازدواج قبلی سگوويا به طلاق منتهی شده بود. ثمره اين ازدواج ۲ فرزند بود يک فرزند پسر که بنا بر رويه خود سگوويا نسبت به پدرش راه او را ادامه نداد و به نقاشی روی آورد و ساکن پاريس شد .


و همچنين فرزند دخترش Beatrice.


در سالهای کهولت هيچگاه نظم و ترتيب خود را ترک نکرد و روزانه ۵ - ۶ ساعت به تمرين گيتار میپرداخت اما در آن سالها بيشتر زندگی سگوويا بيشتر به مطالعه کتابهای هنر و فلسفی و تاريخی بود تا علاقه اصلی او در جوانی يعنی نوازندگی گيتار به خوردن غذا های مختلف علاقه بسياری داشت و همچين به مصاحبت با ديگران وبه روابط اجتماعی نيز اهميت وافری قايل بود .


دوستان بسيار زيادی در سراسر دنيا داشت و در اين ميان هر سال به ۲ نفر سر ميزد Prince of Belgium. وQueen Elizabeth و در آن سالها به نوشتن زندگی نامه ای از خودش دست زد به نام The Guitar and Myself او همچينين جايزه های بسياری را از ان خود کرد ودر اواخر عمر خود شاهد تکثير ديجيتالی آثار خود بود …. سگوويا اين انسان خستگی تاپذيرو اين خورشيد درخشان دنيای گيتار کلاسيک در سال ۱۹۸۷ غروبی ابدی کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 10:50  توسط iman moameni  | 

 

Elton John ،

چه از دید محبوبیت، چه از دید فعالیت های هنری و چه از دید فروش آلبوم ها اگه بخواهیم نگاه کنیم، Elton John یکی از بزرگترین ستاره های موسیقی مردمی دنیا در حال حاضر هست. حسن شهرت او در ابتدا بخاطر آهنگسازی و خوانندگی در سبک classic pop بود اما خیلی زود نشان داد که او میتونه در زمینه های Rock ، Soul ، Country ، ... و حتی سبکهای نزدیک به Jazz بصورت کاملا" حرفه ای نمایان بشه. مهارت حرفه ای او در زمینه های مختلفی متجلی میشه، از نوشتن ملودی های زیبای کاریزماتیک گرفته تا استفاده از هارمونی های پیچیده و در عین حال خوش وصل برای برای پیانو. توانایی اجرای حرفه ای کنسرت های زنده محبوبیت این هنرمند رو دو چندان کرده بطوری که هنوز این هنرمند جزو محبوبترین های موسیقی معاصر بحساب میاد. برخلاف سایر هنرمندای pop او توانسته که محبوبیت خودش رو از سال 1970 تا به امروز حفظ کنه، بطوریکه به جرات میشه گفت تقریبا" همیشه جزو top 40 ها بوده.


Bernie Taupin & Elton John

پدر او یک افسر نیرو هوایی بود که در دسته موسیقی مسئول نواختن ترمپت بود. Reginald Kenneth Dwight در سال 1947 در محله ای از شهر لندن بدنیا آمد و از سن چهار سالگی شروع به نوازندگی پیانو کرد بطوریکه در سن 11 سالگی تونست بورس تحصیلی از Royal Academy of Music انگلستان بگیره. پس از شش سال درس خوندن وارد بازار موسیقی شد، به این امید که شاید بتونه پولی از این راه در بیاره. در سال 1961 یعنی در 15 سالگی وارد اولین گروه موسیقی بنام Bluesology شد و زندگی خودش رو به سه قسمت تقسیم کرد، همکاری با گروه، نوازندگی سلو در هتل های شهر و تحصیلداری برای London Publishing House. حدود سال 1966 بود که Dwight از کار کردن با Bluesology خسته شد و بدنبال یک گروه دیگه برای همکاری گشت. ابتدا سعی کرد با دوگروه King Crimson و Gentle Giant در نقش خوانندگی همکاری کنه اما موفق نشد.

سپس روزی که میخواست به آگهی شرکت Liberty Records پاسخ بده با شخصی بنام
Bernie Taupin آشنا شد. او نیز همانند Dwight برای آگهی فوق اقدام کرده بود، اما خوشبحتانه هیچکدام موفق به همکاری با Liberty Records نشدند. Bernie نویسنده شعر و ترانه بود و Dwight نوازنده پیانو و آهنگ ساز، کار مشترک از همین جا شروع شد. Dwight شروع به تهیه آهنگ برای شعرهای زیبای Bernie کرد و بعد از گذشت شش ماه نام خودش رو به Elton John تغییر داد و این آغازی بود برای فعالیت حرفه ای او. وی این نام رو از نام های Elton Dean و John Baldry نوازنده های سکسیفون و گیتار گروه قبلی خودش اقتباس کرد.

کارهای ابتدایی و زیبای این دو هنرمند باعث شد که برای مدتی با Dick James (تهیه کننده مشهور موسیقی در آن زمان) بعنوان آهنگ ساز و ترانه سرا کار کنند. در این میان John روی اولین آلبوم خودش هم کار میکرد. این دو در سال 1968 کارهایی را با نام خود برای سایر خوانندگان تهیه کردند از جمله Been Loving You Too Long و Lady Samantha که هر دو خوب فروش کردند. اولین آلبوم John در سال 1969 بنام Empty Sky تهیه شد که با وجود نقدهای مثبتی که روی آن انجام گرفت از فروش خوبی برخوردار نبود.

شکست اول باعث نا امیدی نشد و برای بهبود کار تصمیم گرفتند که تهیه کننده معروف موسیقی بنام Gus Dudgeon و تنظیم کننده آهنگ Paul Buckmaster را به همکاری دعوت کنند. آنها در سال 1970 اولین کنسرت خودشون رو در لس آنجلس برگزار کردند که بسیار موفق بود و همچنین مورد ستایش Quincy Jones و Leon Russell قرار گرفت. آهنگ Your Song از آلبوم دوم خیلی سریع پله های ترقی رو طی کرد بطوریکه در سال 1971 به عنوان Top 10 انتخاب شد. به قسمت هایی از آهنگ
audio.gif Your Song by Elton John گوش دهید، شعر این آهنگ نیز از Bernie Taupin هست...............................

 

بین سالهای 1972 و 1976 Elton John و Bernie Taupin تبدیل به ماشین های غیر قابل کنترلی شده بودند که آلبوم های بسیار زیبا و موفق به بازار عرضه میکردند. بعنوان مثال آهنگ Roket Man برای مدت 4 سال 16 بار بعنوان Top 20 انتخاب شد و این در حالی بود که کارهای دیگه ای چون Crocodile Rock ، Daniel ، Philadelphia Freedom و ... نیز بارها جزو Top 20 های جدول بودند.

در سال 1974 طی همکاری که با John Lennon داشت یکی از معروف ترین کارهای مشترک این دو بنام Whatever Gets You Through the Night درست شد. او همچنین در آخرین اجرای زنده با Lennon در همان سال شرکت کرد و نشان داد که چیزی از بزرگان موسیقی چون Beatles کم نداره. سال بعد آلبوم Captain Fantastic او وارد جداول موسیقی آمریکا شد و خیلی زود به رتبه شماره یک جداول دست پیدا کرد. در سال های 70 کنسرت های John بصورت عجیبی مردم پسند و پر از بیننده بودند.


دیدار التون جان و استیو ووندر در سال 1973

به دلیل مشکلاتی که برای او پس از یک مصاحبه با Rolling Stone پیش آمد و جای بحث راجع به آن اینجا نیست او از اواسط سال 1976 بصورت جدی از اجرای کنسرت های زنده کناره گیری کرد و تصمیم گرفت که فقط سالی یک آلبوم موسیقی ارائه کنه. همکاری او با Bernie به مشکل برخورد و با همکاری شخص دیگری بنام Gary Osborne در سال 1978 آلبوم A Single Man رو ارائه کرد که حتی نزدیک به Top 20 هم نشد. او برای بازگشت به دوران اوج تصمیم گرفت که دوباره کنسرت های زنده اجرا کنه و اتفاق جالبی که بعد ها افتاد این بود که در سال 1979 با آهنگی بنام Mama Can't Buy You Love تونست دوباره به دوران اوج خودش حتی بالاتر یعنی به رده Top 10 برسه. اما در همان سال آلبوم Victim of Love او یک شکست بزرگ تجاری برایش بود.


Elton John & Billy Joel

تجارب سالهای گذشته John رو مجبور کرد که دوباره همکاری با Bernie Taupin را از سر بگیره، این بود که در سال 1980 این مهم اتفاق افتاد و نتیجه آن Little Jeannie بود که جزو Top 10 شد. بله او در سن 33 سالگی باز مانند گذشته برای بیشتر از 5 سال جزو مجبوبترین خواننده ها بود. در سال 1981 با همکاری Geffen Records بازهم بالاتر رفت و با ارائه قطعات بظاهر ساده اما بسیار زیبای Blue Eyes و Empty Garden تونست بعنوان Gold Album سال دست پیدا کنه. همچنین Clip ترانه I'm Still Standing که با همکاری MTV تهیه شد یکی دیگه از موفقیت های او در این سالها بود.

سالهای 80 برای او بسیار خوب بود ترانه های بیاد ماندنی چون Sad Song ، Nikita ، Candle in the Wind و I don't like to go on with you like that از قطعاطی هستند که همه ما بارها و بارها اونوهارو حداقل بصورت بدون کلام از رادیو و گه گاهی هم از تلویزیون شنیده ایم. اواخر این سالها با وجود اینکه او در اوج زندگی هنری خودش بود زندگی خصوصی بسیار نامطلوبی داشت از پناه بردن او به الکل و مواد مخدر گرفته تا .... تقریبا" از سال 1988 کار مهمی انجاد نداد و درگیر دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی خصوصی خودش بود.

در این ایام حدود 2 تا 3 سال درگیر مشکلات زندگی خصوصی خود بود تا اینکه بخود آمد و تصمیم به ترک اعتیاد گرفت. موفق شد و در ضمن تمام دارایی خودش رو برای امور خیریه تخصیص داد. همچنین از فعالیت های دیگه ای که کرد تاسیس انجمنی بنام Elton John AIDS Foundation برای کمک به بیماران ایدز کرد.

او در سال 1992 پس از جراحی ترمیم مو به صحنه موسیقی برگشت و با The One به رده هشتم جدول موسیقی آمریکا صعود کرد. در سال 1994 برای کمپانی Disney قطعه The Lion King رو کار کرد. در سال 1995 آلبوم Made in England او به رده سوم در انگلستان و رده سیزدهم در آمریکا رسید و این آلبوم عنوانPlatinum نیز بخود گرفت. اتفاقی که افتاد پس از مرگ Diana همسر پرنس چارلز انگلستان، John آهنگ Candle in the wind را (که قبلا" برای مرلین مونرو اجرا شده بود) دوباره تنظیم و اجرا کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و نسخه 1997 این آهنگ به رده یک در جداول انگلیس و آمریکا صعود کرد و موفقیتنی بزرگ برای او محسوب شد. این کار برای 14 هفته روی تابلو بود و بیش از 3 میلیون نسخه از اون در آمریکا به فروش رفت. همچنین او در سال 2000 با کمک کمپانی CBS اقدام به تهیه بهترین کارهای خود از ابتدا کرد. به قسمت هایی از این قطعه گوش کنید، شعر زیبایی داره :
audio.gif Candle in the wind – for Princess Diana's funeral

از آخرین خبرهایی که از ایشون بدست آوردم این بود که :

The 56-year-old has signed a deal to perform 75 shows at The Colosseum at Caesars beginning February 2004, five times a week for five weeks a year in a deal reportedly worth more than $50 million

خود تو ن حسابش رو بکنید که ایشون چه پول هایی در میاره و هنر میتونه چقدر منبع درآمد چه برای افراد چه اقتصاد یک کشور باشه. اگه علاقه داشتید میتونید برید اینجا و بیشرت راجع بهش بخونید : Elton John to be a fixture in Las Vegas

 

 

 www.artmusic.ir

 http://macromediax.wordpress.com

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 19:53  توسط iman moameni  | 

 

Roger Waters & Pink Floyd

pink1966.jpg

راجر واترز در ششم سپتامبر ۱۹۴۳ يعني حدود ۶۱ سال پيش در شهر Grate Bookham بفاصله ۲۰ مايلي لندن بدنيا آمد. پدر او در جنگ جهاني دوم در جريان تاخت و تاز انگليس يه ايتاليا از دنيا رفت. شايد بخاطر همين باشد که بسياري از اشعار ترانه هاي او راجع به جنگ هستش. او آلبوم The Final Cut رو براي همين منظور اختصاص داد. فعاليت هنري وي از سال ۱۹۶۵ يعني سن ۲۲ سالگي در گروهي بنام The Abdabs شروع شد. اين گروه بيشتر کارهاي Blues انجام ميداد. اين گروه شامل چهار نفر ديگر بود که در کمتر از يک سال از هم پاشيده شد. او سپس از افرادي چون Bob Close , Syd Barrett براي فعاليت در گروه دعوت کرد. اواخر سال ۱۹۶۵ بود که آنها نام گروه را به The Pink Floyd Sound تغيير دادند. اين نام بعدها براي اختصار و سادگي به Pink Floyd تبديل شد.

Pink Anderson و Floyd Council دو نوازنده واستاد موسيقي به سبک Blues بودند, گفته ميشه که Syd Barrett نام گروه رو از اسم اين دو موسيقيدان گرفته. اواسط سال ۱۹۶۶ گروه بصورت غير رسمي فعاليت ميکرد و موسيقي آنها بيشتر ساخته Barrett بود که حالت R&B داشت. در آن زمان فعاليت آنها بيشتر حالت زيرزميني داشت و بعنوان خارق العاده ترين اين گروه ها مطرح بودند. تا اينکه در سال ۱۹۶۷ ترانه Arnold Layne به بازار عرضه شد و توانست رتبه ۲۰ در انگليس بدست آورد. بعد از آن ترانه See Emily Play عرضه شد که براي مدت ۷ هفته بعنوان ششمين بهترين ترانه بود.

اولين آلبوم رسمي آنها بنام The Piper at the Gates of Dawn بود که باز در مدت ۷ هفته رتبه شش را به خود اختصاص داد. ترانه هاي اين آلبوم را Syd و Roger با يکديگر خوانند. Syd نوازنده گيتار, Roger نوازده گيتار بيس و دو نام آشناي Richard Wright و Nick Mason هم نوازنده هاي کيبورد و drums بودند. تقريبا" تمام ترانه ها و آهنگ ها از Syd Barrett بود.

Syd بعلت استفاده زياد از مواد مخدر بتدريج توانايي هاي خود را از دست داد و گروه بناچار مجبور شد از David Gilmour براي نواختن گيتار دعوت کند تا به گروه بپيوندد. تا مدت کوتاهي هر دو گيتاريست يعني Syd و David در گروه کار ميکردند تا اينکه در يک شب بدونه اينکه دنبال Syd بروند به اجراي کنسرت پرداختند!! بعد از Syd , Roger Waters مسئوليت نوشتن موسيقي و ترانه ها را بعهد گرفت و معدود کارهاي آنها با کمک سايرين بود. از اينجا بود که گروه شکل جديد رو بخود گرفت و تا سالها اين چهار نفر با يکديگر همکاري کردند

 

Roger Waters

 

دیوید گیلمور : "ما مردانی یاغی بودیم"
در ادامه مطلب قبل ، سکوت کامل یا جنگ توجه شما را به ادامه ترجمه متن مصاحبه جلب می کنیم.

سئوال : خوب او - واترز- به اندازه تو و تشکیلاتت موفق نبوده است. یکی از منتقدان گفته است، تا زمانی که پینک فلوید هر 5 سال یک CD تازه روانه بازار کرده و همراه آن تور زنده در استادیومها اجرا کند، هیچ قدرتی در جهان نمیتواند در مقابل هجوم مردم برای خرید بلیط ایستادگی کند.
جواب : پینک فلوید یک شرکت تجاری عظیم نیست. بیشتر یک تولیدی کوچک است با افراد انگشت شماری که حرفی برای گفتن دارند. ما همه کارها را خودمان انجام میدهیم، از موسیقی تا تصاویر. و وقتی کار به انجام رسید آنرا به یک ناشر میدهیم و می گوییم بفروشش.

سئوال : آن اتوموبیل گلف فولکس واگن پینک فلوید هم ایده درخشان خودت بود؟
جواب : ما تبادل نظر کردیم و نظر من استفاده از موتوری بود که بیشترین درصد سازگاری با محیط زیست را دارا باشد. آن هم توسط فولکس واگن ساخته شده بود.

جواب : آیا گذشته از 8.5 میلیون پوندی که به عنوان حمایت از برنامه به شما پرداخت شد، یک اتوموبیل هم گرفتی؟
جواب : بله، البته هنوز نرسیده. شاید هم فراموش کرده اند آنرا بفرستند.

سئوال : آنرا واقعا میخواهی؟
جواب : راستش نه. این قضیه فولکس واگن خیلی مرا دچار عذاب وجدان کرد. پولش را به خیریه دادم و حالا احساس بهتری دارم.

سئوال : موضوعات اصلی پینک فلوید همیشه بیگانگی، دور افتادگی ، انزوا و نفرین پول بوده است.جدا از این مطلب که شهردار ونیز در سال 1989 - به دلیل در خطر قرار دادن بناهای قدیمی در مقابل اثرات مخرب صوتی کنسرت شما- مجبور به استعفا شد، آیا پینک فلوید توانسته جهان را تغییر دهد؟
جواب : خواهش میکنم واقع بین باشید، آنچه موجب صدمه دیدن قصر دوک شد به ما ربطی نداشت. سر و صدای آتش بازی سالیانه ونیز از کنسرت ما خیلی بیشتر است.

 
سئوال : پس شما هیچ نقشی در سرنگونی شهردار نداشتید. شما ها از آن نسل رویا بافهای نا امید دهه 60 هستید؟
جواب : بعد از باب دیلان همه ما فکر میکردیم که میتوانیم دنیا را با موسیقی پاپ عوض کنیم و آن را به جایی بهتر تبدیل کنیم. اما نتیجه چندانی عایدمان نشد. انسان طبیعتی بسیار یک دنده دارد. اگر قرار است اتفاقی بیافتد، برای مثال رهایی از تعصبات نژاد پرستانه، لا اقل سه نسل باید بگذرد.

سئوال : اما پینک فلوید لا اقل موجب یک چیز شد، punk! وقتی جانی روتن Johnny Rotten خواننده گروه پانک در سال 1975 کشف شد یک تی شرت پاره پاره پینک فلوید پوشیده بود که جمله من متنفرم را رویش نوشته بود.
جواب : جانی روتن بعدها به من گفت که در واقع بعضی از کارهای ما را می پسندیده است. اما ما هدف خوبی بودیم، در غیر این صورت این آدم یک تیشرت گروه Yes را پاره میکرد و تنفرش را رویش ابراز میکرد. کارش در حقیقت موجب افتخار ما بود.

سئوال : همه شما که پینک فلوید را در دهه 60 به وجود آوردید روحیه شورشی داشتید؟
جواب : ما مردانی یاغی بودیم ، تشکیلاتی را که در آن بودیم دوست نداشتیم و بلد نبودیم ساز بنوازیم.

سئوال : و تماشاگران این را می پسندیدند؟
جواب : در لندن بله. آنجا مردم آنقدر تا خرخره در مواد مخدر هستند که با هر چیزی کنار می آیند. یک ساعت کامل به زیر سازیهای گیتار گوش میدهند خیلی هم خوششان می آید.

سئوال : و خارج از لندن؟
جواب : خارج از لندن مردم به ما بطری پرتاب کردند یا محل را ترک کردند.

سئوال : در یک شب خوب چقدر طول میکشد تا همه بروند؟
جواب : در یک شب خوب، 20 دقیقه.

سئوال : هیچوقت خودت LSD مصرف کردی؟
جواب : یکی دو بار. ولی به درد نمی خورد. هرچه باشد من جای سید برت را گرفتم، کسی که در اثر استفاده از LSD و مواد مشابه آن به موجودی بی مصرف تبدیل شده است. 20 سال است که ندیدمش. الان در خانه ای در کمبریج زندگی میکند، خرید میرود و لباسهایش را در لباسشویی میشوید ، اما این تمام کاری است که ازش بر می آید.

 


 

Pink Floyd
از تمرین های پینک فلوید

 

 مصاحبه با دیوید گیلمور ، قسمت اول

در تاریخ پنجم جون 1995 نشریه آلمانی زبان اشپیگل با دیوید گیلمور مصاحبه ای انجام داد و منتشر کرد که ترجمه آن در این مطلب آورده میشود.

دیوید گیلمور در سال 1968 جایگزین سید برت Syd Barrett – که به علت اعتیاد به مواد مخدر از گروه خارج شده بود - در گروه انگلیسی پینک فلوید شد و اکنون در صدر یکی از پردرآمدترین تشکیلات جهان موسیقی پاپ - راک قرار گرفته است. از زمان جدا شدن راجر واترز در سال 1985 ، اعضای پینک فلوید به سه نفر یعنی گیلمور 49 ساله، نیک میسون 51 ساله و ریچارد رایت 52 ساله تقلیل یافت. آنها با اجرای کنسرت های عظیم و تولید آلبومهایی که به سبک قدیم تهیه می شد، بزرگترین موفقیت ممکن را کسب کردند. این هفته مجموعه CD2 Pulse همراه با فیلم تور سال گذشته آنها وارد بازار شده است. او در باره پاپ معترضانه، ثروت و رقیب سرسختش، راجر واترز چنین میگوید:

سئوال : تابستان گذشته با واکلاو هاول Vaclav Havel( رییس جمهور چک) شام خوردی؟ آیا این دیدار نقطه اوج تور بود؟
جواب : دیدار خیلی خوبی بود ولی نقطه اوج نبود. آقای هاول مرد بسیار خودمانی است و ظاهرا بیشتر کارکنان او موسیقیدان یا منتقد موسیقی هستند.

سئوال : هیچ توصیه سیاسی هم به او کردی؟
جواب : نه، خیلی فضولی به نظر میرسید، اما باید بگویم که برنامهای او مرا کمی نگران کرد. می خواهد کاپیتالیسم را به جمهوری چک معرفی کند و گاهی در ابراز این موضوع خیلی بی احتیاط می شود. به من گفت که دوست دارد وقتی از پنجره قصرش بیرون را تماشا میکند تعدادی آسمان خراش ببیند... من که واقعا وحشت زده شدم.

سئوال : مگر ساختمانهای بلند چه ایرادی دارند؟
جواب : من خیلی از آنها خوشم نمی آید، 5-4 طبقه کافیست. بالاتر از آن حس بدی به من میدهد.

David Gilmour
در ایام جوانی
سئوال : این تور آخری که CD فیلم آن هم موجود است یکی از موفق ترین تورها در تاریخ راک است. تو در سال 1994 بیش از 100 میلیون دلار درامد داشتی. با چنین ارقامی، آیا پول هنوز هم برایت جذابیت دارد؟
جواب : من از نظر سیاسی خودم را تا حدی متمایل به چپ میدانم اما نه آنقدر متمایل که ضد پول باشم. من یک رادیکال ضد کاپیتالیست نیستم و کاملا دوست دارم کمی پول دراورم.

سئوال : ما در باره کمی پول صحبت نمی کنیم.
جواب : به نظرم مقدار درامد ما از نظر اخلاقی قابل ذکر نیست.

سئوال : تا به حال پیش آمده نیمه شب بیدار شوی و فکر کنی من بیش از حد پول در می آورم؟
جواب : اکثر اوقات. بعد بلند میشوم و برای برگشتن به حال عادی چند تا چک برای خیریه مینویسم.

سئوال : چه چیزی باعث عذاب وجدان تو می شود؟
جواب : پول خیلی زیاد. البته بعد، وقتی آنرا با درامد رئیس هیات مدیره کمپانی های بزرگ مقایسه میکنم فکر میکنم من خیلی بیشتر استحقاق این میلیونها را دارم تا آنها. لا اقل من دنیا را شادتر میکنم.

سئوال : کمپانی تو پینک فلوید نام دارد و مثل یک شرکت تولیدی صنعتی کار می کند. وقتی برای تور می روی، مقدار زیادی تجهیزات همراهت می بری و تقریبا تمام اخبار روزنامه ها با این جمله که تو به 49 کامیون و فلان تعداد هواپیما برای حمل آن نیاز داری شروع می شود.
جواب : این ارقام خسته کننده برای من جالب نیست. قبل از اینکه توری را شروع کنیم دور هم جمع میشویم و من میگویم صدای کوادروفونیک (سیستم ضبط و پخش 4 باندی) لازم دارم، لیزر لازم دارم، این را لازم دارم آنرا لازم دارم تا در آخر یک نفر میگوید خوب خوب..این که شد 700 تن تجهیزات، خیلی هم خرج دارد. باور کن من هم دوست دارم کار هزینه کمتری بر دارد.

سئوال : شایعات میگویند که تو تمام این زرق و برق ها را سرهم میکنی تا توجه تماشاگران به نوازندگان جلب نشود.
جواب : ما از همان روزهای اول کارمان میدانستیم شهرت هم یک نوع زندان است به علاوه، هیچ کدام از ما حضور صحنه جادویی نداریم و تماشاگر با تماشای مداوم ما 4 نفر کسل خواهد شد. در نتیجه ما پینک فلوید را به یک واقعه چند رسانه ای(Multi Media) مبدل کردیم.

سئوال : پس این طور بود که یک خوک غول آسای بادکنکی ستاره گروه شد؟
جواب : سال گذشته خوک نقش چندان مهمی نداشت، اما مردم انقدر دوستش داشتند که در نتیجه دوباره ولش کردیم. بدون خوک حتی یک بلیط هم نمی فروختیم.

سئوال : لا اقل این بار از دیواری که به اصرار تماشاگران علم کرده بودی خبری نبود. این بار به وضوح راحت تر بودی.
جواب : سوار کردن دیوار ایده راجر واترز بود و او هنگام ترک پینک فلوید آنرا با خودش برد. من شخصا هرگز مشکلی با تماشاگر نداشته ام.

سئوال : حتی با آن دسته تماشاگر بالای 40 سالی که دسته جمعی میخوانند: We Don't Need No Education ؟
جواب : این شعر مربوط به شیوه تدریس مستبدانه مدارس انگلیسی است و به سالهای جوانی ما برمی گردد و امیدوارم الان دیگر اعمال نشود. اما درست میگویید خواندن آن الان دیگر چندان مناسبت ندارد.

David Gilmour
در حال نواختن گیتار
سئوال : عده زیادی از طرفداران شما نظر کاملا متفاوتی دارند. به نظر آنها We Don't Need No Education سرود ضد استبدادی چپی ها است. این ترانه حتی در راهپیمایی مخالفان برنامه Runway West هم خوانده شده. (Runway West، برنامه بحث برانگیز افزودن یک باند پرواز به دو باند قبلی فرودگاه فرانکفورت ، در اوایل دهه 80 بود وموجب بروز مخالفتهای فراوانی از سوی ساکنان محلی و طرفداران محیط زیست شد.)
جواب : این ترانه توسط بچه های سیاه پوست در مدارس آفریقای جنوبی هم خوانده شد و از پخش آن هم جلوگیری کردند. اما در مورد قضیه فرودگاه من واقعا هیچ ارتباطی نمی بینم. آنها باید می خواندند: We don't need no air planes.

سئوال : نطفه هر کاری به دلایل خاصی بسته میشود اما لزوما در دوران رشد و به ثمر رسیدن آن اهداف را دنبال نمی کند. The Wall اعتراضی بود بر علیه کنسرتهای عظیم و اجراهای داخل استادیوم. اما حالا کجا اجرا می شود؟ در استادیوم.
جواب : این حرف راجر واترز بود که کار علیه اجرای استادیومی است. اما میدانید که در زمان نوشتن The Wall خودش شش هفت سالی بود که اجراهای استادیومی داشت، هیچ وقت هم منکر آن نشده. The Wall قصه راجر است و او میخواست که این قصه درباره یک سمبل جهانی باشد. دیوارهایی که انسانها را محاصره می کنند، دیوار بین تو و والدینت، دیوار بین تو و فضای دور و برت، دیواری بین یک گروه راک و تماشاگرانش... بیگانگی بزرگ بشری

سئوال : در آن موقع چه فکر می کردی؟ موقعی که پشت دیوارت حبس شده بودی؟
جواب : اول احساسم این بود که عضوی از یک نمایش فوق العاده هستم- اما وقتی همه اش فرو ریخت حسابی ترسیدم، با وجود اینکه قفسی از ریختن آجرها به رویم جلوگیری میکرد، واقعا ترسیدم .

سئوال : یکی از ترانهای مشهور تو Welcome to the Machine است. آیا هرگز فکر کرده ای که روی صحنه تعدادی ماشین آلات بگذارید و خودتان به عنوان نوازنده در صحنه نباشید؟
جواب : یک بار فکر کردیم به جای خودمان کسان دیگری را روی صحنه بفرستیم و آنها کار ما را انجام دهند. اما قضیه در حد شوخی باقی ماند.

سئوال : فکر میکنی کسی متوجه میشد؟
جواب : مسلما. تقلید از شیوه نواختن ما کار آسانی نیست.

سئوال : راجر واترز نظر دیگری دارد. او اعتقاد دارد نشان پینک فلوید آنچنان مشهور است که تا سالها بعد از مرگ همه شما باز هم کنسرت پینک فلوید اجرا خواهد شد...حتی اگر 500 سال بعد باشد.
جواب : راجر پیر عزیز... او The Wall را در برلین روی صحنه برد. آیا آن اجرا شباهتی به پینک فلوید داشت؟ افتضاح بود

 

مصاحبه با دیوید گیلمور ، قسمت آخر
سئوال : الان در باره کارهای اولیه ات مانند Atom Heart Motherو Ummagumma چه نظری داری؟
جواب : به نظرم هردو وحشتناک هستند. حالا اجرای زنده Ummagumma بد نبود اما متاسفانه ضبط خوبی ندارد.

سئوال : آلبوم Dark Side of the Moon چطور؟ آیا اینکه بعد از 15 سال این آلبوم هنوز در فهرست پر فروشها قرار دارد یک رویای تحقق یافته است یا یک کابوس؟
جواب : چه فرقی میکند؟ در واقع هر دوی انهاست. اینکه دیگران برایت کار کنند و اینکه بتوانیم تعداد زیادی صفحه بفروشی خیلی خوب است، اما اینکه از ترس ناراحت شدن طرفدارانت، هیچ چیز تازه ای را تنوانی امتحان کنی، اصلا خوب نیست.

سئوال : چرا راجر واترز گروه را ترک کرد؟
جواب : او در راس گروه بود. راجر یک ترانه سرای بزرگ است اما در مقام موزیسین، آنقدرها بزرگ نیست. فکر میکنم من موزیسین بهتری هستم و آهنگهای بهتری مینویسم. اما راجر یک دفعه باورش شد که موزیسین بهتر هم خودش است.

سئوال : و میخواست تو و بقیه همچنان برایش کار کنید؟
جواب : در اصل از او اطاعت کنیم.

سئوال : نیک میسون گفته است که در آن دوره فقط دو راه داشتید- سکوت کامل یا جنگ – تو چه کار میکردی؟ پیش روانکاو می رفتی؟
جواب : گاهی در تمام راه بازگشت از استودیو، با وجود اینکه در اتوموبیل تنها بودم، عربده میکشیدم وبدو بیراه میگفتم. تقصیر راجر بود. او موسیقی مرا نمیخواست، ایده های مرا نمی خواست و به همین دلیل من گفتم بسیار خوب،اگر ایده های من به حساب نمی آیند لطفا اسم مرا از روی جلد آلبوم پاک کنید،اما در هر صورت من پولم را میخواهم.

David
Pink Floyd
سئوال : و او تو را به داشتن زندگی تجملی متهم کرد؟
جواب : مگر خودش نبود که یک خانه زیبا و مجلل در حومه شهر داشت و The Wall را هم آنجا نوشت؟ خانه اش با مرغوب ترین زمینی که در منطقه پیدا میشد محصور شده بود. اما مساله این است که میخواست نقش هنرمند زجرکشیده را بازی کند. آخر آدم میتواند چنین کسی را درک کند؟

سئوال : در آن زمان پینک فلوید یک گروه موسیقی بود یا یک عده آدمهای روانی که با هم در یک اتاق حبس شده بودند؟
جواب : آنجا فقط یک آدم روانی وجود داشت و سه آدم دیگر طبیعی بودند.

سئوال : چرا بعد از مشاجره بزرگی که داشتید باز هم ادامه دادید؟ میخواستید ثابت کنید بدون او مشکلی ندارید؟
جواب : این یکی از دلایل مسلم اش است. راجر میخواست مرگ پینک فلوید را اعلام کند. اما این منصفانه نبود که به دلیل دلزدگی یک نفر، من کارم را تمام شده اعلام کنم؟ ببخشید ولی من نه آنروز و نه حالا چنین دیدگاهی ندارم. منظورم این است که این کار من است. از 23 سالگی تا امروز بخش بزرگی از زندگیم را با آن گذرانده ام.

سئوال : آیا چیزی مثل دوستی در گروه فعلی وجود دارد؟
جواب : وقتی 40 ساله باشی، یک گروه موسیقی چیزی کاملا متفاوت است. به عنوان یک تین ایجر آدم نه خانه دارد نه خانواده نه جایی که به آن تعلق داشته باشد حتا گاهی صحنه ای برای اجرا هم ندارد. این روزها ما بهتر با هم کنار می آییم، مثل شرکای تجاری که مدت طولانی با هم کار کرده اند.

سئوال : تو خودت کلکسیونی از 6 هواپیما داری، میسون اتوموبیل اسپورت جمع میکند و رایت چند قایق تفریحی دارد. اما تو هنوز ادعا میکنی بخشی از تشکیلات نیستی؟
جواب : در واقع ، بخشی از تشکیلات نیستم.

جواب : تو اینجا در یک کلوب خصوصی لندن نشسته ای، کاپوچینو مینوشی و میگویی بخشی از تشکیلات نیستی؟ اینکه تجمل مطلق است!
جواب : دقیقا همینطور است.

 

 

 

مصاحبه با راجر واترز (Amused to Death)
Amused to Death یکی از زیباترین کارهای راجر واترز می باشد که با وجود شباهت هایی که از لحاظ ساختاری به برخی از کارهای قبلی وی دارد؛ به مراتب از آنها پیچیده تر و سنگین تر می باشد. فرم موسیقی و ملودی های خواننده، تنظیم قطعات، مفهوم ترانه ها و نحوه کنار هم گذاشتن قطعات در آلبوم، همه و همه نشان دهنده نبوغ واترز در موسیقی و نگاه دقیق و عمیق او به مسائل اجتماعی و سیاسی روز دارد. راجع به تک تک قطعات این آلبوم می توان ساعتها در زمینه های مختلف بحث کرد، اما آنچه در نظر اول می توان گفت این است که با ارائه این آلبوم، واترز توانست نام Pink Floyd را دوباره زنده کند و بر سر زبانها بیندازد. مقایسه این آلبوم با The Wall یا Dark Side of the Moon کاری بسیار دشوار است چرا که با وجود شباهت هایی که با این دو آلبوم دارد فرسنگ ها با آنها فاصله دارد. بقول برخی از منتقدان هنری Amused to Death نهایت یک کار استادانه در موسیقی Rock می باشد. به قسمت اول از مصاحبه مطبوعاتی با راجر واترز در رابطه با این آلبوم که در سپتامبر 1992 انجام شده توجه کنید.

Q : عنوان آلبوم شبیه یکی از کتابهای نیل پوستمن (Neil Postman) هست، آیا ایده ای از این کتاب گرفته شده است؟
A : حقیقتا" نام آلبوم بله، چرا که من شخصا" این عنوان را دوست دارم، همچنین خود کتاب را، اما نه، هیچ ایده خاصی از کتاب گرفته نشد. راستش چون از این عنوان خوشم می آمد آنرا برداشتم.

Q : خب پس ایده اصلی آلبوم از کجا گرفته شد؟
A : بله، این فکر که یک میمون در حال تماشا کردن تلویزیون باشد؛ بیشتر یک حالت استعاره است برای آدمهایی که در دنیا به رقابت و جنگ می پردازند و این آلبوم پاسخ شخص من به نزاع آنهاست که طی سالها در تلویزیون مشاهده کردم

Q : بنابراین شما گه گاه به تلویزیون نگاه میکنید؟
A : حقیقش در حال حاضر نه، اما قدیم عادت داشتم که گه گاه تلویزیون نگاه کنم. الان هشت، نه ماه هست که در آمریکا هستم و به جرات می تونم بگم که تلویزیون نگاه نکردم، چند بار بخاطر این فوتبال آمریکایی که جنجال بپا میکنه تلویزیون رو روشن کردم اما واقعا" ورزش خشن و .... هست و بنظر من دیدنی نیست!

ایده اصلی آلبوم از تعدای از آهنگ هایی بود که بنظر من پایه اصلی آلبوم بودند مثل آهنگ
Audio File Perfect sense part 1 که از فیلم ادیسه فضایی ساخته استنلی کوبریک الهام گرفتم، همون جایی که اون شامپانزه وارد می شد ... که البته در اونجا یک انسان اولیه بود ... یک استخوان پیدا میکنه و از اون بجای اسلحه استفاده میکنه ... بنظر من همین یک صحنه خلاصه ای هست از رقابت و جنگ میان انسانها ...

Q : این یک ایده خیلی مفهومی هست؛ شما اصولا" به اینگونه آلبوم ها – ی مفهومی - علاقه دارید؟
A : بله این سبک کاری من هست (با حالتی عصبی).

Q : آیا این خسته کننده نیست که آهنگ های یک آلبوم به این بزرگی را یکی یکی انتخاب می کنید و بعد درست کنید؟ دلیل خاصی برای اینکار دارید؟
A : مطمئن نیستم اینطور که شما فکر می کنید باشه، بذارید توضیح بدم. ما آهنگ ها رو دونه بدونه انتخاب نمی کنیم، بلکه برعکس این کارها هستند که ما رو انتخاب می کنند. در واقع وقتی یک نفر یک آهنگ می سازه یا یک نقاشی میکشه که جالب و زیباست، دلیلش این هست که با اون ایده هنری ارتباط برقرار کرده و اون هست که هنرمند رو جذب کرده. اگر الان به من بگن یک آهنگ راجع به جنگ خلیج – فارس – درست کن، واقعا" برای من خسته کننده و عذاب آور هست، متوجه هستید. بنابراین برای حداقل من ساده تر و جذاب تر این هست که راجع به ایده ای که مرا جذب خود کرده یک سری کار موسیقی انجام بدم، کارهایی که به هم ارتباط فکری و معنوی دارند.

 
Q : قسمتهای جالبی و به نوعی عجیب در آهنگ Audio File Watching TV هست، موضوع اونها چیست؟
A : درسته ... یک گروه موسیقی دانهای چینی هستند که به The Peking Brothers معروف هستند، فکر کنم تا چند سال پیش در لندن بودند ... خب می بینید واسه همین در اونجا ما یک عود داشتیم و ... و یک دختر هم می خوند به زبان چینی البته؛ تقریبا" در وسطهای کار اونجایی که خواننده میگه "I grieve for my sister" (من نگران خواهرم هستم) ... بله، دختر میگه "مردم در چین هرگز بچه هایی رو که برای شما مردند فراموش نمی کنند، زنده باد جمهوری"

Q : شما این ترانه را تنها نخوندید بلکه با Don Henley اجرا شد، چرا اینکار رو کردید؟ آیا باهم دوست هستید؟
A : نه اون دوست دوست من هست، یکی از همکارانم در Radio Kaos ایشون رو به من معرفی کرد و گفت که شما دو تا هم فکر هستید میتونید با هم کار کنید. من هم فکر میکردم این آهنگ باید با دوصدای مرد خوانده بشه بعد همونجا آهنگ رو زدم و اون خوشش آمد، یک تمرین کوچک کردیم و رفتیم استودیو و در یک جلسه ضبط کردیم؛ جالبه می بینید چگونه است ...

Q : درسته، این آلبوم شما بعد از گذشت 5 سال از آلبوم Kaos تهیه شد؛ آیا در تمام این مدت روی اون کار میکردید؟
A : مشخصا" نه؛ من کارهای دیگری در دست داشتم. یک سری اپرا راجع به انقلاب فرانسه شاید بشه گفت بعد از این اپراها کار جدی من همین آلبوم بود.

Q : اصلا" چگونه آلبوم درست میکنید؟ اول متن بعد موسیقی یا برعکس ؟
A : بستگی داره، اخیرا" روش دیگه ای استفاده میکنم. اول یک ایده برای یک آهنگ در ذهنم درست میکنم بعد یک نسخه ساده (demo) از اون درست میکنم، بعد اونقدر صبر میکنم تا احساسام روی اون آهنگ بارور بشه و ترانه به ذهنم خطور کنه. به استودیو میرم و هدفون رو به گوشم میگذارم و آهنگ رو گوش می دم، آهنگ رو می خونم بدون اینکه نوشته ای از پیش داشته باشم! سه بار، چهار بار، پنج بار حتی شش بار اینکار رو تکرار میکنم. خب یقینا" بعضی از اونها دور انداختنی هست اما بعضی قابل فکر کردن. بهترین اونها را بر میدارم و می رم بیرون از استودیو. تا موقعی که دیگه تو ذهنم آهنگ بطور کامل پرورده بشه؛ دوباره میرم استودیو و بین نیم ساعت تا سه ربع طول میکشه که آهنگ رو ضبط میکنم؛ بنظر خودم بازدهی این روش خیلی بالاست بخصوص که ارتباط آهنگ ساز با آهنگ بیشتر هست.

Q : واقعا" چقدر طول میکشه که شما یک آلبوم رو در استودیو ضبط کنید، با اون صداهای عجیب و غریب ... باید خیلی زمان لازم باشه، نه؟
A : اووووو، بله. من این کار رو در سال 1990 تمام کردم. میدونید وقتی تمومش می کنید زمانی می رسه که می نشینید و می خواهید اونو گوش کنید. تازه ممکن کلی تغییرات درش بدید؛ که البته در این آلبوم من تغییر خاصی ندادم. در این زمان نوبت به یک همکار برای تولید میرسه (co-producer) که باید پیداش کنی، من با خیلی ها صحبت کردم در نهایت با Pat Leonard و Nick Griffiths ساعتها روی آلبوم کار کردیم و سعی کردیم به درک مشترک از احساسات درون آلبوم برسیم ... معذرت می خوام دیگه دیر شده اگه ممکنه ادامه صحبت برای فرصت دیگه ای باشه ...

 

 

در ادامه متن قسمت اول مصاحبه با راجر واترز راجع به آلبوم Amused to Death توجه شما را به قسمت دوم این مصاحبه جلب می کنیم.

Q : شما روی آهنگ
Audio File It's a Miracle از گروه کر استفاده کردید، اما بنظر می آید که این گروه کر، یک گروه عادی نبود!
A : نه، اون دومین نسخه آهنگ بود که ما اینکار – یعنی استفاده از گروه کر غیر عادی - رو انجام دادیم. نسخه اول با تمپوی بالا حدود دوبرابر بود با ضربه های قوی drums در پس زمینه موسیقی که در این ضبط ما از London Welsh Choral استفاده کردیم. اما بعد ما اینرو مناسب برای آلبوم ندیدیم و مجبور شدیم که تمپو را عوض کنیم – در واقع پایین بیاریم - و اینکار بعهده Pat Leonards بود که با استفاده از نسخه قبلی و تغییر تمپو تونست از همون نسخه کر قبلی برای نسخه آهنگ جدید استفاده کنه.

کار خیلی عجیبی بود و باید از او تشکر کنم چون فضای خاصی به قطعه داد. درواقع نوعی حقه بود که Beatles هم از اون استفاده میکرد و Pat علاقمند بود از اون روش استفاده کنه.

Q : شما بیشتر از صدای انسان و سازهای واقعی استفاده میکنید، چرا؟
A : خب، اونها احساس واقعی رو می سازند چیزی که مردم به اون احتیاج دارند، نواختن واقعی ساز هست.

Roger waters
راجر واترز هنگام اجرا ترانه It's a Miracle
Q : ها ها! راستی شما دستگاههای الکترونیکی و سینتی سایزرهای جدید را دوست دارید؟
A : خب راستش نه، بخصوص از دستگاه های الکترونیکی Drums، که خستم میکنه. شما وقتی صدای 'woom-woom-tick-wa-tong-kung-ka-tick' اونها رو میشنوید بنظر من مثل کپی فکس یک قطعه راک هست! خیلی کیفیت پایینی داره. شما میرید مغازه یک دستگاه سینتی سایزر Roland می خرید، می برید منزل و شروع به ضبط آهنگ می کنید، خیلی هم عالی میشه اما فرداش نمی تونید اونو دوباره گوش کنید، - صدای خیلی واقعی داره اما - جذابیتش خیلی کم هست.

من فکر میکنم باید مردم را تشویق کنیم که نواختن ساز را یادبگیرند و این چیزی هست که کم کم در حال فراموش شدن هست. عینا" برای گروه کر، بنظر من گروه کر یکی از زیباترین – سازهایی – است که می شه در کارهای موسیقی از اون استفاده کرد.

Q : آیا ممکن هست که دوباره تجدید پیمانی بین شما و Pink Floyd انجام بگیره؟
A : نه، ولی چرا آدم به اونجایی که از اون اومده برنگرده؟

Q : بنابراین این امکان در آینده وجود داره؟
A : گفتم که نه!

Q : پس چرا اون جمله رو گفتید؟
A : جای صحبت زیاد داره، اما نه.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 19:49  توسط iman moameni  |